حس نامانوس من به حسینیه ها به سالهای دور برمیگرده
اون موقع که بابامون ما رو رها کرد
و رفت زن دیگه گرفت
ما از همه لحاظ برای تامین مسکن در مضیقه بودیم
وقتی که میدیدم ما برای ۵۰ متر خونه مستاجری به آب و آتیش میزنیم و یکی به پولمون نمیخوره، یکی به زن بدون شوهر خونه نمیداد، یکی در پرس و جوها آدم ناتویی از کار در میومد، یکی به کسی که دخترش چادری نبود خونه نمیداد و حسینیه ها همینطور خالی و آرام و موقر و مقدس بی خیال ما، نظاره گر بودن حرصم می گرفت
برای خدا این حق رو قایل میشدم که هدف از آفرینشش رو انسان دوستی قرار نده یا درصدیش رو قرار بده و بقیه ش رو پرستش خودش قرار بده
اصلا خدا حق داشت بگه هزاران حسینیه خالی ساخته شدنشون از اینکه همون مکانها به بی بضاعتها تعلق بگیره واجب تره
ولی ته دلم میگفتم چرا آخه؟
یعنی خدا اینقدر دوست داره پرستیده بشه؟هی جلوش خم بشن راست بشن؟فایده ش چیه؟
اینقدر حج و مسجد و حسینیه و... باشه و کف پای مامان من تاول بزنه از شدت دنبال خونه مستاجری گشتن؟
انصافه؟
این خداییه؟
این درسته که علی آقا که حالا با این پارچه نوشته دم در خونه ش معلومه که شده حاج علی بخاطر چادری نبودن من به ما خونه اجاره نده؟
من که یک مانتو و مقنعه ساده داشتم که شاید دو سال همونا رو می پوشیدم
وقتی که مامانم گفت خونه پیدا شده ما خیلی خوشحال شدیم ولی فرداش که حاج علی گفت عه؟!دختر شما بی چادره ؟ من خونه به بی حجاب نمیدم خیلی سوختم
هی چندتا تصویر توی ذهنم میومد
چادر
تاول
حج
خونه اجاره ای
تاول
کعبه
چادر
خونه اجاره ای
کعبه
چادر
خونه
تاول اجاره ای
اخه خدا خودش اجازه داده مردها دو تا زن بگیرن
پس خودش باعث بهم ریختگی خونواده ما شده
پس خودش هم موظفه درستش کنه
اما خدا درستش نمیکرد
خدا فقط حسینیه و مسجد درست میکرد و میفرستاد برن حج
اون محاسباتش با محاسبات من فرق داشت
اون دلش میخواست مردم عزاداری امام حسین بکنن
دلش میخواست مکان عبادت زیاد باشه توی شهر
ولی من دلم میخواست مکان اسکان زیاد باشه توی شهر
مسلما حرف و خواست خدا به خواست من می چربید
این شد که یکی از مکانهایی که بعد از صاحب خونه شدنمون سعی کردم حتی المقدور پا توشون نذارم یکی بنگاههای معاملات مسکن بود و دیگری حسینیه ها
شاید اشتباه میکنم
مسلما اشتباه میکنم
اما من اگر خدا بودم هدف از آفرینش و هدف از پرستش رو انسانیت قرار میدادم
صلاح مملکت خویش خسروان دادنند