1/6/99

 

 

از وقتی که شنیدم از غیب فندک فرستادی تا فلان شخص بره سیگار بکشه امیدوار شدم به اینکه خیلی دور نیستی
می بینی و می شنوی
اما از طرفی
ناراحت شدم
چرا باید سیگار کشیدن اون فرد برات مهم باشه؟!

اون قد که وسط نماز توی دست دوستش فندک بذاری و مجوز سیگار کشیدن براش صادر کنی
ولی مامان منو شفا ندی

سیگار کشیدن اون فرد مهمه یا شفای مامان من؟!

چرا استثنا میذاری؟!
چون نماز میخونه؟!
هیات میره؟!
خب بره

منم از خونواده ای که داییش میگفت حضرت محمد خودش قرانو نوشته اومدم بالا
ولی نگفتم قران رو حضرت محمد خودش نوشته
منم از خونواده ای به تو ایمان آوردم که اگر بهشون صد ملیون هم بدن نمیان کربلا

اصلا متوجه هستی؟!
من از چه محیطی به تو ایمان اوردم؟ مامانمم که بهت ایمان داره

شفای اون مهم تره یا مجوز یک نفر برای سیگار کشیدن؟
چون سینه میزنه؟
چون ابالفضل ابالفضل میگه؟!
خب بیا!
منم میگم


ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل
ابالفضل

به کی برم بگم که شرایط رو برای اسیب به یک ریه سالم فراهم کردی؟
به علی؟
به محمد؟
به حضزت فاطمه؟
به کی؟


بابا
بیا مامان منم شفا بده
من بلد نیستم گریه کنم
بلد نیستم خواهش کنم
تو بلدی بی اینکه کسی التماس کنه حاجتشو بدی؟!
خب بده!

لطفا فندک سلامتی مامان منو هم بفرست
با رنگ سبز!
فندک سبز

ممنون

 

 

صبح زود رفتم توی یک بانک جهت ماجرای احراز هویت

ولی هر قسمت که مراجعه میکردم یا کارمندش هنوز نیومده بود بانک یا داشت صبونه میخورد

لذا هی ازم کارمندای دیگه معذرت خواهی میکردن و هی اب و چایی بهم تعارف میکردن


نمیشه جای شعار تکریم ارباب رجوع شعار کار ارباب رجوع رو راه بندازیم باب بشه؟!

تا شب هی میرفتم دسشویی اینقد که بهم اب و چایی دادن تا کارمندا بیان سر پستاشون

رفتم بودم بخش مسمومین یک چیزی بپرسم که یهو اقای ایکس رو دیدم 
گفتم پسرتون پزشکی قبول شد؟

گفت نه بابا:الان یک ساله رفته مسکو داره دختربازی میکنه
*

یادش بخیر
اگر من کنار مامانم نشسته بودم و کسی جلوی من میگفت فلانی دختربازی میکنه هم من سرخ میشدم هم مامانم با اخم به من نگاه میکرد

یکی نبود بگه خب این مطلب به این بدبخت بیچاره چه ربطی داره اخه؟!

جالب اینه که اگر تلویزیون از فساد در امریکا میگفت هم بازم من باید تقاقصشو پس میدادم

یکی نیست بگه :
خب حاج خانوم حسابی!
فساد در امریکا به یک دختربچه اسیایی اونم گوشه شرقی ایران اونم توی خیابون امام خمینی مشهد چه ربطی داره؟!


ولی از حق نگذریم مامانم خوب معنی دهکده جهانی رو فهمیده بود که وقتی در امریکا خلاف میشد به من بیشتر سخت میگرفت


نسل جدید که میرن مسکو دقیقا به نیت دختر بازی و دقیقا باباشون به همین نیت براشون پول میفرسته

همچین ریلکس که نگو

دقیقا کف پای چپم اتیش گرفت

شد انفجار نور محقق به دست نور
شد چلچراغ روشن منشور، مست نور

جشن طلوع نور در این حجم شیشه ای
برپا شدست در دل آن داربست نور


چشم و چراغ و عزت جشن حضور سوخت
از شدت حرارت روشن پرست نور

شور زیاد روشن منشور کم که شد
وقت سقوط آمد و وقت نشست نور

اصلا خروج نور از آنجا بعید نیست
حالا رسیده است زمان شکست نور

#ایواخانوم

اومده با تب و بدن درد

آشپز هیاته

بهش میگم مشکوکی 

نری آشپزی کنی

چشاش پر از اشک شد

از شواهد چنین برمیاد که میخواد آشپزی کنه

مراقب باشین
عشق حسینی وقتی که به فکر حسینی غلبه کنه ضد حسینی میشه!


از ما گفتن بود

هنوز یکسال نشده شروع به کار کردم که برای مدیریت در یکی از شبکه های خراسان دعوت شدم

 

کارم درسته :-D

سه حالت داریم

اما سه حالت چیست

فکر کنین تشیع کامل ترین دین و راه دنیا باشه
یک عده چسبیدن به تشیع و حاضر نیستن کاملا بدون پیش زمینه در درست یا نادرست بودن اون تفکر کنن
البتع تفکر میکنن ولی خب از اول مشخص هست که دنبال چی هستن یعنی
هردلیلی در رد یا تاییدش بیارید میگن الا و بلا تشیع درست ترین دینه

یعنی شما دلیل غیر منطقی هم که بیارید از نظر اونا منطقیه


گروه دوم اونایی هستن که بدون پیش زمینه به صحت تشیع پی بردن که بدون پیش زمینه فکر کردن کاری سخت هست که از عهده هرکسی برنمیاد

