یادش بخیر

 

یادش بخیر

یه زمانی همین جلسه ارشاد مشهد نه تنها صندلیاش پر میشد که خیلیها مجبور بودن بایستن تا بتونن شعرها رو بشنفن

غولهای ادبیی که یکیشون رفته تهران ؛ یکیشون خونه نشین شده و یکی به خارج گریخته هم در جلسات شعرخونی میکردن طوری که امثال من برای شعرخوندن دست و پاشون می لرزید در حضور اونها شعر بخونه

 

حالا اونقدر جلسات از لحاظ کمی و کیفی افت کرده که من جزو شعرای خوب جلسات هستم و یک مشت اراجیف گو نه تنها با ردیف کردن چند تا کلمه و رعایت وزن و قافیه فکر میکنن شاعر شدن که با ادم هم در میفتن

 

فکر میکنم که دیگه داره زمانش میشه که منم مثل دوستای قدیمم بکشم عقب و جلسات رو بسپاریم دست همین چرت و پرت گوها

 

یادم به روزی اومد که به مهدی موسوی گفتم دیگه چرا جلسات نمیایین ؟!

گفت بیام چیکار ؟ این جلسات ضعیف دون شان من هست که توش شرکت کنم.

واقعا!

 

 

مزاحم

 

 

واقعا دیگه از مزاحمت های یه بنده خدایی کلافه شدم

مدتها وبلاگم رو میخوند و هی ایمیل میزد و نقدهاشم که چرت و پرت بود

انقدر خسته شدم از دستش که الکی گفتم ایمیلم کار نمی کنه و اکسپایر شده

بالاخره جلسه مون رو پیدا کرد البته خودم ادرس دادم بهش ابراز علاقمندی کرد که بیاد جلسه مون که چه غلطی کردم

یه مشت اراجیف سر هم میکنه فکر میکنه شاعر شده حالا ایناش به من ربطی نداره اینقدر چرت و پرت بگه تا جونش بالا بیاد

چرا پی منوگرفته؟!

همه ش هم اون روزها که وارد تلگرام نشده بودم دخترا میگفتن واسه ما شعر میفرسته نقد کنیم خسته شدیم از دستش

منم  بخاطر مزاحمتهاش که نقد چرت میکنه و هی میومد توی پی وی نظر پرت میداد مشتاق به قطع ارتباط بودم

هر مردی اینقدر شعور رو باید داشته باشه که هی نره توی پی وی زنها

در ضمن بعد از انتخابات هم اومده توی پی وی ( که دیگه منزل خودشه اونجا!!) میگه شما اصلاح طلبا ضد انقلاب و ضد ولایت فقیه هستین منم دیدم با احترام نمیشه این بشر رو دور کرد بلاکش کردم

جالب اینه که تا زمان قبل از انتخابات این حرفها رو به ما نزد

هی کد انتخاباتیش رو میداد که بهش رای بدیم در انتخابات شوراها

همین من ، عکسشو گروههای مختلف زدم و عکس انتخاباتیش رو پروفایلم کردم

بعد بدون اینکه بحثی پیش بیاد

وقتی که رای نیاورد اومده توی پی وی اصلاح طلبا (طبق معمول بانوان) و انگ سیاسی میزنه

خوب برادر من! شما اگه میدونی ما اصلاح طلبا ضد انقلابیم قبل از رای دادن بهمون میگفتی اینو؛  نه اینکه هر 6 نفر اصلاح طلب گروه از 80 نفر اصولگرای گروه که بهت رای دادن خود واقعیت رو بعدش نشون بدی!

حالا بنای درگیری با منو گذاشته

با خودم میگم نکنه به جایی نرسیده توی شعر  با من بحث میکنه که به واسطه درگیری با من سری توی سرها در بیاره.

عجبی نیست

همه ش هم اینطور که بانوان میگن توی پی وی شون می چرخه

بدم میاد از این مردایی که قاطی زنها هستن

آدم خوبی هم هست نظری نداره اما جنم با مردها بودن رو نداره

رفته به خانومها نالیده که فلانی از من توی وبلاگش چیزی نوشته

مادر!!!! عین پسر کوچولوها که شکایت بچه ها رو میبرن به مادرشون میمونه!!

معمولا ابهت و  جنم یک مرد رو هم ندارن اینجور ادما

در هر صورت چرخیدن زیاد بین زنها باعث میشه رفتارهای زنانه هر مردی تقویت بشه (انیما)

حقیقتا دیگه داره چندشم میشه ازش

نمیدونم چطور خلاص بشم از دستش

 

اییییییش!

