دلم برای یک دوست مونث که بهم خیانت کرده تنگ شده
شاید برگشتم مشهد بهش زنگ بزنم و به حرف زدنش گوش بدم یواشکی
خیلی امشب گریه کردم
خیلی اشکام خودشون میریزن
اصلا تصمیم به گریه کردن ندارم
اما اشکام خودشون میان
ازش متنفرم
و
دوسش دارم
قلبم درد میکنه
نفسم دود سیاه شده
چقدر خیانت تلخه
تاحالا اینجور تجربه ش نکرده بودم
خیلی سیاه و تلخه
خیلی
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۱۰/۲۶ ساعت 20:33 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"