گروه سوم اونا هستن که فکر کردن و علی رغم صحیح ترین دین بودن تشیع به نتیجه دیگه ای رسیدن البته بدون تعصب و بدون پیش زمینه

از نظر من گروه دوم و سوم به یک سطح از درجه معنویت رسیدن

فقط گروه اول گمراهن

#ایواخانوم

https://www.google.com/amp/s/www.isna.ir/amp/99041813298/?espv=1

میخوام برای پزشک خانواده شدن برم یک جای دووووری

قراره باز مورد ارزشیابی و ایضا بررسی سو سابقه قرار بگیرم

باخودم گفتم خوبه که سابقه بدی ندارم 
اما سریع فکر کردم  که اگر سو سابقه میداشتم و از گزینش رد میشدم چیکار میکردم؟

اولین چیزها و.راهکارهایی که به ذهنم رسید با وجود عدم سوسابقه یک سری شغلهای منفی بود 
یا شغلهای مثبت از طرق منفی

چه کاریه خب؟!

آدمهایی که سو سابقه دارن اگر حمایت شغلی نشن که سو آینده پیدا میکنن صرفا بخاطر سوپیشینه شون !!

#ایواخانوم

آسپیره نفت

 

به جای اینکه بگیم از کرونا مرد 
بگیم روح اون از بدن متورم و ریه های درگیرش جدا شد 

و راحت شد

روح خیلی حساسه 
اگر احساس کنه این بدن طوری گلوله خورده یا عفونت کرده که دیگه بدن نمیشه و در شانیتش نیست ولش میکنه میره و احترام خودش رو نگه میداره 

#ایواخانوم

قرار بود مریض کروناییم سه روز دیگه بیاد سرم وصل کنه
وقتی اومد گفتم خیلی رنگ و روت باز شده ها 

گفت بعد از ۱۲ روز رفتم حموم!

یادم باشه توی اقلام نسخه ام روزی یک نوبت استحمام قبل از خواب رو هم من بعد تجویز کنم

گفت برای تبلیغ ما طلبه ها میریم روستا

گفتم مردم روستا مگر تعریف شما از دینو قبول کنن
گفت چون مردم روستا حق پذیرتر هستن 
گفتم: اتفاقا ما پزشکای تازه کار هم برای اوستا شدن میریم روستا

چون درمان روستایی راحت تر از یک شهری هست
نه در دین چون و چرا میکنن نه در درمان پزشک ان قلت و ... وارد میکنن و نه پشت بندش شکایت میکنن

بوها و رایحه ها و عطرها و نسیم های معطر روی من اثر عمیق کوتاه مدتی به جا میذارن

یعنی هم عمیق و هم کوتاه مدت

متاسفانه اسم اغلب عطرها رو هم بلد نیستم
الان رفتم سرویس بهداشتی دانشکده بهداشت
مایع دستشوییش خیلی خوش بو بود 
از اونا که آدم دستشو بو میکنه بعد از زدنش و چشمهاشو میبنده و به یک صحرا گل ارغوانی فکر میکنه

بعضی دیگه از رایحه ها حس خوشبختی رو به ادم القا میکنن

بعضیا با استشمامشون حس میکنی توانایی گناه کردن بهت دست میده 
خوبه که پایه عطرها الکله و این افکار زود از سر آدم می پره

بعضیا میبرنت به ملکوت درست مثل بوی مشک که من خیلی دوسش دارم و اغلب مردم دوسش ندارن

بعضیا حس حضور در حجره های معطر و عطاریها رو به انسان القا میکنن

بعضی حس پرنسس بودن
و
بعضیا حس دویدن رو تحریک میکنن

خاک به سرش !! مغازه دار رو میگم! جلوی دوستام که اسپری داشتن انتخاب میکردن یک اسپری انتخاب کردم مغازه دار گفت: اوووه! چه عطر سکسیی انتخاب کردین😳

خلاصه
الان همه ش دارم دستامو بود میکنم
دیگه اینقدر بو کشیدم و کم هوا بیرون دادم که ریه هام پر از هوا شده!و جا برای تنفس مجدد نداره

در ضمن بعضی رایحه ها هم هستن که دلت میخواد بعد از استشمامشون یه جای سرسبز و خنک که گنجشکیا دارن جیک جیک میکنن و صدای شرشر آب میاد دراز بکشی و به هیچ فکر کنی!

این عطرها عالی هستن
رسیدن به مرحله ای که آدم دیگه به هیچی فکر نمیکنه خیلی بکر هست !

امیدوارم امروزتون پر از لحظات هیچ_فکری باشه

رها
ازاد
بی خیال
بی نتیجه
بی هدف
و
بی استرس

درست مثل خدا


دقیقا مرحله هیچ!
که معمولا بعد از مرحله همه چیز اتفاق میفته

بنشینی و خسته تر باشی
از ضرر ورشکسته تر باشی
از در روغن ورامین هم
از در بسته ، بسته تر باشی
پیرتر،خنگ تر ، خرافی تر
روی قبرت نشسته تر باشی
مثل شورتی که توش شاشیدند
گرچه خود را نشسته، تر باشی
مثل یک جسم مثله مثله شده
تکه تکه گسسته تر باشی
با خودت در دل تفاهمها
بستیزی دو دسته تر باشی
تو بخواهی هلو شوی باید
از دل سنگ هسته تر باشی

امشب رفتم توی یک میوه فروشی که انجیر بخرم 
بعد از اینکه انجیر رو کشیدن گفتن قابل نداره خانوم دکتر

گفتم از کجا میدونین من دکترم؟!

