حيوانات شهرنشين
اصولا بازتاب زندگي شهرنشيني نه تنها بر انسانها بلكه بر زمين و درخت و حيوانات هم مشهود است.
في المثل گربه ها را ديده ايد كه چقدر چاق شده اند؟
البته گربه هاي بالا شهر و پايين شهر مسلما با هم از لحاظ رفاه اجتماعي فرق دارند اما در كل گربه هاي دهه هاي اخير همگام با تغيير روشهاي تغذيه اي انسانها و پيش امدن پديده اي به نام اضافه وزن پروارتر و صد البته گستاخ تر شده اند.
يادم مي آيد كه در زمان بچگي ما گربه ها تا بهشان نگاه ميكردي فرار مي كردند اما متاسفانه گربه هاي امروزي وقتي بهشان نگاه ميكني و حتي پيشتشان مي كني در حالي كه لم داده اند با بي تفاوتي يك نگاه مختصر به صورت انسان مي اندازند و بعد هم رويشان را آن طرف مي كنند كه يعني اصلا آدم كيلويي چند؟!اصلا همين معضل شكم سيري خودش باعث بسياري از معضلات است و يكي اش هم همين پر رو شدن حيوانات است.
شايد باور نكنيد اما چند روز پيش كلاغي را ديدم كه يك بيسكويت را به دهانش گرفته بود و در جوي آبي گذاشتش كه خيس بخورد. از همين واقعه مي توان فهميد كه كلاغها هم از كيفيت بيسكويت ها و سفت و بيات بودنشان دل خوشي ندارند. البته اميدوارم كلاغ زرنگ قصه ما بيسكويت را به موقع از آب خارج كرده باشد و الا ...
امروز صبح هم يكي از اين پرندگان زيبا و خوش صداي مهاجر را ديدم كه از روي زمين يك تكه نارنجي پفك را به نوك گرفت و پريد.به همين مدرني!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"