جعبه سفید!

 

 

ممد:خب حالا که جعبه های سیاه سالم می مونن چرا بقیه هواپیما رو هم مثل جعبه سیاه نمی سازن؟!

من: اونجوری سنگین میشه هواپیما بالا نمی ره!

ممد:اگر وسایل اضافیشو کم کنن هوا میره!

من: یعنی هواپیمای سیاه بسازن؟!

ممد: ها! هواپیمای سیاه با جعبه سفید!

 

 

 

 

 

کلات

اگرچه مثل چندماه قبل بیمارستان شلوغ نیست

ولی اینقد که مریض الکی دیدم خسته شدم

 

مثلا زمان ما مردم اسهال میشدن میرفتن دسشویی

حالا میرن دکتر!

از فردا

خب!

فردا برمیگردم مشهد

و وقتم آزاد شده

میتونم من بعد دوباره توی جلسات شعر شرکت کنم

غمم تموم شده

و

دوباره خوشحالم

فکر میکردم دیگه هیچوقت نمیتونم خوشحال باشم

ولی خوشحالم الان

برام یک مهر خوشگل زدن توی کلات هدیه دادن بهم:-P

 

خب مشهد

کلی برنامه دارم برات:

کتاب

شعر

سینما

عرفان

و

خودسازی و ارتباط با کسی یا چیزی که میگن مبدا هستی هست

 

از فردا شروع میکنم:-D

 

 

خیر بی ثواب

الان یادم اومد خانم فلانی که حرفای منو درباره خانم بهمانی با دخل و تصرف منتقل کرده به شوهر خانم بهمانی خودش بارها درباره خانم بهمانی صحبت کرده و نفرینش کرده

واقعا چرا به شوهر طرف نگفتم که این خودش کلی خانومتو ضایع کرده؟!

از حرومزادگی مردم

و 

از هالویی خودم در شگفتم

 

البته حرومزادگی اونا مقرون به عذابه اما هالویی من مقرون به ثواب نیست

 

چون از سر هالویی از این برگ برنده استفاده نکردم نه از سر بزرگواری و انسانیت!

 

اصلا کار من همینه

انجام کار خوب به هیچ جهت، نه به جهت خیرخواهی!

 

والا!

 

 

دیشب یک مریضی داشتم
استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران بود
اینقدر درباره کمردردش اصطلاحات پزشکی به کار برد که گیج شدم

دارو و دوزش رو هم خودش گفت چطور بزنیم

گویا طرف نصف یک بیمارستان مشهد مال خودش بود
کلی تجارت داشت
و میگفت ۷ میلیارد تومن فقط توی یک بانک دارم

وقتی هم فهمید که به من هنوز بعد از چندماه پول ندادن گفت چک بکشم براتون؟!

میگفت با اینهمه پول از زندگی سیرم بخاطر این کمردردی که درمان نمیشه

خلاصه مریضامون خیلی عجیب غریبن

اینم پر حرف و پولدار و علمی بود
پایین تر از هاروارد رو قبول نداشت

 

اما امان از کمردردش

لبنیات

پیرمرد روستایی شلوارشو کرده توی جوراباش 

کمرشو با پارچه بسته 

یک ترکه درخت عوض عصا دستش گرفته

و

یک عینک دودی هم زدهB-) اومده برای کمر دردش دارو بدم

 

بهش گفتم :حاج آقا! لبنیات بیشتر مصرف کن

 

بهم گفت:لوندیات چیه دیگه؟!:-)

 

 

مصطف

یکی بهم طعنه زد که تو با رحیمی و صاحبی چت می کنی

خدمتتون عرض کنم که
من با تنها کسی که در همه حال مفرد صحبت میکنم مصطفاست

علی که از بچگی بزرگش کردیم
ممدحسین رحیمی هم با من جمع صحبت میکنه و من فقط باهاش مفرد صحبت میکنم اونم توی گروه و در حضور جمع 

در پی وی مفرد حرف نمی زنیم معمولا 
مگر اینکه من بهش مادر گفته باشم اول چت


اما مصطفا فرق می کنه
از اول نمیدونم چرا باهم مفرد صحبت کردیم
با اینکه حکم مادر فرزندی هم نداشتیم