ناگفته نماند که سال قبل یک سوتی بد توی یک لباس فروشی دادم و صاب مغازه بهم گفت دکتر!!!! که منظورش کودن!بود

خلاصه کاشف به عمل اومد که منظورش از دکتر واقعا دکتر بوده و مریض خودم بوده

با لبخندی حاکی از رضایت از میوه فروشی در اومدم و داشتم فکر میکردم که ولی شهرت زیاد هم خوب نیست
الان در محدوده خیابون قرنی هیچ غلطی نمیتونم بکنم

همینطور با خودم لبخند به لب داشتم حرف میزدم و طی طریق میکردم که یک رهگذر از کنارم رد شد و گفت سلام خانم دکتر!!

خاک عالم!!
کلا امکان نداره دکتری که در حال خنده و حرف زدن با خودش در خیابون دیده شده داروی ضد توهم برای کسی بنویسه و طرف بخوره!!

برم بیمارستان ابن سینا بستری بشم یا یکی مریضای ابن سینا رو میاره درمانگاه ما که براشون هالوپریدول بنویسم؟!

هان؟!

هون؟! 

یک زمانی بود که با ۱۰تومن یا کمتر در یک کلاس بازآموزی شرکت می کردی و کلی امتیاز میگرفتی

بعضا ناهار و عصرانه هم روی شاخش بود
اگر کلاسی ناهار داشت که یعنی ۵_۶امتیاز داشت,و اگر عصرانه هم می داشت پیش میومد که امتیازش خیلی بالاتر بره

هیچی دیگه
خود حقیر کلاسها رو با توجه به هتل و ناهار و اینجور مسایل انتخاب میکردم

اگر امکان داشت که برای چند نفر دیگه حضوری بزنم با شالهای رنگهای مختلف و کلاه گیسهای متنوع الرنگ این کار رو میکردم


میومدم توی سالن مینشستم
و
هرجا رو هم که میگفتن امضا کن امضا میکردم

اغلب هم متوجه نمیشدم کلیت مبحث درباره چی هست 

اگر دارویی تبلیغی هم بود دریافت میکردمش

با این حساب 
هم ناهارمو میخوردم
هم عصرانه مو
هم حضوری میزدم
هم امتیاز میگرفتم
هم داروی رایگان میگرفتم


اگر قسمت بود و خدا میخواست حضوری سه چار نفر دیگه رو هم میزدم
و
اگر نمیخواست به همون مقدار راضی بودم


اما حالا چی

پول میدی بیشتر از قبل
چار نفر میان کمکت که مطالبو یادداشت کنی و عکس بگیری
یعنی جای اینکه یکی جای ۴ نفر حضوری بزنه ۴ نفر جمع میشن که یکی حضوری بزنه

به انحای مختلف هم باید حضورتو در کلاس تایید کنی
سلامی
علیکی
بله ای
و از این قبیل


تازه این در شرایطی هست که ویدیو بارگزاری بشه
اغلب ویدیو با نتهای فعلی بارگزاری نمیشه

تازه بارگزاری هم که بشه 
از امتحان جون سالم در نمی بری
و   باید مجدد دست به جیب بشی


روی هم رفته بهتره که اسم این ماجرا رو بجای بازآموزی بذاریم بازپرداختی!

وولا!

 

هرچقدر هم که سعی کنی اسلامی باشی و به دور از ظواهر یک زن و دختر اسلامی رو به تصویر بکشی نمیشه

بالاخره باید مژه هاشو در حد مژه مصنوعی بکشی
لباشو با اینکه بچه هست رژ بزنی و...

کلا فقط همون مو مهم هست دیگه طبق معمول

حالا مو دیده بشه و رژ و مژه مصنوعی نداشته باشه بهتره 
یا مژه مصنوعی و رژ داشته باشه و موهاش زیر چادر باشه؟

#ایواخانوم

از وقتی که یادم میاد برای بقیه هدیه تولد خریدم خونه نویی خریدیم پاتختی بردیم از عزا درش اوردیم

ولی نه عروس شدیم نه تولد گرفتیم نه خونه خریدیم نه الحمدلله کسیمون فوت کرد

کلا همینجوری بودیم همیشه 

به حدی که از عرف جامعه بیزار شدم
به منچه که کی کی به دنیا اومده


چرا باید من لباس بخرم یکی از عزا در بیاد؟ میخواد تا هر موقع عزاداری کنه خب بکنه


چرا باید جور خونه خریدن بقیه رو من بکشم؟

یکی دیگه گفته بله ! به یکی دیگه! گناه یکی دیگه چیه که پاتختی و بله برون ببره؟!

هان؟!

منیژ_دگزا

پرستارای کلات برای هرکدوم از پزشکا که داروی بیشتری می نویسه یا پرونده بیشتر تشکیل میده یک پسوندی گذاشتن

مثلا به من میگن:
منیژ دگزا
به یکی دیگه 
خدیج آپوتل
به اون یکی 
علی پرونده😂

🍃
🌺🍃

22 مرداد

امروز ۲۲ مرداد روز جهانی چپ دستهاست 

لامصب 
خب تکلیف ماکه دست راست و پا چپ هستیم چی میشه؟!

