غمگین

اولش که وارد کارخونه شدم احساس کردم از همه زنهای کارخونه بدترم 
نه در نماز شرکت میکردم نه چادری بودم نه حساب کتابم قوی بود 
نه میدونستم غسل ارتماسی چیه نه مقلد کسی بودم نه خمس میدادم 
نه میدونستم اصلا خمس چیه و به من تعلق میگیره یا نه

این غمگینم میکرد
به خودم در برابر اونها نمره ۲ دادم
و غمگین به کارم در کارخونه ادامه دادم

ولی بعد از یکسال غمگین تر شدم
واقعیتهایی رو فهمیدم که باعث شد به این نتیجه برسم که از همه زنهای کارخونه بهترم
از همه شون


این غم انگیز نبود
قسمت غم انگیزش این بود که با همون نمره ۲ از همه شون بهتر بودم

از نسل آرش، اندکی جاکش!

نفتم بریز من ، همرنگ آتشم
تیر و کمان بده ، از نسل آرشم

اعراب آمدند ،در سرزمین من
تسلیم شان شدم ،اینقدر جاکشم

 

از بس که جاکشم!

جلو پلو

نمک رفته است و پلو آمده
شکمها یکایک جلو آمده

جلوتر جلوتر جلوتر بیا
ببر نان و با ما پلوتر بیا

بشو با کبابت پلو در پلو
جلوتر بیا و جلوتر جلو

هر آنکس که خیکش بیاید جلو
یقین دان که خورده است دیشب پلو

برو از مقام پلو یاد کن
جلوی خودت را خود آباد کن

هر آنکس برایت پلو می کشد
خودش هم در آخر جلو می کشد

تو با دیس مردم پلوتر بیا
نرو پس عزیزم جلوتر بیا

هزاران خطر در نهاد پلوست
عقب را رها کن که دنیا جلوست

چو سکته نشسته به دام پلو
شما را عقب داد خود را جلو

جهان دیس او را پلوتر کشید
تو پس رفتی و او جلوتر کشید

همان شخص خیکش جلو در جلوست
که خدمت برایش پلو در پلوست

برو نان خشکم! پلو آمده
همه چیز ایشان جلو آمده

بترکد زمانی توان پلو
جنیفر که از پشت، ایشان جلو

شکمدان مسوول وقف پلوست
فشار همه خادمان از جلوست

برو زیپ خود را کمی ناز کن
لباس خودت را خودت باز کن 

اگر دوست داری پلوباز باش
به هنگام خدمت جلو باز باش

تاول اجاره ای

حس نامانوس من به حسینیه ها به سالهای دور برمیگرده
اون موقع که بابامون ما رو رها کرد
و رفت زن دیگه گرفت
ما از همه لحاظ برای تامین مسکن در مضیقه بودیم
وقتی که میدیدم ما برای ۵۰ متر خونه مستاجری به آب و آتیش میزنیم و یکی به پولمون نمیخوره، یکی به زن بدون شوهر خونه نمیداد، یکی در پرس و جوها آدم ناتویی از کار در میومد، یکی به کسی که دخترش چادری نبود خونه نمیداد و حسینیه ها همینطور خالی و آرام و موقر و مقدس بی خیال ما، نظاره گر بودن حرصم می گرفت

برای خدا این حق رو قایل میشدم که هدف از آفرینشش رو انسان دوستی قرار نده یا درصدیش رو قرار بده و بقیه ش رو پرستش خودش قرار بده
اصلا خدا حق داشت بگه هزاران حسینیه خالی ساخته شدنشون از اینکه همون مکانها به بی بضاعتها تعلق بگیره واجب تره
ولی ته دلم میگفتم چرا آخه؟
یعنی خدا اینقدر دوست داره پرستیده بشه؟هی جلوش خم بشن راست بشن؟فایده ش چیه؟

اینقدر حج و مسجد و حسینیه و... باشه و کف پای مامان من تاول بزنه از شدت دنبال خونه مستاجری گشتن؟
انصافه؟
این خداییه؟

این درسته که علی آقا که حالا با این پارچه نوشته دم در خونه ش معلومه که شده حاج علی بخاطر چادری نبودن من به ما خونه اجاره نده؟
من که یک مانتو و مقنعه ساده داشتم که شاید دو سال همونا رو می پوشیدم