 

مگه همین متن رو بخونه وگورشو از دور و بر من گم کنه

 

 برو آقا جان برو ...

 برو با چند تا مرد بگیر که هورمونهای مردانه ات بزنه بالا اینقدر صدات نازک و زنونه نباشه

 

 

والیبال یا فوتبال؟

 

خوبی والیبال اینست که بانوان بهتر از فوتبال میتوانند از آن لذت ببرند. تنها به چند دلیل واهی!

اولا زمین والیبال کوچک از فوتبال است به همین جهت اگر کسی از رشته مذکور اطلاع چندانی نداشته باشد کمتر از بی اطلاعی از فوتبال توی ذوق میزند.

دوما تعداد بازیکنان والیبال کمتر از فوتبال است.و پر واضح است که مانند دلیل گزینه قبلی شناخت و تسلط بر 6 نفر بسیار راحت از 11 نفر است.

سوما فوتبال با پا برگزار میشود در یک زمین گل و لایی و والیبال با دست.اصلا بانوان دست به توپ تر از آقایانند تا پا به توپ تر.

رابعا نتایج مثبت والیبال کشور در سالهای اخیر باعث شده نه تنها بانوان بلکه مادربزرگهایمان هم به والیبال علاقمند شوند.

خامسا خداوکیلی خوب تا خامسا پیگیر دلایل شده اید دمتان والیبالی!

سادسا توپ را در والیبال میشود با پا زد اما در فوتبال امکان استفاده از دست برای همه بازیکن ها نه تنها فراهم نیست بلکه تبعیض قایل شدن بین دروازه بان و سایر بازیکنان که او میتواند از دستش برای کنترل توپ استفاده کند بانوان را غیرتی میکند و انها را یاد مادرشوهرشان می اندازد که به خود اجازه میدهد به همه وسایل شخصی منزل عروسشان دست بزند.

سابعا در والیبال توری که حدفاصل دو زمین است مانع اصلی ایجاد درگیری ها وایجاد خشونت است اما متاسفانه در فوتبال تورها در منتها الیه دو زمین واقع شده و در پیشگیری از درگیری های بازیکنان دوتیم بی اثر است.

به جهت عدم اطلاع از عدد بعد از سادسا از ارایه دلایل بیشتر جهت برتری علاقمندی والیبال نسبت به فوتبال در میان جمع نسوان معذور میباشیم!

 

 

یک تیر رو دو نشان

 

ماه مبارک همین خوبی ها را دارد.افطاری های خودمانی و دورهمی دانشجویی یا دوستانه که به دور از تکلف برگزار میشوند.

چای ونان وپنیر و چند دانه زولبیای بدون بامیه ( چون یکی از دانشجویان که از همه ناتوتر است سحر بامیه هایش را خورده) و غذای اصلی که معمولا از سلف سرویس دانشگاه تامین می شود و باقی قضایا یک دنیا صمیمت و دوستی ست.

همین سفرهای کوچک و درویش مابانه که گاه روی چمن خوابگاهها یا دانشگاهها برگزار میشوند  است که باعث میشوند دوستانی که پیش از ماه مبارک با هم کدورتی داشتند آنقدر نزدیک هم بنشینند و چشم در چشم شوند که مجبور شوند آشتی کنند.اصلا همین جمله سبزی را از ان طرف سفره بده باعث میشود اولین جمله سبز آشتی کنان رد و بدل شود.

اگر دو طرف دعوا تا این مرحله هم هنوز موقعیت آشتی کردن پیدا نکرده باشند دیگر موقع جمع کردن سفره مسلما یا ظرفی رد و بدل خواهند کرد یا در آن شلوغی ها بهم خواهد خورد و با یک ببخشید همه مشکلات حل میشود و دوستی ها برقرار میشود حتی مستحکم تراز قبل.

اگر حتی تا این مرحله شرایط برای آشتی کردن دو طرف فراهم نشده باشد.در این مرحله وظیفه دوستان است که زحمت شستن و آب کشیدن ظروف را به گردن دو طرف دعوا بیندازند.شک نکنید که انداختن شستن ظرفها به گردن دو طرفی که از هم مکدر هستند و تنها گذاشتن آنها در آشپزخانه هم از جهت خلاص شدن از زحمت شستن و هم آشتی دادن دو فرد بسیار راهکار مجربی ست.با یک تیر دونشانه میزنید یکی اخروی ویکی دنیوی!مومن باید زرنگ باشد! قبول باشد!