هم هیچیمون به آدم نرفته😐

#ایواخانوم 
#دست_چپ
🍃
🌺🍃

سهام کثافت

خب احمقا!

درسته که ما ربات  نیستیم 

و برای اثباتش برای ورود به سایتهای مختلف و نظر گذاشتن و ثبت نام و.......کدهای عددی کج و معوج می نویسین که با صحیح وارد کردنشون  اثبات کنیم که ما ربات نیستیم

 

ولی خب آدم که هستیم

نباس یه جوری عددا رو بنویسین که حداقل ما آدمها بتونیم بخونیمشون!؟خیلی قر و قاطی مینویسین 

 

الان سه بار عدد مذکور رو وارد کردم که تونستم وارد سایت سجام بشم!همه ش اشتباه وارد میکردم.معلوم نبود اون 7 هست یا 1 هست؟! اون صفره یا 8؟!

 

ای بخوره توی سرتون اون سهام کثافتتون!

کاش ربات بودم و سهام عدالت نمی گرفتم ، اینقدر خفت هم نمی کشیدم!

اصلا کاش رباط بودم

چمدونم والا


#ایواخانوم

ماسک

 

ما ماسک نمی زنیم که کرونا نگیریم
چون همه به هرحال کرونا رو خفیف یا قوی، اسهالی یا تنگی نفسی یا کهیری یا بی علامت میگیریم

یعنی چاره ای نیست

فقط ماسک رو برای این میزنیم که گرفتنها تدریجی باشه و اونا که نیاز به خدمات درمانی پیدا میکنن تعدادشون  بیش از توان کادر درمانی و ذخیره دارویی مون نباشه

البته اونا که مثل حاج آقای رییسی بینیشون رو بیرون از ماسک میذارن از جرگه ماسک زنها بیرون میذاریمشون 

#ایواخانوم 
#رییسی 
#ماسک
#کرونا

🍃
🌺🍃

پیام...

یعنی همین الان که با امام رضا قهرم و توی رختخوابم خوابیدم  پیام اومد برام که

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 زایر عزیز ورود شما را به بارگاه ملکوتی امام رضا ع خیرمقدم عرض می کنیم و...


شوکه شدم و حظ کردم

🍃
🌺🍃

شهید برایان

 

 

قدیس پوتایو به خواب سروان برایان اومد
بهش محل اختفای مهمات جنگی دشمن رو نشون داد و ایضا بهش گفت که به زودی در منطقه سیبراتا شهید میشه


این در حالیه که قدیس پوتایو دو شب قبل هم به خواب فرمانده جانسون از جبهه مقابل که پیش از این کشیش بوده اومده بود و بهش گفته بود که قبل از شهادت مهمات رو کجا مخفی کنه

فرمانده و سروان از دو جبهه متخاصم که ماهها باهم جنگیده بودن با فاصله دو روز شهید میشن

و در برزخ بهشتی هم نشین هم و قدیس پوتایو هستن تا روز رستاخیز


آمین


#ایواخانوم

my cat

 

هی گشتم برای عوض شدنم یک تاریخ روند پیدا کنم
اما نشد که بشه 
و اگر هم شد من عوض نشدم!

 که بالاخره امروز تصمیم گرفتم عوض بشم

هم تولدمه
هم عید غدیره
گفتم روند بودنش بخوره توی سرم همین ۱۸/۵/۹۹ عوض میشم
اما اگر روند بود که بهتر بود

الان دیدم امروز روز جهانی گربه ها هم هست (۸آگوست)

منم که پیشی دوست هستم🐱

سرچ کردم امروز یعنی روز.جهانی گربه رو

شد
۸/۸/۲۰۲۰

لعنتی روند هم که هست!
چقد از صبح خوش شانسی میارم من!

#ایواخانوم 

🍃
🌺🍃

در صحن

 

آدم چه خوشبخت است، لبریزِ از شادی
وقتی اسیر توست، در صحن آزادی

 

عید غدیر

 

 

چه شبی هم تشکیک کردم در اصل امامت 
شب عید غدیر!
الان رفتم حرم
چقدر بستنی خوردم و شیرینی  از هیاتهای توی راه
همینجور نورافشانی و ترقه بازی و شادی ادامه داره

جلوی گنبد که رسیدم ...
به امام رضا گفتم : درسته که در اصل امامت از امشب حسابی  تشکیک کردم اما این دلیل نمیشه که مامانمو شفا ندی

به هرحال شما انسان منحصر به فرد و بزرگی هستین

گنبد طلایی امام رضا برقی زد که گذاشتمش به حساب چشمک امام رضا!


#ایواخانوم

 

 

18/5/99

روز تولد آدم روز مهمی هست

شایدم مهم نباشه
چون کافیه مادرباردار کمی مسهل مصرف کرده باشه و در نتیجه بچه ش بجای ۱۸ مرداد ۱۹ مرداد به دنیا بیاد


ولی در کل موقع ثبت نامها و مسایل حقوقی خیلی تاریخ تولد آدم ازش سوال میشه

لذا حتی اگر این تاریخ برای خود فرد هم مهم نباشه اینقدر که مورد سوال و ثبت قرار میگیره که خواهی نخواهی براش مهم میشه

 

البته بعضی کشورها هم زمان لقاح رو روز تولد واقعی می دونن

یعنی سن فرد رو از زمان تولد حساب میکنن باضافه 9 ماه


اما اونا که قلبشون مشکل داره شاید زمان پیدایش قلب یا اولین ضربان قلب رو که یادم نیست هفته چند بارداری بوجود میاد  روز تولد خودشون در نظر بگیرن