به نظر من مردم به انحای مختلف باهم محرم میشن

مثلا من با همسایه ها یا همکارها چت نمی کنم
چون حس محرمیت ندارم باهاشون تا حد چت کردن

محرمیتی که با اونا دارم در حد همسایگی هست
از محرمیت من و یک مرد غریبه بیشتره
اما از محرمیت من و بچه های شعرمون کمتره

یعنی با بچه های جلسه شعر ممکنه چت کنم
چون در طول سالیان سال ارتباط محرمیتی بین مون ایجاد شده در حدی که بشه چت کرد و اتفاقی نیفته
این محرمیت در حد چت عاقلانه هست

اما خب گاها میشه مردها باهام مفرد صحبت میکنن و من چون میدونم نیت بدی ندارن همچنان باهاشون چت عاقلانه انجام میدم البته با ضمیر جمع که فاصله از جانب من حفظ بشه (البته با فکر این کارها رو نمیکنم صرفا در لحظه تصمیم میگیرم )

مثلا استادام توی این دسته قرار میگیرن
بارها شده استادامو توی بیمارستان امام رضا دیدم و دست تکون دادم براشون و رفتم جلو صوبت کردم
استاد هم باهام مفرد حرف میزنه
موقع خدافظی هم میگه چاکرم!

به چنین رابطه ای هم ادامه میدم
بعضا استادها همینطور که پشت به بچه های کلاس روی تخته چیزی مینوشتن کلاس که شلوغ میشد میگفتن رضوان!حرف نزن وگرنه کله ت رو میکنم میندازم بالای پشت بوم!
(من این شانس رو داشتم که از بهترین دکترهای مشهد استاد داشته باشم هرچند از لحاظ علمی چیزی ازشون یاد نگرفتم اما به لحاظ اخلاقی چیزهایی یاد گرفتم که همچنان توی ذهنم موندن ولی خب توانایی عمل کردن بهشون رو ندارم
مثلا دکتر طوفانی بهم میگفت هرگز با بیماران اعصاب و روان مفرد صوبت نکن چون روانیی هستن و نمی فهمن این در شان پزشک نیست که به بیماران روان احترام نذاره،  ولی خب من همچنان این عمل شنیع رو انجام میدم اما درصددم که اصلاح کنم خودمو)

خلاصه برگردیم به بحث

مصطفا هم همینطوره
بالاترین میزان محرمیتی که تا حالا با یک مرد داشتم با مصطفا داشتم

به راحتی میتونم باهاش مفرد صحبت کنم 
حتی در پی وی
چندبار سعی کردم صحبتامونو با ضمیر جمع شروع کنم که خنده دار شد😂
هرچند که با اونم در جمع تلگرامی شوخی بیشتری میکنم و در پی وی کمی رعایت میکنم
اما اگر رفته باشه قندپهلو باخته باشه بخوام از دلش در بیارم 
میگم مصطف ! ما همه هنوز دوستت داریم و برامون فرقی نکردی
جای اینکه بگم من دوستت دارم اینو میگم و قضیه  رو می پیچونم😜

خوبی مصطف اینه که متقابلا اینو به من در شرایط مشابه نمیگه

بلکه اجازه میده من تا حدی که صلاح بدونم به عنوان یک زن بهش نزدیک بشم و خودش بهم نزدیک نمیشه


آخه چرا با همچین فرد سالم و عاقلی چت نکنم؟!چت با مصطف مایه افتخار یک خانم مسلمان میتونه باشه😊

سیاست و صداقت

 

بهم میگن سیاست داشته باش

سیاست داشتن در شان من نیست

بذارین صداقت بازنده من بر سیاست برنده شما پیروز بشه!

 

 

سیل عزیز

وقتی که فقیر باشی و بی خانمان توی سیستان و بلوچستان
 و سیل بیاد 
نه خونه داشته باشی که غیرمسکونی بشه
و نه دام داشته باشی که  تلف بشه
نه پتو داشته باشی که آب ببرش تازه یک برزنت هم سیل برات آورده باشه
و امدادگرا غذای گرم بیارن و همینطور  پتو و چادر و وسایل گرمایشی

تازه میفهمی که چقدر سیل خوبه
خونه دارها رو بی خونه می کنه
ولی
بی خونه ها رو سرپناهی بهشون میده ولو که یک چادر برزنتی باشه!