وقتی که مامانم گفت خونه پیدا شده ما خیلی خوشحال شدیم ولی فرداش که حاج علی گفت عه؟!دختر شما بی چادره ؟ من خونه به بی حجاب نمیدم خیلی سوختم
هی چندتا تصویر توی ذهنم میومد
چادر
تاول
حج
خونه اجاره ای
تاول
کعبه
چادر
خونه اجاره ای
کعبه
چادر
خونه
تاول اجاره ای

اخه خدا خودش اجازه داده مردها دو تا زن بگیرن
پس خودش باعث بهم ریختگی خونواده ما شده
پس خودش هم موظفه درستش کنه
اما خدا درستش نمیکرد
خدا فقط حسینیه و مسجد درست میکرد و میفرستاد برن حج


اون محاسباتش با محاسبات من فرق داشت
اون دلش میخواست مردم عزاداری امام حسین بکنن
دلش میخواست مکان عبادت زیاد باشه توی شهر

ولی من دلم میخواست مکان اسکان زیاد باشه توی شهر

مسلما حرف و خواست خدا به خواست من می چربید
این شد که یکی از مکانهایی که بعد از صاحب خونه شدنمون سعی کردم حتی المقدور پا توشون نذارم یکی بنگاههای معاملات مسکن بود و دیگری حسینیه ها

شاید اشتباه میکنم
مسلما اشتباه میکنم

اما من اگر خدا بودم هدف از آفرینش و هدف از پرستش رو انسانیت قرار میدادم

صلاح مملکت خویش خسروان دادنند

نویسندگان بزرگ

اون روزی که چارسال و نیمم بود و رادیو روشن بود و داشت میگفت :نویسندگان بزرگ هرگز زندگی راحتی نداشتن و من بلافاصله در کمال خلوص نیت از خدا خواستم که به من زندگی راحتی نده و خدا هم نه گذاشت نه برداشت ، دعام رو سریع الاجابه اجابت کرد چرا همونجا در ادامه  از خدا نخواستم که در کنارش استعداد نویسندگی  و پشتکارشم بهم بده؟!

از نویسندگی بزرگ فقط زندگی سختش قسمت ما شد!

امان از تو ای چارسال و نیمگی احمق

خوزستان

از تشنگی و عطش سرودی تو اگر،
یا دیده به خاک و خل گشودی تو اگر،
سیلاب کمک به سمت تو می چرخید
در مرز نوار غزه بودی تو اگر

#خوزستان

دختر ترشیده

📖🖌

دست در جیب زندگی کردم
همسرم را از آن درآوردم
شوهرم مرد بی نظیری بود
مرد خوبی که بی سرآوردم


او اگر زنده بود شاید که
داخل کوچه ای مرا میدید
عاشق بی قرار من میشد
گلی از باغ حسن من می چید

آه اما مرا ندید همسر من
او بدون زنش رشید شده
قبل دیدار و خواستگاری من
رفته در جبهه ها شهید شده


در تمامی عمر طی شده ام
توی یک جامه سپیدم من
تو بگو دختری که ترشیده
در حقیقت زن شهیدم من

🍃
🌺🍃

احترام توهین آمیز

اینجا کتابخونه بیمارستان قایم هست

از چندتا دانشجو که داخل راهرو بودن پرسیدم بخش اعصاب کجاست ؟

سلام کردن و از روی صندلیی که نشسته بودن بلند شدن خیلی مودبانه همراهیم کردن و مسیر رو دقیق بهم نشون دادن

احساس میکنم سنم زیاد شده

قبلا به یک اشاره باهام برخورد میکردن و با بی توجهی بخش رو نشون میدادن ولی الان این احترام زیاد و کمک بی دریغ نشون دهنده اینه که دیگه منو یک دانشجو نمیدونن

بلکه منو یک نفر که سنش به مرحله احترام رسیده میدونن

به طور فزاینده  ای از این احترام توهین آمیز رنجور شدم!!