اونا که ساعتها در سایت دیالیز بیمارستانها به در و دیوارها خیره میشن تا خونشون تصفیه و نه تسویه بشه شاید معتقد باشن
که زمان پیدایش کلیه مهمترین روز در زندگی هر فردیه 


اما یک توافق عاقلانه و احساسی بشر رو به زمان تولدش هدایت می کنه

نمیشه اذعان نکرد که زمان انتقال  از یک فضای محدود مثل رحم به دنیای به این بزرگی بیشتر از هرروز دیگه ای میتونه روز
تولد و شروع آدم باشه

کمااینکه روز مرگ هم که تولد به دنیای بزرگتر بعدی هست مهمه

میخوام از 18 مرداد یه جورای دیگه بشم.تکلیفمو با شعر و پزشکی و دین و مردم یکسره کنم.
بجز خدا خیلی چیزها رو از زندگیم حذف میکنم

گناهانی رو من بعد قراره مرتکب بشم و از گناهانی دیگه چشم بپوشم.

یادش بخیر مامانم همیشه می گفت اسم تو رو بچه آبکی گذاشته بودیم چون وقتی باردار شدم هیچی نمی تونستم بخورم جز آب خنک!


خلاصه تولد دوباره ت مبارک باشه بچه آبکی!

۱۸مردادم توی حلق همه تون!;-)

اون کادو رو که توی عکس کنار کیفمه مریض برام آورده!:-D

 

 

پیرزن _کادر سابق پزشکی_ اومده با حال بسیار بد
فرستادمش برای بستری
میگه پسرم تازه از مشهد رفته نمیتونم بگم بیاد بستریم کنه

دوستان دارن میبرنش بیمارستان
استرس داره بره بیمارستان میگه کسیو ندارم تنها میمونم
چی میشه نذر کنین بیمارهایی که کسیو ندارن یا کسیو دارن اما اونا در شرایطی نیستن که کارشون رو ول کنن و بیان مادرشونو ببرن بیمارستان شما کارهاشونو بکنین؟

دو روز از بستریشون رو تقبل کنین که کنار تختشون بشینین؟

چقدر روضه؟
چقدر حرم؟
چقدر حج؟
چقدر کربلا؟
چقدر 
نماز؟

این بی کسها این چیزا به دردشون نمیخوره

بهش قول دادم اگر بیمارستان امام رضا بستری شد برم دیدنش 

باید شغل یا خدمات همراه بیمار در ایران فعال بشه یا فعال تر بشه 

پول از خودش خریدن داروش اب دادن بهش حرف زدن باهاش و... با شما

هان؟!
خوب نیست؟!

خود را نگاه شب به امانت رسانده است
دزدی که خویش را به وکالت رسانده است

این فقر این برادر فسق و فجور من
کار مرا به مرز خیانت رسانده است

ظلمی که در سیاست عین دیانت است
آسیب هم به فقه و دیانت رسانده است

پایانه های نازک و حساس این عصب
خود را به بی خیالی عادت رسانده است

هرکس رسول باطنی اش را رها کند
عمامه بسته را به امامت رسانده است

#ایواخانوم

از جام بلند شدم چیزی رو بذارم توی کمد که یهو مریض اومد تووی اتاق معاینه و سر جای من نشست

خیلی طبیعی و شکیل

خوبه که کاهش عرزش! پول ملی و اعتبار  پاسپورت و باقی شرایط کشور اعتماد به نفس مردم رو هنوز کاهش نداده

کجای دنیا برای مریض میز و صندلی میذارن؟

بهش گفتم شما اینجا میشینی لابد من باید برم روی صندلی مریض بشینم دیگه؟!!!


خلاصه کلی خندیدیم!!

خانم دکتر بیمارستان مون روزهای کشیکشو مشخص نمیکرد

چندبار که بهش گفتیم 
گفت الان مشکلاتی دارم
حل شد روزهامو میگم

منم گفتم

مشکلات تون که حل شد ایشالا شیرینی هم بدین ترجیحا نارنجک باشه .توی کشیک منم باشه🙂

 

توجه کردین؟!👆

ایشالا رو سر شیرینی دادن نوشتم نه سر حل شدن مشکلات 😁

@@@@@@@

الانم یک مریض دارم که بخاطر رژیم سخت مدام دلدرده
چقد بهش گفتم کبدت خراب میشه اثر نکرد و رژیم گرفت
گفتم معده ت خراب میشه اثر نکرد
و رژیم گرفت
امروز که گفتم رژیم سخت پوستتو خراب میکنه اثر کرد


کلا فهمیدم من بعد رگ خواب خانوما کجاست 😜

انیمیشن ۵ دقیقه ای پدر و دختر رو توی گوگل سرچ کنین
بنویسید انیمیشن پدر و دختر برنده اسکار

از ما نیست کسی که این انیمیشن رو الان سرچ نکنه و نبینش

فقط ۵ دقیقه ست

از اوناهم نیست کسی که سرچ کنه این انیمیشن رو ببینش و گریه نکنه


خیلی من گریه ام میگیره وقتی میبینمش

نمیتونم بار این غم رو تنهایی تحمل کنم

خواهش میکنم شما هم ببینینش و عاجزانه التماس میکنم که گریه هم بکنین


لطفا گریه کنین

ممنون

ما ساده بودیم

 

ما ساده بودیم که توی گروه بحث سیاسی می کردیم

اونا که هی چادرشون رو جلو می کشیدن و عمامه شون رو صاف و صوف میکردن دور از چشم زن و شوهرشون چقدر عشق بازی لفظی می کردن توی گروه!