 

 

خرس زورگوی مهریان!

 

یکی از مشکلات و کاستی های فضاهای مجازیی مانند تلگرام  نوشتاری بودن آنست.یعنی اگر به قول دوستان تلگرامی از وویس در این فضا استفاده نکنید و فقط با گذاشتن پیام تبادل نظر کنید احتمال ایجاد سو تفاهم تقریبا 50 درصد و  دقیقا 53 در صد خواهد بود!

ما یک گروه هنری تلگرامی  داریم که در جریان انتخابات ریاست جمهوری شده بود صحنه رد و بدل شدن مسایل نظرات سیاسی.یکبار که بحث بین حقیر و یکی از طرفداران رقیب در گرفته بود بنده بسیار از نیش و کنایه های طرف مقابل شاکی بودم تا اینکه یک وویس از جانب ایشان دریافت کردم و از شدت آرامش و شوخ طبعیی که در صحبتهایش بود به این نتیجه رسیدم که نصف بیشتر حرفهایش شوخی و کل کل دوستانه بوده است.

خوبی صحبتهای رو در رو همین است شما میتوانید  لحن شیرین و لطف خاصی را همراه یک کلمه که چندان هم لطیف نیست بکنید و آب هم از آب تکان نخورَد اما بهترین و لطیف ترین کلمات را اگر با غیظ  وغضب  بخوانید شرایط برای یک بحث و درگیری تمام عیار آماده میشود.

البته از حق نگذریم شکلکها و استیکرهای بامزه موجود در فضای تلگرام هم خیلی از مواقع در القای لحن و احساس طرف مقابل به شما مفید هستند.

میگویید نه؟! همین امروز صبح یک بحث در یکی از گروههای تلگرامیتان راه بیندازید و ضمن کل کل با یک دوست به او بگویید چقدر زور میگویی! و پشت بندش یک استیکر خرس بگذارید از اینها که اغوش باز کرده اند و میگویند بیا بغلم! اگر برای شما یک استیکر نگذاشت از این کله گردالی ها که دوستت دارم!زور هم خودت میگی عزیزم فدات شوم! 

 

سرانگشت اشاره

 

تعریف می کنند که همه مردم در جریان وخامت اوضاع عمومی و جسمانی امام (ره) قرار داشتند. در حقیقت همه پیگیر و جویای احوال امام بودند و خبر رحلت امام خبری نبود که به یکباره اتفاق افتاده باشد و بدون پیش زمینه قبلی همه را غافلگیر کرده باشد.اصلا مردم تمام شب را بیدار بودند.دعا میکردند نذر میکردند.در خیابانها و تکایا شمع روشن میکردند.انگار که عضو مشترکی از تمام خانواده های ایرانی حال نامساعدی داشته باشد و در بیمارستان بستری شده باشد. همه در تکاپو بودند.همه فکر میکردند که اگر دعای من مستجاب نشود لابد دعای دیگری در ان سوی شهر مستجاب خواهد شد و امام مثل موارد دیگر ایست قلبی شان دوباره بهبود پیدا خواهند کرد.خوف بود و رجا، صبر بود و بی قراری،امید بود و یاس،تسلیم بود و نارضایتی. هیچ کس حال ثابتی نداشت.

همه میگفتند لابد اشک یکی از این شمع های سوزان مثمر ثمر خواهد بود.اصلا باور اینکه در جماران پیرمردی با محاسن سپید دیگر نخواهد نشست و از فراز ایوانی چند در چند متر بر قلبها حکومت نخواهد کرد ممکن نبود.مگر دیوارهای جماران بدون او پابرجا خواهد بود؟مگر بدون او دیگر جماران جماران است؟اصلا مگر پیش از او جماران جماران بود که بخواهد بدون او به زیستن ادامه دهد؟

بعد از او انقلاب چه میشود؟ایران چه می شود؟دلهای انقلابی به کدام قبله اقتدا خواهد کرد؟

اما این سوالهای بی پایه همه از تفکری سطحی سرچشمه میگرفت که امام را انگونه که باید و شاید نشناخته باشد.بالاخره در صبحگاه 14 خرداد 1368خبر رحلت امام سراسر ایران را در نوردید اما ویرانش نکرد.نه جماران از عظمت افتاد و نه انقلاب بی قبله ماند.و این نتیجه درایت مردی بود که پایه های نهضتش را چنان استوار کرده بود که قایم به فرد نبود و بعد از او میتوانست سرانگشت اشاره او را تا رسیدن به صبح ظهور ادامه دهد.