🍃
🌺🍃

جانم و جسمم

لعنتی هم پستهای رهبری رو لایک میکنه هم جنیفر لوپز رو هم برهنگیهای خانم ایکس رو

خب اگر هم میشه گفت جانم فدای رهبر، هم جسمم فدای جنیفر لوپز،  هم پولام به پای دوست دخترم و حماس که پس ما رو هم جزو انقلابیها حساب کنین من بعد

جهان وطنی و جهان عقیده ای این بابا هم از شخص بنده هم که به چنین عقیده ای مبتلا هستم یک کم اونورتره

اونی که منظورمه خودش بیاد پایین این پست بنویسه من!

خرچنگ زرد

چطور میشه فهمید یکی سرطان داره قبل از اینکه کار از کار بگذره؟
لاغر میشه؟
نه! قبل از اینکه لاغر بشه منظورمه؟

رحمش به خون ریزی میفته؟ریه ش سرفه میکنه؟زرد و زار میشه؟تب شبانه میکنه؟

نه! قبل از اینکه این اتفاقها بیفته منظورمه

چای داغ میخوره؟فست فود میخوره؟سابقه خانوادگی داره؟از مواد نگهدارنده استفاده میکنه؟سیگار میکشه؟

نه! بعد از این کارها منظورمه!


دنبال یک  راه میگردم قبل از اون علایم و بعد از این ناپرهیزیها


دقیقا نقطه وسط این دو پاره خط,جایی هست که یک شب خواب خرچنگ میبینی و چند هفته بعد یک قسمت از بدنت درد شدیدی میگیره که علت مشخصی براش پیدا نمیشه

اون وقت هست که باید زود به فکر بیفتی و همه مارکرهای سرطان رو چک کنی

میگن خرچنگ از کینه ورزی و نبخشیدن دیگران ایجاد میشه
چرا بعضی از شماها کارایی میکنین که من نبخشمتون؟

چرا باعث میشین من خواب خرچنگ ببینم؟
هان؟
 

ماسک به چانه

تظاهر در کشور ما خیلی خریدار داره
طوری که اگر ماسک به چونه وارد یک اداره بشید جلوتون رو به احتمال زیاد نمیگیرن 
اما اگر مثل من بی ماسک وارد اداره بشید از ورودتون جلوگیری میکنن

مضاف بر اینکه روش صحیح ماسک زدن رو خودم شخصا بین اطرافیانم بجز دو سه مورد دیگه ندیدم بقیه زدن ماسکشون بدتر از نزدنش موجب سرایت بیماری میشه

روش استفاده از ابزار دین در جامعه ماهم همینطوره

علاوه بر اینکه برداشتها و استفاده از دستورات و تفاسیر اشتباه هست 
خود فرد هم عامل نیست به همون دستورات اشتباه 

اما حق خودش میدونه دبگران رو نصیحت کنه و به دستورات دین دعوت کنه

بعضی از این دستورات به حدی بدوی ،خشن و دور از حق هستن که در جامعه مسکوت گذاشته میشن تا شرایط علنی برگزار شدنشون کم کم فراهم بشه