 

#ایواخانوم

 

دلم برای یک دوست مونث که بهم خیانت کرده تنگ شده

شاید برگشتم مشهد بهش زنگ بزنم و به حرف زدنش گوش بدم یواشکی

خیلی امشب گریه کردم

خیلی اشکام خودشون میریزن

اصلا تصمیم به گریه کردن ندارم

اما اشکام خودشون میان

 

ازش متنفرم

و 

دوسش دارم

 

قلبم درد میکنه

نفسم دود سیاه شده

 

چقدر خیانت تلخه

تاحالا اینجور تجربه ش نکرده بودم 

خیلی سیاه و تلخه

 

خیلی 

متناقض نما

دلم برای یکی که بهم خیانت کرده تنگ شده

همون که دیشب نفرینش کردم

اشتباه نشه

طرف مونثه

همیشه وقتی که میرسیدم کلات برای طبابت و دلتنگ مشهد میشدم بهش زنگ میزدم

اونم چارتا فحش بهم میداد

و همین فحشا دلگرمم میکرد

الان کلاتم

و کسی نیست فحشم بده

چقدر بده آدم از کسی ضربه بخوره که دوسش داره

چقدر من از لحاظ احساسی قاطی هستم

 

الان دلم میخواد توی آتیش سوخته باشع محل سکونتش

و

در عین حال دلم براش تنگ شده!

خدا شفا بده!

 

 

سادگی

دلم برای خودم می سوزه
به اندازه این بچه گربه احمق و بی سیاست و ساده و بامزه هستم 

امیدوارم هرکی منو اذیت می کنه صداقت و سادگیم گریبانشو بگیره

امشب آهم رو روونه خونه کسی میکنم، باشه که کارگر بشه

آمین

#ایواخانوم

مکالمه من و چند تا پزشک بانو در یک گروه پزشکی

 

پزشک بانوی 1:

✖️۲ میلیون و ۵۰۰ اشتباه پزشکی در سال..! یعنی بیش از ۶هزار و ۸۰۰ اشتباه در روز..!

❗️حالا باید شعار: "پزشک حیا کن مملکتو رها کن" سر دهیم؟

من:

البته 
مثال درستی نزده این پیام!!

زدن هواپیمای مسافربری روی اسمون یک شهر مسکونی  مثل
 خطای پزشکی نیست
بلکه
مثل کشتن همراه مریض!! موقع عمل جراحی مریض هست 

این موقع باید به پزشک گفت:
آهای پزشک حیا کن
پزشکی رو رها کن

پزشک بانوی 2:
بنظرم مثل اینه اشتباهی بجای کلیه سمت راست،  سمت چپ رو برداره😊
مثل خودم که دندونپزشک بجای دندون سمت راست،  سمت چپم رو ترمیم کرد و سه سال هست که درگیرم

 

من:

همسر خلبان گفته که خلبان انتظار داشته پروازش لغو بشه با توجه به شرایط اما نشده

باید دید سردار حاجی زاده چرا نمیگه کی مخالفت کرده با ممنوعیت پرواز

چون در سخرانیش گفت ما تقاضای لغو پروازها رو داشتیم که مخالفت شد باهاش


۱.مخالفت با لغو پروازها
۲.خرابی سیستم تماس با مقام ارشد
۳.عدم هماهنگی با سایر پایگاههای پدافندی
۴.اشتباه گرفتن موشک با هواپیما
۵.شلیک موشک با تصمیم انفرادی در یک اسمان مسکونی و چندین هواپیمای در حال پرواز
۶.اگر هدف موشک بود با موشک اول منفجر میشد اما علی رغم این اتفاق و مشاهده چرخش هواپیما که موشک نبودنش رو تایید میکنه موشک دوم هم شلیک میشه که کار یکسره بشه


این یعنی

پزشکی 
جای کلیه چپ کبد رو برداره شریانها رو نبنده قیچی رو هم جا بذاره شکم رو هم وابذاره و ...

و بعد اتاق عمل رو ترک کنه

کلا یک زنجیره خطا اتفاق افتاده نه یک خطای منفرد

 

پزشک بانوی3:

چه خوب گفتید

 

من:

خودمم فکر نمیکردم اینقدر خوب بگم

 

 

😊

فرمودند!

