گوسفند درون
پریروز با دوستم سوار ماشین بودیم و اونم مثل همه خانمها در رانندگی کفر پشت سریهاشو در میاره
کلا هربار ما میریم توی خیابون اینقدر ماشینا بوق میزنن که یکی از دور گوش بده فکر میکنه عروس کشونه
خلاصه
پریروز یک ماشین آخرین سیستم اینقد پشت سر ما معطل شد که یک بوق آنچنانی زد
دوستمم کشید کنارتر
ماشین که به ما نزدیک شد همزمان دو راننده بهم نگاه کردن راننده ماشین شاسی بلند میخواست یه قلمپه ای بگه بهمون و دوستمم میخواست با پذیرش خطاش بگه بله؟!
اما ناگهان گوسفند درونش مدیریت کلامش رو به دست گرفت و بجای بله گفت بعععععع!
و چه پذیرش خطایی بهتر از صدای گوسفند درآوردن؟!!
سه تا پسر توی ماشین بودن که همزمان خندشون گرفت!
و کلا تا مدتها که هم مسیر بودیم پابه پای ما اومدن و هی می خندیدن و به ما نگاه میکردن که ببینن فازمون چیه!
ما هم که فازمون مشخص بود داشتیم میرفتیم خونه!و سعی میکردیم نخندیم که پر رو نشن
اما مشخص بود که ماهم داریم میخندیم
فقط زود شیشه ها رو بالا دادیم که خیال ورشون نداره😜
ولی گوسفند درون دوستم میخواست هنوز توی خیابون رانندگی کنه به روش گوسفندی!
اما سرانجام سرچارراه که رسیدیم اونا که جلو افتاده بودن توی ترافیک گاو نر درونشون پیچید به راست و آرمادیلوی ماده درون دوستم پیچید به چپ و میمون درون من خنده ش تموم شد و نفس راحتی کشید!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"