كه در شيشه بمانَد اربعيني
اكنون كه آبها از آسياب افتاده هر كس كه در اين پيكار شركت داشته خواه ناخواه به فكر سبك سنگين كردن اوضاع افتاده است.هميشه در چنين وضعيتي بار غم كساني كه بر آنها ستمي روا داشته شده است كمتر ميشود و بالعكس آنها كه بر مظلومين ستم روا داشته اند لحظه به لحظه به ابعاد آنچه كه از آنها سر زده بيشتر پي ميبرند.
حالا بعد از گذشت چهل روز دشت غمبار كربلا آرام گرفته و ديگر نه از چكاچاك شمشيرها خبري ست و نه از صداي گريه كودكان،عربده هاي مستانه نيز به گوش نمي رسد.فرات آرام و غمگين جريان دارد و خورشيد در چهلمين روز واقعه باز هم شروع به تابيدن كرده.اما هنوز در جاي جاي اين دشت آثاري به چشم ميخورد.هنوز اين دشت رنگ و بوي خون دارد.هر كس كه از ماوقع هم اطلاع نداشته باشد از سراپاي آشفته اين دشت ميفهمد چيزي بر او گذشته است كه هيچ طوفان و سيلي لخته هاي بجا مانده از شقاوت بانيانش را نمي تواند بشويد و از صحنه روزگار محو كند.
حالا حتي كوفيان براي امد و شد از مسير ديگري رفت و امد ميكنند تا چشمشان به صحنه هايي كه ناعهدي انها رقم زده،نيفتد.آنها كه در قبال وعده اي اندك بريدند و كشتند و سوزاندند امروز يعني در چهلمين روز سخت تر از هميشه از خواب برميخيزند.آيا اين بود انچه كه از اين معامله شرم اور نصيبشان شده بود؟ حالا دژخيمان سپاه روسياهي كم كم ميفهمند كه تنها كوفيان بدعهد نيستند.بلكه همه زورمداراني كه به آنها در قبال فجايعي كه به بار اورده اند قول مقام و ثروت داده بودند زير قولشان زده اند.گويا بد عهدي در رگ و گوشت اين قوم فاسد ريشه دوانده.
يعني الان كودكاني كه آب را به روي انها بستند كجا هستند؟حالا كه ابها از اسياب افتاده ديگر فرات براي چه زنده است و به كجا ميرود؟آن دستها كه بي صاحب روي زمين جا مانده بودند از آن چه كسي بودند؟بانويي كه هرچند صباحي از خيمه ها بيرون مي امد و بر سر مجروحان و شهداي جنگ حاضر ميشد الان كجاست و چه ميكند؟آنها كه عربده ميكشيدند و شراب لايعقل سر ميكشيدند حالا كه مستي از سرشان پريده چكار ميكنند؟يعني تير غيب كي و كجا انها را غافل گير خواهد كرد؟
اين قوم فراموشكار با امانت پيامبر چه كردند؟گويا اين مردم بجز جاه و ومقام و ثروت همه چيز را گم ميكنند حتي خودشان را!اگر همين امروز پيامبر از انها بپرسند كه حسين(ع) من كجاست چه پاسخي دارند؟به پيامبر بگويند كه هر پاره اي از دردانه ش را به طمع جاه و مقام به گوشه اي از اين خاك نفرين شده فرستاده اند؟ بگويند كه سرش در دياريست و پيكر مطهرش جايي؟فرزند و برادر و خواهرش را آواره كدام شهر و ديار كرده اند و جامه اش را بر سردر كدام بازار چوب حراج زده اند؟گويا اين قوم به گم كردن يادگارهاي پيامبرشان عادت دارند و الا تربت پاك دختر پيامبر هم نمي بايست گم باشد.
حالا كه چهل روز از اين واقعه فراموش نشدني گذشته تحمل اين داغ براي بازماندگان لشگر امام راحت تر شده است.آنها كه با خدا معامله كرده اند ديگر صحنه هاي تلخ آن واقعه را يادآوري نميكنند،اگرچه داغ عزيزان از دست رفته هميشه سينه انها را خواهد سوزاند اما خواست و رضاي خدا را بر همه چيز ترجيح ميدهند و خدا نيز بر دلهاي انها مرهم صبر گذاشته اما بالعكس عذاب لشگر روسياه يزيد لحظه به لحظه زيادتر ميشود.حتي طمع كارترين و دنيادوست ترين سربازان كفر حالا فهميده اند كه چه كرده اند.حالا در بامداد خماري كه چهل صباح از عاشورا گذشته شراب اربعين بر خلاف شرابهاي دنيوي كه عقل را زايل ميكنند همه را هوشيار كرده است.
چهل عدد مقدسي ست.ولي انگار قداست چهل به اين واقعه برميگردد.اصلا همانطور كه گويا غروب از ابتداي خلقت بخاطر عاشورا سرخ افريده شد و همانطور كه فرات براي كربلا افريده شد و كربلا براي حسين؛چهل هم براي بزرگداشت شهداي كربلا خلق شد.برويد بپرسيد جز حسين(ع) و يارانش چه كسي اربعيني چنين باشكوه دارد؟بگذار چهل روز يا چهل سال و يا اصلا چهل قرن از عاشورا بگذرد؛اربعين با شكوه تر و حسيني تر ميشود.آنقدر كه تا هميشه هر كس كه واژه اربعين را ميشنود نا خودآگاه ميگويد:يا حسين!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"