تظاهر به ماسک زدن یا توهم ماسک زدن  چیزی شبیه تظاهر و توهم دینداری در جامعه ماست

دینت رو کامل بزن و روش صحیح زدنش رو یاد بگیر
یا کار به دیگران نداشته باش

والا بخدا

صاحب کمر

من درختی بدون سر هستم
یک قناری بدون پر هستم

نشنیدم نصیحت دل را
گوش دارم اگرچه کر هستم

با خبر از مکان دشمن باش
من که از دوست بی خبر هستم

دورگه مثل گاومیش یا قاطر
آدمم من اگرچه خر هستم

شادمانی گران تر از غم هست
غصه بفروش من بخر هستم

رقص با من میانه دارد؟نه!
گرچه من صاحب کمر هستم

در جهانی که آزمایشگاست
او بـِشِر هست ، من بشر هستم

من کی ام؟ دختر فلانی ها
ساکن کوچه روانی ها

درب سوم، نمای دل آجر
زنگ دوم ، جناب خانی ها

هی خیابان و هی در و کوچه
مملو از نام ها، نشانی ها

مدرسه پشت کوچه فرهنگ
درس سرکوب نوجوانی ها

توو سری خورده از خجالت و عرف
متبحر به  بی زبانی ها

مقنعه تا دماغ خر پایین
 پاچه ها مثل زایمانی ها


تیپ کلفت نمای بی باعث
فصل پنج از کتاب جانی ها

لال از شدت حکومت جبر
خنگ از فرط مهربانی ها

زیپ کیفش به حکم رویت باز
رفته از کوله اش جوانی ها

باطنش کفش نوک مدادی سرخ
ظاهرش درخور کتانی ها

آنچنان ناظمی که مدرسه را...
اینچنین است آنچنانی ها

نه شرارت نه شادی و ریمل
یادمان رفته شادمانی ها

مانده در عمق روح قاطر من
آرزوی  لگدپرانی ها

اصفهان نیمی از جهانم بود
وای از دست اصفهانی ها

نسل ما مرد،سوخت،پرپر شد
رفت از دست ما جوانیها
 

دکتر نمکی

طرف استاد ادبیات شده
استاد خیلی خوبی هم شده
اما همینکه حرف می زنه میبینی صدایی داره که اگر گوینده یا دوبلور میشد پدیده ماندگاری میشد ، چیزی منحصر به فرد که همیشه در ذهن می موند

طرف وزیر شده اما استعداد بی نظیرش در اختلاس و دزدی کلان هست 
خب البته اگر آدم قراره دزد باشه بهتره که دزد حرفه ای باشه و همون کار بدش رو به نحو احسن انجام بده 

طرف شوهر شده اما بهتر میبود که زن یک مرد دیگه میشد

طرف روحانی شده ولی باید  دژخیمی میشد که طناب دار رو به گردن زندانیان می انداخت 

طرف دژخیم شده اما باید پاپ میشد

طرف معلم شده اما حقیقتا باید یک خانم ناز خانه دار میشد

کاش شغلی در جهان وجود میداشت که وظیفه ش کشف استعداد افراد بود و این حق رو داشت که افراد رو با تمام مزایا جابه جا کنه

یک دکتر ادبیات خوش صدا باید به جایگاه آبرومند و هم شأنش در رادیو  هدایت بشه که بتونه از جایگاه قبلیش دل بکنه

الان من اینجا چیکار میکنم؟با شماره نظام پزشکی۱۷۵۸۷۲؟هروقت مریضام خوب میشن یا تشخیص درستی میذارم ککم هم نمیگذه.من جای کدوم بیچاره ای رو گرفتم در پزشکی؟و در سینما کدوم صداپیشه خانم با پارتی_بازی جای منو گرفته؟لعنت به من که حق اون رو خوردم و لعنت به اون که حق منو خورده

اصلا وزیری که میتونه نقش یک لات داش مشتی رو خوب بازی کنه و بگه دیگران گوه خوردن چرا باید وزیر بهداشت بشه؟
هان؟
هون؟

نزدیک تر

📖🖌

صبح دل من به خوب نزدیک تر است
یعنی که به شب، غروب نزدیک تر است
پر آب و پر از امید و سبز است شمال
مرگ از طرف جنوب نزدیک تر است!


۲۴/۴/۱۴۰۰

🍃
🌺🍃

عکس بی ربطه دلمه های خانم ایکس هست که برام نگه داشته داخل فریزر 


هیچی دیگه
پرستار نوار قلب مریض رو جلوم گرفت
اخه توی دستام چیزی بود و خودم قادر نبودم نوار رو دست بگیرم

نوار به فنا بود
چشمام گرد شد
یهو پرستار دیگه ای که داشت از کنار ما رد رد میشد سرش رو به گوش ما دوتا نزدیک کرد و گفت 
نوار رو چپه گرفتین

پرستار خیلی جدی و زود نوار رو چرخوند
البته نوار راسته هم مشکل داشت

ولی خب نه زیاد

این وسط منم خودمو از تک و تا ننداختم و گفتم 
لامصب از هر دو طرف مشکل داره نوارش
 و بدینگونه بود که مریض اعزام شد
به جهت مشکل داشتن نوار از هر دو طرف راسته و چپه!!!!!

مریض اومده میگیم چتونه؟
میگه قلبم تاریکی میکنه

با خودمون گفتیم حالا متخصص تاریکی از کجا گیر بیاریم

هیچی دیگه نوار قلب گرفتیم ازش داغون بود

چندتا آسپرین و قرص چربی و پلاویکس دادیمش ، روشن شد رفت