سلام
صبح تون شنگول
با خبر شدیم امروز در جلسه شعر اتاقی از آن خود اگر فرصت پیدا کنن سرکار خانم رمارم هم حضور پیدا میکنن
و خانم سهیلا جورکش که قربانی اسیدپاشی هستن و برای نقد فیلم خانم محبوبه راد از بچه های جلسه مون مشهدن شرکت میکنن
کلا من روی خیلی مسایل بخصوص مسایل منفی که تمرکز میکنم اتفاق میفته
مثلا یه بار یکی از دخترای یکی از جلسات شعر مشهد یه جمله بدی بهم گفت که خیلی دلم شکست من معمولا گریه نمیکنم اما همیجور شرشر از چشمام آب میریخت بیرون به خدا گفتم اگر واقعا هستی تا دو هفته دیگه این دختره دیگه نیاد جلسه
دقیقا تا دو هفته که هم دختره نیاد هم وجود خدا برام اثبات بشه😜
اما هیچ اتفاقی نیفتاد تا دو هفته
ولی یک ماه و نیم بعد خود دختره دقیقا اومد بهم (دقیقا به من)گفت من نذر کردم اگر اتفاقی نیفته دیگه نیام جلسه
خلاصه شعرهاش از خودش نبود و نذر کرده بود لو نره چون صاحب شعرها اومده بود مشهد برای شعرخوانی این قضیه هم لو نرفت و وقتی که شاعر شعرشو خوند هیچکی به یاد نیاورد که این شعر رو قبلا خانم فلانی خونده و اونم به قولش وفا کرد و دیگه جلسه نیومد
حالا تفاوت دو هفته و یک ماه و نیم چی میشع؟ خدا هست با این تفاوت زمانی یا نیست؟
یا از همون سال اول که وارد دانشگاه شدم میگفتم میشه من دفاع نداشته باشم؟
میشع؟میشع؟
نشون به همون نشونی که به جهت چاپ تزم در فلان مجله معتبر و کسب فلان رتبه هم ۲۰ گرفتم هم از دفاع معاف شدم
دو سه ماه بعد قانون معافیت دفاع برداشته شد و با هر درجه و رتبه ای دفاع اجباری شد
هفته پیش تمرکز کردم روی اینکه وقت نشه توی جلسه اتاقی از آن خود ارایه داشته باشم😜😁
سخنران اول همچین بتاز صحبت میکرد درباره یک مطلبی که خیلی خیلی جالب بود که وقت منم رفت
میخوایین برای اینکه قدرت تمرکز منو بسنجین این هفته هم تمرکز کنم ؟و ارایه نداشته باشم؟
آیا به رضوان ایمان نمی آورید ای گمراهان؟!
تمرکز کنم؟
احتمالش کمه چون اول جلسه وقتو میخوان بدن به من
اما اگر میخوایین تمرکز کنم
اگر شد باید بهم ایمان بیارین ها
😜😬