 

بسوزه پدر #تجربه!

 

 

خانوم وجداین و من

 

خانم وجدانی بعد از شنیدن آخرین شعرم!

_ آفرین دختر! مثل دکتر طبابت کن در کنارش شعرم بگو

من:

_باشه البته من شعر میگم و در کنارش طبابتم میکنم

 

 

توهم بالا

 

حساسیت رادارها در وضعیت بالا (به شدت دشمن پندار)

ارتش رو هم کنار گذاشتن سپاه رو مسوول پدافند تهران کردن که اونا هم توهم دشمن پنداریشون بالاست

 

همین میشه دیگه! سایکوز جنگی!

 

 

داشتن

 

می خواستم که گریه کنم، نا نداشتم

از خانه شما بروم، جا نداشتم 

 

گفتند پاشو زودتر از پیش ما برو

می خواستم که پا بشوم ، پا نداشتم

 

یک چک شدم به قیمت صد آرزو دلار

یک چک شدم که پیش تو امضا نداشتم

 

این شانس را که با تو شبی زندگی کنم

پنداشتم که داشتم اما نداشتم

 

دشمن زیاد داشتم و آرزو زیاد

چیزی به نام دوست در اینجا نداشتم

 

گفتند جبر و هندسه را پاس کن برو

من اختیار درس خودم را نداشتم

 

در دوستی اگرچه خطر کرده ام زیاد

در قلب هیچ خاطره ای جا نداشتم

 

 

ایر اوکراین ، ایران ایر

 

 

ایران اِیریم ما که راکت نشدیم

ترمز را کشید و ثابت  نشدیم

40 سال پدافند ستمکاری و جهل

انداخت به ما موشک و ساقط نشدیم!

 

 

 

جادوی حافظ

فرق حافظ و بقیه شعرا اینه که همه سلیقه ها رو اغفال می کنه!

 

کفر خیام طوریه که یک روحانی نمی تونه شعراشو بالای منبر بخونه اما کفر حافظ طوری حل میشه در کار که یک روحانی رو هم اغفال می کنه که بالای منبر کفرش رو برای راهجویان قرایت کنه!

 

جادوی حافظ اینه!

صبح توی یکی از گروههای پزشکیمون پرسیدم هواپیمارو ارتش زده یا سپاه؟

 

یک خانم دکتر انقلابی گفتن چه فرقی میکنه؟

 

الان اخبار که گوش میکردم یک دور وقایع چند روز اخیر رو دوره کرد

 

در صددرصد موارد افتخار هدف قراردادن پایگاه عین الاسد رو به سپاه نسبت داد 

 

و ثر بیش از ۹۰درصد موارد درباره ساقط شدن هواپیما از واژه نیروهای مسلح استفاده کرد

 

 

منصفانه نیست

ترس

خدا نیاره که ترسو باشی

مامان باباتم رفته باشن مسافرت

شب با ترس و لرز خوابیده باشی

همینکه پهلوبه پهلو بشی تلویزیون خودش روشن بشه

 

برای سکته نکردن فقط چند صدم ثانیه وقت داری که بفهمی کنترل زیر پهلوت بوده و با چرخش تو وزنت افتاده روی دکمه آنش و روشن شده

 

 

 

اگر چند صدم ثانیه یک ثانیه بشه مردی!

شک نکن!

صدا و سیما

از پشت سر از کنار یک زن و شوهر رد شدم

آقاهه داشت صحبت میکرد

 

صدای فوق العاده ای داشت

خیلی فوق العاده 

با خودم گفتم اگر یه روز اومد بیمارستان ویزیتش کردم آخر کار میگم یه سر برو صدا و سیما 

 

برگشتم نیگاش کردم گفتم نه!

بهش میگم سیما نمی خواد بری

 

فقط برو صدا(رادیو)!

خبر موثق

 

اون موقع ها که اخبار با یک سوار از شهری به شهر دیگه میرفت گاها اخبار هرچقدر هم که بزرگ بود تا ماهها به شهر مجاورش  نمی رسید

 

وقتی که تکنولوژی اومد گفتیم :اوکی!