 

 

یزد ...

 

همین که بالاترین رای به روحانی در دارالمومنین اتفاق افتاده ،

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

 

 

دفترچه يادداشتي به نام کتاب

 

کتاب فروشي هاي زيادي در مشهد وجود دارند برخي سابقه چندين دهه فعاليت فرهنگي را در سطح شهرمان دارند و پدر و حتي پدربزرگهايمان خاطره هاي شيرين زيادي را از گذشته هاي دور زماني که مطالعه به آساني زمان اخير و در درون قاب گوشي ها نبود نقل ميکنند.

زماني که تيراژ کتاب ها آنقدر بالا نبود که شما اطلاعي از انبوه کتابهاي چاپ شده امسال نداشته باشيد و در عين حال شبکه هاي اجتماعي راستگو و دروغگو هم نبودند که شما را با انبوهي از اطلاعات کوتاه و بريده بريده ي بي ريشه مواجه کنند.

در زمانهاي نه چندان دور کتابهايي به قطع هاي جيبي چاپ ميشد که از حداقل فضاي صفحات حداکثر استفاده به عمل مي آمد چه از لحاظ کيفي و چه از جهت کمي.

اما متاسفانه زمان ما شرايط تغيير کرده. همين ديروز که به يکي از کتاب فروشي هاي سطح شهر مراجعه کردم چند کتابي را هم من باب کنجکاوي تورق کردم.

چشم تان روز بد نبيند. چار مثقال شعر هر گوشه صفحه تلنبار شده بود و باقي صفحات عين برف سفيد بودند.البته ما که چندان با اصطلاحات شعري بيگانه نيستيم به کرات اصطلاح سپيد خواني در شعر به گوشمان خورده اما فکر نمي کنيم سپيدخواني در شعر به مفهوم سپيد گذاشتن قسمت اعظم صفحات يک کتاب شعر باشد.بنابرفرض محال هم که باشد.آخر چقدر سپيدخواني در يک شعر؟يعني يک شاعر بايد 20 درصد شعر بسرايد و 80 درصد بقيه اش را انتظار داشته باشد مخاطب بخواند؟

دروغ نباشد اول که کتاب شعر کذايي را ديدم فکر کردم دفترچه يادداشت است.از بس که صفحات سپيد داشت!

اصولگرای حیله گر...

یک بنده خدایی بود کاندید شورای شهر شده بود و ما به سرش قسم میخوردیم که خیلی آدم خوب و درستکاری هست

هی کد انتخاباتیش رو میداد و صحبت میکردیم و قرار شده بود با وجود اصولگرا بودن علی رغم میل باطنیمون یکی از اسامی لیست امید رو که خودش پیشنهاد کرده بود خط یزنیم و اسم ایشون رو جایگزین کنیم از شدت اعتماد به درستکاری ایشون

تقریبا همه اصلاح طلبای گروه به ایشون رای دادیم

فردا یا پس فردا که بهش رای دادیم بدون ایجاد شدن هیچ بحث و اتفاقی اومده توی پی وی من و یکی از بانوان اصلاح طلب دیگه و هی چرت و پرت میگه که:

شما  اصلاح طلبا باید جواب رای دادن به روحانی رو به مردم بدید شماها که به روحانی رای دادین فلان و شماها بهمان شماها ضد انقلابین و  ...

حالا جرات هم نداره با مردای اصلاح طلب دهن به دهن بذاره به ما زنها گیر داده

میخواستم بهش بگم مرد حسابی تو که فکر میکنی ما ضد انقلابیم و فلان چرا قبل از اینکه بهت رای بدیم نگفتی ؟

گذاشتی بهت  رای بدیم بعد نظر قلبیت رو نسبت به ما اصلاح طلبا گفتی؟؟

واقعا که چقدر قدرت طلبی باعث میشه آدمها  به چه حیله هایی رذیلانه ای متوسل بشن برای رای به دست آوردن.

الحمد ا... که رای نیاورد! و لیست امید صددرصد در مشهد اومد بالا!

