یادش بخیر

یه زمانی همین جلسه ارشاد مشهد نه تنها صندلیاش پر میشد که خیلیها مجبور بودن بایستن تا بتونن شعرها رو بشنفن

غولهای ادبیی که یکیشون رفته تهران ؛ یکیشون خونه نشین شده و یکی به خارج گریخته هم در جلسات شعرخونی میکردن طوری که امثال من برای شعرخوندن دست و پاشون می لرزید در حضور اونها شعر بخونه

 

حالا اونقدر جلسات از لحاظ کمی و کیفی افت کرده که من جزو شعرای خوب جلسات هستم و یک مشت اراجیف گو نه تنها با ردیف کردن چند تا کلمه و رعایت وزن و قافیه فکر میکنن شاعر شدن که با ادم هم در میفتن

 

فکر میکنم که دیگه داره زمانش میشه که منم مثل دوستای قدیمم بکشم عقب و جلسات رو بسپاریم دست همین چرت و پرت گوها

 

یادم به روزی اومد که به مهدی موسوی گفتم دیگه چرا جلسات نمیایین ؟!

گفت بیام چیکار ؟ این جلسات ضعیف دون شان من هست که توش شرکت کنم.

واقعا!