 

حالا دیگه دهکده جهانی درست شده و سریع تر به خبرها دسترسی پیدا میکنیم

 

 

اما نتیجه بهره گیری از تکنولوژی نوین نشون میده که اخبار موثق در دهکده جهانی خیلی دیرتر از جهان بی تکنولوژی به دست مون میرسه

 

اونچه سریع منتقل میشه ملغمه ای از دروغ و راسته که گاها تا سالها خبر راست میتونه در محاق اخبار دروغ قرار بگیره و حتی میتونه هیچ وقت به دست مون نرسه

 

 

کاش با همون اسب اخبار منتقل میشد اما راستش منتقل میشد

 

الان که از هم و همینطور از اخبار موثق دورتر شدیم

 

#ایواخانوم

 

 

امام رضا

اینقدر دگزا (Dexa) نوشتم و گفتم و نسخه کردم که یک روز که میخواستم برای یک خانم با املای فارسی، کامل بنویسمش موندم که بقیه ش چی هست؟!

 

دگزامتازول

دگزابتالول

دگزاپریل

دگزافنیرآمین

 

 

خلاصه 

خیلی گذشت که به مغزم خطور کرد دگزامتازون!

 

از این کلمات قصار خیلی توی ذهنم هست و در مواقع لزوم شاید اصلش یادم نیاد:

 

پاتو..... پاتولوژی

کتو....کتورولاک

اوندا...اوندانسترون

دیکلو... دیکلوفناک

ارتو... ارتوپدی

 

ما دکترای مشهدی که حتی وقتی میگیم داریم میریم امام رضا منظورمون حرم نیست

منظورمون بیمارستان امام رضاست

 

فقط فک کنین آدم اشتباهی بگه:

دیکلورولاک!

یا کتوفناک!

تعهد

 

یک گروه زدیم

بنارو براین گذاشتیم که حرفی از گروه خارج نشه و بحث سیاسی کنیم توی گروه بحث شد هم خارج نکنیم از گروه

همیشه حرف خارج شده و همیشه همینا که میرن پیاده روی کربلا و نمازخون هستن و اهل سبک و مداحی , مطالبو خارج می کنن

شیطونا میگن هرچی ازشون میدونم برم به شوهراشون بگم و به هیکلشون فاتحه کنم

 

برای همین همیشه از مومنا دوری میکنم

چون همیشه باعث دورتر شدنم از دین میشن!

اَه!

حالم بهم خورد از اینهمه رذالت و پستی!

واقعا بچه های اونوری راست میگن درباره اینوریا!

تعهدشون الکیه همه شون!

 

 

cp

 

یک دوستی از بچه های پزشکی داشتم که بخاطر کمک به حال مادرش میخواست طرح نره

 

بچه هایی که تک فرزندن میتونن طرح نرن و کمک حال خونواده شون باشن

 

حالا این بنده خدا چند سالی بود که صاحب یک خواهر شده بود که سی پی بود

 

خواهری که نه میتونست راه بره نه حرف بزنه نه غذا بخوره نه...

 

کلا نگهداری ازش مصیبتی بود برای خونوادشون

 

وقتی که درخواستش برای طرح نرفتن رفت کمیته ، برگشت کرد و دوستم تک فرزند حساب نشد

 

 

یعنی یک خواهر ۱۰۰درصد معلول به عنوان خواهر تلقی شد و دوستم مجبور شد بره طرح!

 

 

میخوام بگم قوانین برای مردم عادی خیلی دقیق اجرا میشه

 

حالا کیه که اثبات کنه که این خواهر معلول کمک حال خونواده که نیست بماند خودش کلی نیاز به مراقبت داره چطور ممکنه به عنوان یک فرد سالم حساب بشه و خواهرش مجبور باشه از خونواده  دور بشه؟!

 

 

امان از این قوانین انعطاف ناپذیر برای مردم عادی و منعطف برای حاکمان!

 

 

آقای دکتر تقلبی

هرچند وقت یکبار (تقریبا هر هفته) توسط دوستان از جهت پادادن به دکاتیر مذکر مورد آزمون قرار میگیرم!

 

معمولا هم.بلافاصله بعد از رسیدن به بن بست نوشته های طرف پاک میشه و دیلیت اکانت اتفاق میفته!

