لبنیات
پیرمرد روستایی شلوارشو کرده توی جوراباش
کمرشو با پارچه بسته
یک ترکه درخت عوض عصا دستش گرفته
و
یک عینک دودی هم زدهB-) اومده برای کمر دردش دارو بدم
بهش گفتم :حاج آقا! لبنیات بیشتر مصرف کن
بهم گفت:لوندیات چیه دیگه؟!:-)
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۱۰/۲۷ ساعت 11:34 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"