دست مریزاد بابا!

 

کماکان پرچم روحانیت و اصولگراهای مونث بالااااااااااااا!

 

 

تا اونجا که مطالعات آیین نگارشی و ایضا دریافت زبانیم اجازه میده باس بگم که سرشار بودن یعنی مملو بودن از امری مثبت

پس هرگز مثل اقای قالیباف نگین قلبمون از انفجار بیروت سرشار از غم شد! 

#ایواخانوم

با اینکه دلش به وسعت سینی بود
جنس دل بی وسعت او چینی بود
با من بخدا که همسرم بهتر بود
وقتی که فقط برادر دینی بود

#ایواخانوم

 

 

حضرت علی میفرمایند

 

جایگاه مردم در دنیا به اموال هست و در اخرت به اعمال

 

نتیجه میگیریم هم حساب کتاب در دنیا و هم در آخرت به ظاهر هست

و ما افکاریون که نه اموال داریم نه اعمال بقچه مون پس معرکه هست یعنی طبق معمول  نه دنیا رو داریم نه آخرت رو

والسلام

 

ببخشید

بقچه غلطه

کلاه صحیحه!!

 

 

 

پیچیده دور کوه ، راهی که عاشق است

دیوانه تر شده ، ماهی که عاشق است

 

آهن مذاب شد ، وقتی کشید آه

آهن_مذاب_کن: آهی که عاشق است

 

معشوقه را کشید، در حبسِ خانگی

با این تصورِ  ....   واهی که عاشق است

 

سرکوبشان نکرد ، خون ترا نریخت

شیخی که کامل است ، شاهی که عاشق است

 

مصرت عزیز کیست؟ هرکس که یوسف است

یوسف ازآن کیست؟ چاهی که عاشق است

 

دنیای خشمگین، دنیای مردخیز

آرام می شود ، گاهی که عاشق است

 

از رودِ شب پرید ، در چنگ آبگیر

دنبال عکس ماه، ماهی که عاشق است

 

 

 

 

تعداد مرگها و به اصطلاح اینا قتلهایی که از سال ۸۴تا۹۲ من مسببشون بودم یا حداقل سهمی در اونها داشتم سه تا بیشتر نبود


یکی پیرزنی که بخاطر پارک ماشینم جلوی پل نتونسته بود از روش رد بشه و از جوب پریده بود و پاش شکستگی جزیی پیدا کرده بود اما بعدش همون شکستگی کوچولو عفونت کرده بود و طرف به جهت عفونت خونی مرده بود


دومی سال ۸۹ بود که یک مرد عصبی که زنش رو همیشه کتک میزد ۲۷ ام مهرماه توی بانک عصبانی کرده بودم و نوبتش رو در مقابل باجه صندوق بانک خورده بودم و اون رو بخاطر کار من اون روز  محکم تر زنش رو زده بود و طرف مرده بود 


و

آخرین قتلم که قتل عمد بود بخاطر اعدامی بود که حکومت انجام داده بود و من حاضر نشده بودم توی اینستاگرام بخاطر حفظ شغلم که دولتی بود تغییر پروفایل بدم 

 

البته چون قتل عمدش بین ۶۸میلیون نفر قسمت میشد چیز زیادی بهم نمی رسید . اما از جهت بی همیتی عامدانه توی این قضیه حسابی نمره منفی گرفتم و چارتا حوری خوشکل رو از دست دادم. 

به هرحال خداوند آمرزنده و مهربان است.

مامان بزرگم هر روز قرار بود از در خونه تا سر کوچه رو که ۲۰۰ متر بیشتر  نبود  پیاده بره و برگرده تا زمین گیر نشه

وقتی برمیگشت خونه حسابی نفس نفس میزد و غر میزد لذا تا میتونست به انحای مختلف  از زیر کار در میرفت

ولی چند بار بود که وقتی برمیگشت نه نفس نفس میزد نه بداخلاقی میکرد 

یه بار که پشت سرش رفتم دیدم که از در خونه میره بیرون روی سنگ در همسایه مون میشینه بعد از نیم ساعت برمیگرده خونه

قسمش دادم به مرگ خودم که حتما تا ته کوچه بره و برگرده دیگه ۲۰۰متر چیه که ادم بخواد کلاه بذاره سر ما و خودش

قسم خورد و من مطمین بودم که تا سر کوچه حتما میره 
چند باری که رفت دیدم باز موقعی که برمیگشت دیگه نه نفس نفس میزد نه دعوا میکرد

باز دنبالش رفتم دیدم به جهت سنش ماشینای عبوری هم موقع رفت هم موقع برگشت براش بوق میزنن اونم نامردی نمیکنه و سوار ماشیناشون میشد و اونا هم میبردنش سر کوچه و ماشینای عبوری  دیگه برمیگردوندنش خونه


دیگه از اون به بعد خودم اسکورتش میکردم که هیچ ماشینی سوارش نکنه

چه بدبختیایی داشتیم ها

همیشه از این گوشیا که گلسشون شکسته بود خوشم میومد
ایضا از صاحبان گوشیهای گلس شکسته

چون یا مشکل مالی دارن که از همون گوشی استفاده میکنن یا اعتماد به نفس بالا دارن که عوضش نمیکنن

البته
خودم تاحالا گلس شکسته نشده بودم

که چند روز پیش گرافی مریضو گذاشته بودم توی نگاتوسکوپ که با گوشیم ازش عکس بگیرم
 یهو عکس داشت میفتاد 
که در یک حرکت انتحاری گوشیمو ول کردم و گرافی رو گرفتم

هم گرافی افتاد هم گوشیم افتاد و گلس شکسته شد
الان از خودمم خوشم میاد
چون هم به لحاظ مالی و هم به لحاظ اعتماد به سقف بالا از همون گوشی گلس شکسته مدتها استفاده خواهم کرد


اصلن حس خوبی داره گلس شکستگی !

