همه ما تا حدودي از شاگرد اولهاي كلاسمان دل خوشي نداشتيم.معمولا شاگرد اول ها حرص آدم را در مي اورند.اولين دردسر آنها اينست كه نمره خوب مي گيرند و باعث ميشود چارده شما اصلا به چشم استاد نيايد اما اگر نمره ماكسيموم كلاس بجاي بيست شانزده باشد انوقت آنقدرها چارده شما در چشم استاد بد به نظر نمي آيد.

از ديگر اخلاقهاي غير قابل گذشت بچه زرنگها اينست كه هيچ وقت به عقب افتادن تاريخ امتحان رضا نمي دهند. هميشه امادگي نسبي امتحان را دارند.بدتر از همه اينكه هرچه استاد سر كلاس سوال مي پرسد بلدند.اينجور كه جور نمي شود.دانشجويي كه دانش ها را بداند كه دانشجو نيست، دانش دان است!ميدانم كه شما هم كم نكشيده ايد از اين شاگرد اولهايي كه رديفهاي جلوي كلاس هم هميشه مي نشستند كه توي چشم باشند.

ديروز هم كه بنا بر نماز آيات خواندن بود.به خواهرم كه وضو مي گرفت گفتم همين الان كه زلزله شد نماز آياتت را مي خواني؟!گفت آره!بالاخره كه بايد بخونيم چه بهتر كه در اسرع وقت بخونيم.

اما من دست و پايم حسابي مي لرزيد و اصلا نمي توانستم بر اعصابم كنترل داشته باشم. يكبار هم داشتم وضو مي گرفتم نماز اياتم را بخوانم كه يك پس لرزه قوي زد و دوباره رعشه دست و پايم شروع شد.

اينست كه من ديروز گذاشتم كه نمازهاي آياتم را امروز بخوانم. اما ميدانم كه اصلا اين نماز آياتم مثل نمازهاي آيات خواهرم توي چشم خدا نمي آيد.

همين ادمهاي خيلي خوب هستند كه باعث ميشوند ما بندگان خوب خدا بد به نظرش برسيم.وگرنه ما هم كه نماز آيات خور نيستيم.فقط ترسوييم!ترسو!