 

شعر و گل

 

این روزها سرتاپای مشهد گُل و بلبل است.همین چند روز پیش بود که از جلوی استانداری که رد می شدم مقابلش پر از بنفشه های زرد و بنفش بود که با ظاهری مخملی و با آرایشی زیبا محوطه جلوی استانداری واقع در خیابان ملک الشعرای بهار را زینت کرده بودند و همین امروز صبح که از جلوی استانداری رد می شدم دیدم که ماموران فضای سبز در حال جایگزین کردن بنفشه ها با بوته های گل پرورش یافته در گلدانهای کوچک که مناسب فصل است می باشند .

 من هم از فرصت استفاده کردم و جلو رفتم و چند تا بنفشه را برای خودم بر داشتم.همیشه که از جلوی استانداری رد میشدم حسرت چیدن چند عدد بنفشه به دلم باقی مانده بود اما جراتش را نداشتم هم از جهت اخروی هم از جهت اینکه به هرحال استانداری مکان عادیی نیست و ممکن است آدم بخاطر چیدن چند گل ناقابل از یک همچین مکانی هزار و یک جور مساله امنیتی بسیار قابل برایش پیش بیاید، شانس هم که نداریم! اما اینبار از خداخواسته یک مشت بنفشه برای خودم چیدم.به هرحال خواسته یا ناخواسته بنفشه ها باید جایگزین میشدند.

بنفشه به دست از میان خیابان بهار به سمت مقابل رفتم و سوار مترو شدم .

در مترو بعد از چند دقیقه ای  خانمی که به دستم خیره شده بود گفت چه گلهای قشنگی دارید حیف تان نمی آید آنها را چیده اید؟الان پلاسیده میشوند! من هم نه برداشتم نه گذاشتم گفتم من اشکال ندارد گل بچینم چون من شاعرم و این گلها را تبدیل به شعر میکنم اما شما نباید گل بچینید!

نمیدانم این استدلال از کجا به ذهنم رسید اما بنده خدا رفت که دیگر کتاب شعری بخرد و شعری بخواند

 

شوشک

 

همه میدانیم که خانمها از حشرات بدشان می آید.البته حشره داریم تا حشره. مثلا کفشدوزکها چندان برای خانمها چندش آور نیستند.اما بعضی حشرات واقعا ظاهر مشمیز کننده ای دارند.بخصوص اگر تعداد پاهایشان زیاد باشد.من که معتقدم تعداد پاهای یک حشره رابطه ای مستقیم با دهشت زایی آن دارد.

از جهت دیگر حشراتی مثل پروانه ها هم وجود دارند که بسیار زیبا هستند . من از پروانه ها خوشم میاید اما معتقدم که همان دوری و دوستی هم برای پروانه ها وخانمها بهتر است.به هرحال به عقیده من حشره حشره است و چه معنا دارد که حشره ای سمت آدم بیاید و آن هم به سمت یک خانم محترم و متشخص.

البته تا آنجا که از دروس زیست شناسی بخاطر دارم رطیل و عقرب هم جزو حشرات هستند.اما چندان هم مطمین نیستم.شاید هم عقرب خزنده باشد.چندان هم فرق نمیکند.هر دسته بندیی که دانشمندان برای جاندارن قایل باشند عقرب و رطیل جزو شاخه و رده و راسته جاندارن مشمیز کننده قرار میگیرند.حالا خطرش بماند در درجه دوم!

از این طرف حشرات اعصاب خرد کن و لجبازی مثل پشه و مگس هم وجود دارند که با انسان زندگی نامسالمت امیزی ایجاد کرده اند.یعنی گاهی از پررویی و لجبازی این حشرات آدم در حیرت میماند.شده که حتی به قیمت از دست دادن جانشان هم که باشد مگسها میخواهند همانجا که پراندیه شان مجدد بنشینند.کار خاصی هم ندارند.فقط و فقط از سر لجبازی!

اما نوع اصلی،وحشت ناک،سکته آور وغیرقابل تحمل حشرات همانهایند که نمی توانم اسمشان را بیاورم.دخترخواهر شیرین زبانم بهشان میگوید شوشک  و پسربرادرم میگوید لولو!خداوند جان همه بانوان را از شر این یکی از انواع حشرات مصون بدارد!الهی آمین! 

 

 

خرس زورگوی مهریان!

 

یکی از مشکلات و کاستی های فضاهای مجازیی مانند تلگرام  نوشتاری بودن آنست.یعنی اگر به قول دوستان تلگرامی از وویس در این فضا استفاده نکنید و فقط با گذاشتن پیام تبادل نظر کنید احتمال ایجاد سو تفاهم تقریبا 50 درصد و  دقیقا 53 در صد خواهد بود!

