ماعر
توی این مدت که شعر میگم حدودا ۱۷_۱۸نفر اومدن توی جلسات شعر که شعرهای خیلی خوبی میگفتن که چند تا دونه هم بیشتر نبود شعراشون
کسی شروع دوران شاعری و پیشرفتشون رو ندیده بود
همون چندتا شعر رو در جلسات خوندن
کمی دست گل به اب دادن و بعد ناپدید شدن
تقریبا به طور قطع۱۴نفرشون شعراشون مال خودشون نبود
یا هدیه گرفته بودن شعرها رو یا خریده بودنشون
دو سه تا و شاید بیشتر هم سرقتی بود شعراشون
خلاصه حواستون باشه
اینا که یهو مقتدرانه میان و یهو مزورانه ناپدید میشن بله!!!
کار به این ندارم که یکیشونم خودم براش شعر میگفتم اونم سپید!!
چون سنش کم بود و سپیدها جسورانه و محکم بود به نسبت سنش همه فکر میکردن با یک پدیده جدید روبه رو هستن اما خب دعوامون شد و پدیده ناپدید شد!!
+ نوشته شده در ۱۳۹۸/۰۵/۰۴ ساعت 13:42 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"