باید گلس شکسته بشی که بفهمی گلس شکستگی چه حس خوبی داره 

اصن دیگه نگران گوشیت نخواهی بود که نخواهی بود

بالاتر از گلس شکستگی که رنگی نیست

خلاص

هیچی دیگه
روزهای اول دانشجویی بود
و به لطف تدریس خوش استیل و شکوهمند دکتر حسن زاده مترجم اسنل خیلی سریع رسیدیم به مبحث آناتومی لگن پرینه(یعنی جاهای بد بد مرد و زن)

ناگفته نماند که من اشتباهی پزشکی قبول شدم میخواستم داروسازی بزنم
لذا رشته ناخواهون داشتم در یک شهر ناخواهون یعنی بندرعباس

نه انتقالی به مشهد بهم میدادن و نه انصراف امکان داشت

عملا یا باید ادامه میدادم یا به تهدیدم جامه عمل می پوشوندم و خودمو از طبقه چهارم خوابگاه مینداختم پایین و.به این شکل هم برمیگشتم مشهد و هم از این رشته پزشکی منحوس انصراف میدادم

 

هیچی دیگه

رفتیم سرکلاس
چراغها خاموش شد
دکتر اسلایداش رو مرتب کرده بود
یکی دوتا از بچه ها غیبت کرده بودن که سر کلاس نباشن چون مبحث رو از قبل میدونستن که چیه

چندتایی انگار که سوار ماشینهای سریع السیر شهر بازی شده باشن صندلیاشون رو دو دستی  چسبیده بودن و اماده حرکت بودن که نیفتن

بعضیها پچ پچ میکردن
که
یهو دکتر حسن زاده اخرین چراغ رو هم خاموش کرد 

و

اولین اسلاید متن بود

دومی هم متن بود و عکس نداشت

سومی یه چیزایی داشت

اما چهارمی

پنجمی

واااااااای
همه لگن پرینه مرد بود
اول از نیم رخ بود اما وقتی رخ شد .....

کسی جیک نمیزد
همه سکوت مطلق بودن


که یهو رفتیم توی لگن پرینه زن

اول نیم رخ بود 
اما همینکه عکس از جلو با پاهای باز ارایه شد...

اینجا بود که یکی از پسرها که ظاهرش ۱۷_۱۶ ساله میزد زد زیر خنده

کناریش هم از خنده اون خندش گرفت و اون نفر کناری از خنده این یکی خندش گرفت 

هنینطور شعاعی داشت خنده گسترش پیدا میکرد به کل کلاس که دکتر با حافظه عالیش اسم پسر رو صدا زد رفت جلو دست کرد توی جیبش یک دسته کلید دراورد و گفت فلانی! برو اتاق مولاژ ببین چه خبره

اما فلانی به صندلیش چسبیده بود


که اینبار دکتر حسن زاده داد زد و پسر از جاش پرید رفت بیرون

از اینجا بود که تصاویر به طرز پورنو گونه ای بی تربیتی شد
اما احدی دیگه نخندید
بعضی از دخترا به دفتراشون خیره شده بودن و سرشون رو بلند نمیکردن


منم توی دلم میگفتم خاک توو سر این رشته پزشکی 
چقد مفتضح هست
 من بالاخره انصراف میدم تا اوضاع بدتر از این نشده  اما مگر بدتر از این هم میشد که بشه؟!

یک عمر بیا با نجابت زندگی کن اینم اخرش . باید بیای در ملا عام عکس بی تربیتی ببینی

 

به طور مشخص کلاس اماده انفجار بود فقط بهانه لازم بود
یک بهانه و یک خنده کلاس رو از حالت تهدید و انفجار تخلیه میکرد و دیگه میفتاد روی روال 
که یهو بهانه فراهم شد

یک نفر چند ضربه زد به در
استاد با دلخوری بخاطر قطع تدریس این مبحث خفن  گفتن بفرمایید 

هیچی دیگه

فلانی که محترمانه از کلاس اخراج شده بود خیلی مظلوم و شرمنده گفت ببخشید میشه من بیام توو!؟ میخوام بیام درسارو گوش بدم که یهو کلاس ترکید

حتی خود استاد هم از این همه علاقمندی فلانی برای دیدن اسلایدها خندش گرفت و گفت بیا توو

خب دیگه بچه ها خندیدن و تخلیه شدن و ارامش در کلاس حکمفرما شد و با خیال راحت بقیه اسلایدهای بی تربیتی رو دیدن

بعد استاد گریزی زدن به ناحیه پشت مثانه که در مرد و زن قابلیت لانه گزینی و رشد جنین داره

و اشاره کردن که سال۸۴ یک مرد چینی در همین ناحیه به طور مصنوعی باردار شد و زایمان کرد


یکی از پسرا دستشو بالا برد و خیلی صادقانه پرسید:

اونوقت بچه شو چطور به دنیا اورده؟
کلاس پلقی خندید
استاد سرتکون دادن و گفتن: به به! دانشجوی پزشکی! چه سوالایی میکنه


یکی از دخترهای بومی بندرعباس بلافاصله گفت:
اگر میخواست که بچه رو طبیعی بزایه که بچه ماکارونی شده بود

اینجا بود که کلاس واقعا  ترررررکید


استاد هرچی پرسیدن به چی خندیدین هیچکس جواب نداد!