ما یک گروه هنری تلگرامی  داریم که در جریان انتخابات ریاست جمهوری شده بود صحنه رد و بدل شدن مسایل نظرات سیاسی.یکبار که بحث بین حقیر و یکی از طرفداران رقیب در گرفته بود بنده بسیار از نیش و کنایه های طرف مقابل شاکی بودم تا اینکه یک وویس از جانب ایشان دریافت کردم و از شدت آرامش و شوخ طبعیی که در صحبتهایش بود به این نتیجه رسیدم که نصف بیشتر حرفهایش شوخی و کل کل دوستانه بوده است.

خوبی صحبتهای رو در رو همین است شما میتوانید  لحن شیرین و لطف خاصی را همراه یک کلمه که چندان هم لطیف نیست بکنید و آب هم از آب تکان نخورَد اما بهترین و لطیف ترین کلمات را اگر با غیظ  وغضب  بخوانید شرایط برای یک بحث و درگیری تمام عیار آماده میشود.

البته از حق نگذریم شکلکها و استیکرهای بامزه موجود در فضای تلگرام هم خیلی از مواقع در القای لحن و احساس طرف مقابل به شما مفید هستند.

میگویید نه؟! همین امروز صبح یک بحث در یکی از گروههای تلگرامیتان راه بیندازید و ضمن کل کل با یک دوست به او بگویید چقدر زور میگویی! و پشت بندش یک استیکر خرس بگذارید از اینها که اغوش باز کرده اند و میگویند بیا بغلم! اگر برای شما یک استیکر نگذاشت از این کله گردالی ها که دوستت دارم!زور هم خودت میگی عزیزم فدات شوم

 

 

ارفاق

 

خوبی آدمهای خوب اینست که بد نیستند و بدی آدمای بد اینست که خوب نیستند.تا شما در معنای  این جمله اندیشه کنید باید اضافه کنم که ماه مبارک رمضان فرصت خوبیست برای آنها که خوب هستند که خوبتر بشوند و فرصت مغتنم تری است برای انها که بد هستند که خوب شوند.

حتما شما هم با من موافقید هنگامی که شخص خوبی خوبتر میشود آنقدر که یک فرد بد خوب میشود توی چشم نمی آید.مثل اینکه به کسی که نمره 18 گرفته معلمی ارفاق کند یا خودش زحمت بکشد و در امتحان بعدی نمره اش 19 شود . خوب این برای خودش حرکت مناسبی ست.اما هرگز چنین حرکتی به پای شخصی که قبلا 9 بوده و حالا 10یا13 گرفته نیست.اینست که میگویند والله یحب التوابین.

و حالا هم که ماه مبارک شده و حسنات به گونه ای مضاعف  حساب میشوند بهتر است کمی به خودمان حرکتی بدهیم وبا درصد سود دوبرابر خیر دنیا و اخرت را رقم بزنیم.درست مثل کسی که در امتحانش 9 شده و با درس خواندن در امتحان بعدی 13 گرفته اما معلم به پاس تلاشش به او 16 بدهد.

خلاصه میخواستم بگویم اگر میخواهید آشتی کنید، کار خیری انجام بدهید، گناهی را ترک کنید، به کسی هدیه بدهید،صله رحم کنید، سور بدهید اصلا هر نیت خیری که دارید زرنگی کنید و سریعا در همین ماه مبارک انجام بدهیدش که خداوند هم بی شک از این زرنگ بازی شما و اشرافتان به برکات بی اندازه این ماه خوشحال میشود.

بخصوص که شنیده ام چهار پنج نفری از مشهدی های عزیز هنوز از زمان انتخابات با هم کدورت مختصری دارند که  امیدوارم در این ماه مبارک برطرف شود!

 

 

سند 2030 ...

 

نه سند 2030 رو دقیق خوندم و نه ماجرای تتلو رو دقیق میدونم دقیقا نمیدونم از دو نامزد کدوم راست میگن کدوم دروغ

روی یک احساس درونی به روحانی رای دادم.روی یک حس درونی به 2030 معتقدم و هرچند از تتلو خوشم نمیاد اما رییسی رو آدم بدی نمی دونم بخاطر پذیرفتن تتلو در کنارش.

