پیرمرد روستایی شلوارشو کرده توی جوراباش 

کمرشو با پارچه بسته 

یک ترکه درخت عوض عصا دستش گرفته

و

یک عینک دودی هم زدهB-) اومده برای کمر دردش دارو بدم

 

بهش گفتم :حاج آقا! لبنیات بیشتر مصرف کن

 

بهم گفت:لوندیات چیه دیگه؟!:-)