 

این هم یک نمونه دیگه هست که پریروز اتفاق افتاد و همونجا نوشته های جهت دارشو پاک کرد!

 

خدمت مزاحمین عزیز عرض کنم که برای اغفال من باید کمی هوشیارتر عمل کنین

 

 

این دکتر جوان تقلبی از استخون بندی کلامش معلوم بود که دکتر نیست

 

ایضا مذکر هم نبود!

 

کمی بیشتر دقت کنین در اغفال من احتمال موفق شدنتون بیشتر میشه!;-)

 

اصلا صبر نکرد که در صحبت آنلاین خدانگهدار من تیک بخوره و رفت!

 

از این حرکتهای زنونه چیپ!:-)

 

 

دوراهی

 

از وقتی که رفتم کلات توی فکرمه که یک خیره به نام بنیاد رضوان راه بندازم و مردم و خیرین هم لابد کمک میکنن و به این طریق به مریضهایی که از خیلی درمانها خودداری میکنن بخاطر مشکلات مالی کمک کنم

البته هنوز هیچ حقوقی نگرفتم

بارها شده مریضا دفترچه کسی دیگه رو اوردن و وقتی که نسخه شون رو توش ننوشتم بدون درمان رفتن

تقصیر منم نیست 
واقعا منم تحت نظر هستم در اینباره

بعد با خودم میگم بنیاد رضوان توش ریا هست نباید اسمی از خودم توی اون بنیاد باشه
اسمشو میذارم بنیاد محبت

بعد هم میگم یه عالمه عروسک میخرم هربچه ای که اومد توی درمانگاه و مشخص بود زیاد اسباب بازی نداره بعد از ویزیتش بهش اسباب بازی میدم

در عین حال کلی داروهای گرون تقویتی توی کشوی میزم قایم می کنم و میدمشون به پیرزنا و پیرمردای کم بضاعت 
که میان ویزیتشون کنم
خلاصه کلی فکر میکنم برای کمک به مردم


بعد یهو دوستم از هلند تماس میگیره و میبینم اونجا استاد دانشگاه شده
توی یک خونه ویلایی کنار استخر دراز کشیده و داره اب اناناس میخوره

بعد با خودم میگم بد هم نیست پولامو جمع کنم برم خارج زندگی کنم

به هرحال منکه نمی تونم فقر رو ریشه کن کنم


خلاصه بین خیریه رضوان  و هلند سرگردونم


خب منم دنیا رو ندیدم می خوام دنیا رو ببینم 

منکه اعلام نکردم میتونم وزیر بهداشت بشم
وزیر مسکن بشم
رییس جمهور بشم

رهبر بشم


من فقط منیژه رضوان خالی هستم
اونا که اعلام امادگی کردن لابد در خودشون دیدن که بتونن به فقرا برسن

من در خودم ندیدم

خلاصه معلوم نیست کدوم وری بشم


یک خیر تمام عیار
یا یک هلندی ایرانی تبار!

خدا عاقبت هممون رو به خیر کنه!!

 

#ایواخانوم

 

 

طلب شهوت

 

 

یه بار یکی از طلبه های مونث شاعر بهم گفت می خوام یکی از روحانی های شاعر مشهد رو از راه به در کنم

چند ماه بعد هم گفت باهاش رفتم طرقبه قلیون کشیدیم و اینا

ولی اسم طرف رو نگفت!

 

هنوز که هنوزه به هر روحانی شاعر مشهدی نگاه که می کنم می گم نکنه اینه!

خلاصه بترسید از طلبه های زن وقتی که شهوتشون بالا بگیره!

 

 

 

 

همسر داعشی

 

- لطفا پیام غیر مرتبط در گروه نذارین

- این پیام مرتبط نیست و پیامهای مربوط به مزون و ... مرتبط هست با یک گروه پزشکی?!

-این پیام سیاسی هست و چالش برانگیز

- نخیر! شهادت سردار سلیمانی یک امر ملی هست نه سیاسی

- مثل اینکه خانومها بدشون نمیاد که سردار نبود و زن یکی از این داعشیا میشدن!