اما دیروز یکی از حرفهای غیر واقع کاندیداها برام محرض* شد.

آقای رییسی فرموده بودن که من هیچ روزنامه ای که برام تبلیغ کنه نداشتم در جریان انتخابات.

در حالیکه کارمندای روزنامه قدس گفتن ما هر روز عکس آقای رییسی رو توی صفحه فلان روزنامه مون که اتفاقا روزنامه آستان قدس هم هست میزدیم!

خوشم نیومد از این اتفاق.

 

 * محرز درست است! 

 

تبریک بنفش

 

درست یا نادرست

همیشه فکر میکردم که اکثر اصولگراها مبادی آداب هستن ولی خطرناک و آدم کُش

و در مقابل اصلاح طلبها اکثرا بازتر از اصولگراها و بعضا بی اخلاق هستن ولی کاری به کسی ندارن و دست بکش ندارن

وقتی که با دو خانوم میان سال و با ظاهری کاملا موجه و با مقنعه و مانتو از میتینگ آقای روحانی برمیگشتیم و یک پرچم بنفش دستمون بود و درباره خواص میوه ها حرف میزدیم از خیابون که اومدیم رد بشیم مردی سرش رو از ماشین در آورد و حرف رکیکی به ما زد. در حالیکه روی کاپوتش عکس آقای رییسی بود و خانوم چادریی هم صندلی جلوش نشسته بود.

احتمالا اونها هم از میتینگ آقای رییسی برمیگشتن چون این دو میتینگ در مشهد هم زمان و با فاصله مکانی کم برگزار شدن.

جالب اینه که بعد از 10 الی 15 سال شرکت در جلسات شب شعر یکی از همین آقایون اصولگرا  از جلسه شعر آفتاب گردانهای مشهد که به زحمت بیست سال سن داشت به من فهموند که بی حیا هستم!

حالا چرا؟! چون گفتم در انتخابات تخلفی در اون حد که اونها به طبلش میکوبیدن انجام نشده و تخلفات مثل همیشه و عادی بوده!

 

اما من کماکان از نظر قبلیم با این دو اتفاق برنگشتم و اگر بخواد توی اتاقی کنار یک مرد مست(اصلاح طلبها) و یک شیر گرسنه(اصولگراها) باشم ترجیح میدم کنار مرد مست باشم.برای همین هم به حسن روحانی رای دادم نه به اصولگراها!

 

چقدر بی حیا هستم من با این اعتقاداتم!

 

تبریکات بنفش منو پذیرا باشین!

 

 

بعد از 578 روز

 

تصور کنید که دست راست شما که به جهت حادثه ای از بدنتان جدا شده  طی عملی بی سابقه بعد از 578 روز توسط پزشکان  مجرب به بدنتان پیوند زده بشود.شک ندارم که تا سالیان سال نسبت به دست راستتان احساس علقه و محبت بیشتری دارید.انگار بچه ای که مدتها به گروگان گرفته شده باشد پس از بازگشت به آغوش منتظر و نگران خانواده تا مدتها نازش را بیشتر از سایر بچه های خانواده میخرند.

از همان سالهاست که خرمشهر برای مردم ایران صرفا یک شهر از شهرهای ایران نیست که در جنوب غربی کشور قرار گرفته باشد.بلکه بعد از بازگشت به میهن شما میتوانید نام خرمشهر را بر بسیاری از خیابانهای شهرهای مختلف کشور ببینید.به همین خاطر است که خرمشهر نام خیابانی شد  در همین مشهد خودمان،و نام میدانی شد در شهری از شهرهای شمال کشور و نام شهرکی در یکی از شهرهای جنوب شرقی کشور.

اینها طنابهای محبتی است که از تک تک شهرهای کشور به سمت خرمشهر کشیده شده و آنقدر آنرا در جای خود ثابت کرده است که دیگر خرمشهر از ایران جداشدنی نخواهد بود.این رسم قشنگی است که از سالها قبل در این کشور رواج داشته است.در تهران میدانی به نام خراسان وجود دارد و در مشهد خیابانی به نام تهران.تک تک شهرهای کشور به هر طریقی که بتوانند ارادت و مالکیت خود را بر قطعه ای دیگر از این کشور ابراز میکنند.به این صورت ایرانی یکپارچه ایجاد میشود.ایرانی که نقشه اش به شکل گربه های اصیل ایرانی در سراسر نقشه های جهان خودنمایی میکند.گربه ای که برخلاف دیگر گربه ها از آب نمی ترسد وگرنه اینگونه مثل شیر از آبهای آبی کشورش حراست نمی کرد.

