اين آدمهاي مهم
به نظر مي آيد كه يكي از راههاي مهم بودن دير رفتن به محل قرار است.البته اين قانون نانوشته شايد در بادي امر به نظر نادرست بيايد، اما اگر به ريز رفتارخود و ديگران نگاه كنيم مي بينيم كه همه مان به طور ناخوداگاه به اين قانون پايبند هستيم.
مثلا همين ديروز كه براي ارسال ايميلي به سالن اينترنت دانشگاه مراجعه كردم آقايي مرا از ورود به سالن اينترنت بازداشت و گفت كه از ساعت8 صبح تا دوازده كلاسي در اين مكان براي اساتيد گذاشته شده است و نمي توانيد از سالن استفاده كنيد.من هم گفتم پس من ساعت دوازده بيايم؟ايشان خيلي متواضع و حق به جانب گفتند: اساتيد كه معمولا سر ساعت نمي ايند حداقلش نيم ساعت تاخير دارند، پس شما دوازده و نيم به بعد بياييد!
جالب اين بود كه اين مطلب نه تنها براي گوينده بلكه براي من كه شنونده بودم هم كاملا قابل پذيرش بود.يعني چون مراجعين استاد هستند و مهمند بايد ديرتر از موعد در كلاس حاضر شوند؛هرچه مهم تر ديرتر!آنوقت چقدر هم به ما دانشجويان بيچاره در دوران دانشجويي غر ميزدند كه سر ساعت در كلاس حاضر باشيد.
مگر دانشجويان آدمهاي مهمي نيستند؟مگر آينده ساز نيستند؟پس دير امدن انها هم سر كلاس قابل توجيه است.حتي اگر ليلي هم سر قرارش دير بيايد كاملا طبيعي است؛اخر چه كسي براي مجنون از ليلي مهم تر است؟
با اين حساب فقط پيش دبستاني ها بايد سر وقت در كلاس حاضر باشند.اگر دقت كنيد همينطور هم هست.همه شان راس8 در كلاسشان حاضرند و دارند به سمت هم موشك پرت ميكنند و توي سر وكله هم ميزنند!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"