-نه! چرا بدمون بیاد! اگر خوش تیپ و اهل زندگی باشه چرا که نه! معمولا مردای عرب هم خوش تیپ تر از مردای ایرانی هستن هم زن دوست تر!

 

 

آمدولانس

به الشخصه از کسانی بودم که به درمان رایگان بیماران معتقد بودم


اما از وقتی که هزینه اعزام بیماران از شهر مرکز درمانیمون به مشهد کم شده تمارض غیربیماران و بیماران برای استفاده از آمبولانس بالا گرفته

همین دیشب بیماری رو به مشهد اعزام کردم که به احتمال زیاد با تمارض از آمبولانس به عنوان وسیله ایاب و ذهاب به مشهد استفاده کرد 

کلی برای اعزامش تلاش کرد و ما مقاومت کردیم و ترخیصش کردیم اما چنان حال خودشو بد نشون داد دم در مرکزمون که ناچار به اعزام شدیم و خبرها حاکی از اونه که به مشهد که رسیده همه علایمش برطرف شده


بالاشخصه خواهان افزایش قیمت حمل بیمار توسط آمبولانسها هستم 


آدم وقتی که دستش میره توی کار تازه می فهمه خیلی جاها نباید با مردم راه اومد و باید در تنگنا گذاشتشون


#ایواخانوم

 

بالشخصه صحیح است!

مرکز

بیگانه نبودم، اهل ایمان بودم 

افغانستان نبودم ایران بودم

پیش از آنکه مرکز تهران بشوم

من بخش بزرگی از خراسان بودم!

 

#ایواخانوم

آی کیو!

 

با بچه ها توی خونه جمیله دور هم جمع بودیم
یهو گفتیم عطیه رو هم بگیم بیاد

ادرس رو براش فرستادم 
نیم ساعت بعد عطیه بهم زنگ زد گفت من دم در خونه ام. کدوم زنگو بزنم؟

منم که وقتی اومدم  در باز بود و نمیدونستم کدوم زنگو باید بزنه رو کردم به صابخونه گفتم کدوم زنگو بزنه؟!


صابخونه همینطور که به سمت آیفون میرفت که در رو باز کنه گفت آی کیو!
خب در رو باز کن!چه لزومی داره زنگ بزنه؟!

🙈😄😝

 

#ایواخانوم

روبوسی

 

قبل از اینکه با اینا که توی صورتشون چربی تزریق کردن روبوسی کنین بهشون بگین چربیها رو از کجاشون برداشتن!

در حقیقت از هرجا برداشتن انگار همونجاشونو دارین بوس می کنین ها!
در جریان باشین!


#ایواخانوم

 

یلدا

 

یک آی دی زهرا برام فرستاد که به صاحبش بگم منو توی یک گروه پزشکی اد کنه

بعد من آی دیشو خوندم دیدم نوشته yalda

گفتم سلام میشه منو توی گروه پزشکان عمومی اد کنین؟

اونم گفت:سلام خانم دکتر به گروه خودتون خوش اومدین

بعدم از این گلها گذاشت👈🍃🌸🍃

دیدم برعکس خانم دکترها که خیلی سنگین و بی احساسن گل و مل گذاشته 

بهش گفتم چقدر مهربونین شما گل خوشگلی هم گذاشتین و چقدر هم قرینه!

بعد براش اینو👈🌺 گذاشتم

در جوابم نیم ساعت بعد گفت :
خواهش میکنم به خوشگلی گل شما که نیست!


این جا بود که شک کردم به موجویت این خانم دکتر

اخه یک خانم و صدالبته یک خانم دکتر به این راحتی اعتراف نمی کنه که گل یک خانم از گل خودش قشنگ تره!

دقت که کردم دیدم بععععله!

طرف yahya هست نه yalda!

دیگه موضوع رو خواستم جمع کنم اما هنوز جمع نشده!!😉

 

#ایواخانوم

 

 

10/10/98

 

 

 

دیروز اولین بازخوردم در نوشتن گرافی به دستم رسید

حس خاصی بهم دست داد

به طور رسمی از یک مرکز درمانی همکار خطاب شدم

فک کنم دیگه واقعا دارم دکتر می شم!