 

 

بیماری مرموز

 

اگر به مردم نگا کنید اغلب خواب آلود هستند.وقتی با آنها صحبت می کنید به شما خیره میشوند و انگار که میتوانند از ورای شما پشت سرتان را ببینند در  هپروت سیر میکنند. پولشان را از دستگاه خودپرداز می گیرند و کارت عابر بانکشان را در محل کارت جا میگذارند.سوییچشان را در ماشین جا میگذارند و ماشین را در خیابانی که نمی دانند کدام خیابان است فراموش می کنند.

گمان نمی کنم که این مساله نتیجه کار طاقت فرسا باشد.چون اگر انسان به جهت کار طاقت فرسا دچار ضعف شود ضعف بازو و ماهیچه های پا به او دست میدهد.مسلما این فراموشکاریها و گیج بازی ها حاصل مشکلات زندگی هم نیست.درست است که همه ما میگوییم زندگی خیلی مشکلاتش زیاد شده اما باید پذیرفت که مشکلات نسبت به سطح توقعات بالا رفته.

و الا زندگیی که بجای بالا رفتن از پله ها سوار آسانسور میشوی و بجای حرکت به سمت تلویزیون از همان دور کانالهایش را عوض می کنی دیگر مشکلاتش کدام است؟

اگر به گمانه زنی هایمان ادامه بدهیم شاید تصور کنیم علت اصلی خواب آلودگی بشر امروزی بیماری خاصی است . خوب البته شاید به علت مورد نظر، با این تفسیر کمی نزدیک شده باشیم.اما آیا چه بیماریی وجود دارد که اینقدر فراگیر است و همه مبتلابه هستند؟

سردرد؟ دندان درد؟ سو هاضمه؟ هرچه انسان فکر میکند نمی تواند بیماریی پیدا کند که با این وسعت بین نوع بشر ساری باشد.اما نه! یادم آمد.یک بیماری داریم که حتی از دندان فاسد داشتن هم بیشتر بین انسانها رواج دارد و می تواند علت گیج بازی ها و خواب آلودگی های او باشد.

و آن بیماری چیزی نیست جز اعتیاد به شبکه های اجتماعی!  

 

 

برادر چرب و چیلی

 

در هر خانه ای تفاوت عقیده وجود دارد.حالا شما به هروسیله ای هم که بخواهید اعضای یک خانواده را به داشتن یک عقیده مجبور کنید،عقاید اعضای خانواده بیشتر از هم فاصله میگیرند.

مثلا شما همانطور که هرگز نمی توانید مادربزرگی را که سالها پولش را کنار چارقدش گره میزده به داشتن کیفهای سانتی مانتال مجبور کنید و کلاس خودتان را جلوی دوست و آشنا بالا ببرید نمی توانید به دخترتان بقبولانید که کیف پول نداشته باشد و پولش را در جیب مانتویش بگذارد.

دختر کوچولوی خانواده بستنی دوست دارد، پسر بزرگ خانواده شیرکاکاوو و مادر خانواده ممکن است اصلا شیر دوست نداشته باشد یا حتی با خوردن شیر سو هاضمه بگیرد.

حالا اگر قرار باشد هر فردی نظرش را به دیگری تحمیل کند که سرانه مصرف لبنیات از این هم که هست در خانواده ها کمتر میشود.

حتی فارغ از سن افراد، جنسیت انها نیز موجب نیازها و سلایق خاصی میشوند.شما هرچه سعی کنید کاری کنید که یک مرد از خریدن لذت ببرد ممکن است موفق نشوید و هرچه سعی کنید یک خانوم را به دیدن فوتبال تشویق کنید ممکن است پای چشمتان بادنجان بیشتری کاشته شود.

حتی دو نفر که اسم و سن و جنس و تحصیلاتشان هم در یک پایه باشد باز دیدگاه های یکسانی ندارند.

خانواده درست مثل یک کشور وقتی انسجام می یابد که تفاوتهای افراد در چارچوب عقلانی پذیرفته شود.من که هنوزکه هنوز است متوجه نشدم که چرا برادرم از ور رفتن به موتور ماشین خوشش می آید.در حالی که سرولباسش چرب وچیلی میشود.اما همیشه داشتن یک برادر چرب و چیلی بهتر از نداشتن آنست!