 

 

کرانچی مرانچی

 

امروز که یکی از این کرانچی کوچولوهای ۱۵۰۰ تومنی خریدم رفتم درمانگا به یکی از دوستان میان سال درمانگا که معلوم بود پفک خور نیست و کاملا پرت هست در این زمینه تعارف کردم

میدونین که کرانچی ۱۵۰۰تومنی فقط چارمثقال کرانچی ته ش داره و بقیه ش گاز هست 

طرف دستشو برد تووی بسته کرانچی و نصف بیشترشو برداشت

بنده خدا فکر کرد که لابد لبالب پر هستن اینا 

خلاصه هرچیزی رو به اهلش تعارف کنین که اینطور نشه 


کرانچی به کرانچی خور
کله پاچه به کله پاچه خور
مال حروم به مال حروم خور
و ایضا سایر موارد

وگرنه شود آنچه که نباید بشود

دوتا کرانچی و چند ذره کرانچی ته بسته مونده بود خوردمشون و آه از نهاد رها کردم در فضای درمانگاه
ه
ه
ه
ه

 

 

جلب توجه

میگه چرا لاک میزنین؟
گناه داره
میگم شماها چرا روسری رنگی زیر چادر می پوشین و از زیر چادر بیرونش میدین؟چرا گیره براق طلایی رنگ رقاص میزنین به گوشه مقنعه تون؟

همه ما هدفمون زیباترشدن و جلب توجه آقایون هست

نهایت بی چادرها روشهای خودشون رو دارن و چادریها روشهای خودشون رو

اسنپ سواری

راننده:

تربیت شمالی می رین؟

لیلا:

بله! اما دوستم مسیرش فرق می کنه.تو کجا میری منیژه جان؟!

منیژه:

بی تربیت جنوبی!

 

 

انا لله و انا الیه راجعون

 

 

خوردم شراب را به کفایت، ضرر نداشت
سردرد من برای کسی دردسر نداشت

گفتی که ساق پاش خطرناک می گزد
دستی زدم به ساق دو پایش خطر نداشت

گفتی که هست زاهدت از غیب با خبر
از خانه خودش خود زاهد خبر نداشت

گفتی نماز رافع فحشا و منکر است
خواندم نماز را دو سه سالی، اثر نداشت

گفتی اگر که توبه کنی پاک می شوی
بخشیده شد گناه من اما ، اگر نداشت

مویت میان پنجه دل گیر کرده است
باریکی میان شما را کمر نداشت

گفتی به قرب حق برسی شاد می شوی
این قرب را که روح من  اول مگر نداشت؟!

 

 

 

 

بچه دارشدن

 

سرفه زدم

_مگه دکترا هم مریض میشن؟

_سوالت مثل این می مونه که بگیم مگه آخوندا هم بچه دار میشن؟

بله میشن! می بینین که دست بچه هاشونم علنی توی خیابونا میگیرن و خیلی با افتخار راه می رن!

 

 

 

ختنه

وقتی که لحظه های مرا ختنه می کنند
زنهای پشت پنجره ها خنده می کنند

پسربچه مریض

یک پسربچه تب داشت و بی حال بود
دکتر براش گواهی نوشت
اما باباش گفت این فردا جشن داره و نمایش داره

دکتر به پسربچه گفت :نقشت چیه؟!
پسربچه با ضعف گفت:انگور!


توی دلم گفتم توی این دوران وانفسا و کمبود جنس ذکور، اینم میخواد بره انگور بشه!!!;-)

آکوک و خاکوک

 

شهروند حزب آکوکِ گالاندولا از شهروند حزب خاکوکِ گالاندولا پرسید:

وقتی که منِ نوعی قراره گزینش بشم صفحه مهر انتخابات من مورد بررسی قرار میگیره و ازش فتوکپی گرفته میشه

آیا در این حالت انتخابات آزاده و تعداد رای دهنده ها میانگینی از جمعیت شهروندان علاقمند به نظام گالاندولایی هست؟!

شهروند حزب خاکوک گفت:

این بررسی ها الکیه و بی تاثیره در گزینش افراد

شهروند حزب آکوک گفت:

الکی هم که باشه موثره و باعث وحشت مردم و اجبارشون به رای دادن میشه

 

 

دیگه هرگز به این سوال جوابی داده نشد و دیگه هرگز سوالی پرسیده نشد!