#ایواخانوم

چند وقت پیش یک سوپروایزر دیدم که در حال حرف زدن پشت سر یکی از پزشکا بود

و ایجاد تشنج در محل درمانی

یادم میاد اولین بار که به عنوان اینترن رفتم بیمارستان روپوش سفیدم رو یادم رفته بود ببرم

رفتم بخش مسمومین

یک مرد که خیلی خیلی شبیه فردین بود اومد سمتم
و به بقیه گفت بچه ها دکتر اومد

از حالا دکتر داریم

حالا من اینترن بودم نه دکتر

بعد گفت روپوش بپوش دکترجان بیا داخل بخش 

گفتم روپوشمو یادم رفته بیارم

گفت چه کاریه

تا دیروز روپوش سفید داشتیم دکتر نداشتیم
و
از امروز دکتر داریم و روپوش سفید نداریم

یادم نمیره

مدیریت و رفتارش فوق العاده بود

هرجا میرفت تشنج و درگیری تموم میشد
کار همه رو راه مینداخت

مریضها راضی
پزشک راضی
پرستار راضی

در عین صلابت شوخ بود

اشتباهات منو به عنوان یک پزشک تازه کار به مهربونی و بدون اینکه به روم بیاره با تجربه بالاش پوشش میداد

به درگیریهای پزشکان و پرستاران دامن نمیزد

خلاصه

اون که توی بخش بود یک پشتواته عالی داشتی توی بخش 


بخاطر دیدن همون فرد بود که توی ذهنم کلمه سوپروایزر با احترام خوش نشسته

چنان محترمانه چیزی رو که بلد نبودم بهم یاد میداد که اصلا نمیفهمیدم داره اموزشم میده و من نباید به عنوان یک پزشک از یک پرستار اموزش بگیرم


خلاصه 
بعضیا خیلی هستن
یک فرد نیستن
یک ایده و عقیده و روش هستن

حیف که یه بار داشت از خونه ش صبح زود میرفت بیمارستان امام رضا که میبینه مردم دور یک تصادف توی بزرگراه جمع شدن

ماشینشو نگه میداره بره کمک 
و
میبینه یک ماشین با تیر چراغ برق وسط بولوار به شدت برخورد کرده و دورش پیچیده

یکی از دو پسر داخل ماشین به کوما رفته بود و بعدها خوب شد
و
پسر دومی که از سر اتفاق پسر خودش بود درجا فوت کرده بود و نیاز به کمک پدرش پیدا نکرد


با دیدن این مرد هروقت وارد یک بیمارستان میشم
رییس بیمارستان
استادامون 
و...

برام ارزش و احترام دارن

اما کلمه سوپروایزر رو که میشنوم 
دلم میخواد سراپا احترام واستادم


اصلا کلمه بزرگی هست برام که حاصل رفتارهای ارزشمند یک سوپروایزر باعلم و مودب و با تجربه و خوش تیپه

امیدوارم هرجا که هست من بعد اتفاقات شاد در انتظارش باشه

یکی از پرستارا پیله کرده بود که باید شیرینی بدی
از اون اصرار 
از من انکار

تا اینکه یک شب قرار شد ۳۰تومن بدم برن هرچی میخوان بخرن
گفت نه ۴۰ تومن
مقاومت کردم
خیلی

 اما بالاخره ۴۰رو  پذیرفتم
اما اخرش رفت یک ساندویجایی خرید برامون گفت پنجاه تومن شده


گفتم باشه
چند روز بعد که گفتم شماره کارت بده
 شماره کارتو داد گفت برای فلانی و فلانی هم خریدم شما  ۸۰تومن واریز کن

گفتم من پنجاه میدم
گفت پس ندین اصلا یا ۸۰ یا ندین.به بچه ها میگم دنگی دونگی خودشون  بدن

از اونجا که شنیدم که یکی از اقایون همونجا بهش گفت کارت درسته  خیلی با سیاست کار میکنی و بالاخره دکتر رو پیاده کردی حرصم دراومد
گفتم باشه نمیدم

گفت پس سهم خودتون رو لااقل  بدین و تهدیدامیز گفت الانم به بچه ها میگم سهمشون رو خودشون  بدن

خیلی ریلکس گفتم باشه

 ولی نشون به همون نشونی که سهممو ندادم

الان جلوی اونهایی که بهش گفتن سیاست داری نمیتونه بگه نتونستم از دکتر ۸۰ تومن و بلکه ۳۰ تومن رو بگیرم چون همه بهش ایمان دارن که تونسته ۸۰ تومن رو بگیره


خلاصه تنبیه شد هر ۸۰ تومن رو خودش یک تنه داد

طمع را نباید که چندان ....

خوبی خانم دکتر بودن اینه که وقتی با مریضای مذکرت شوخی میکنی اونا فقط میخندن و در شوخی رو چارتاق یا چارطاق باز نمی کنن

دیروز یک مریض سی ساله مذکر داشتم با دوستش اومدن توی اتاق معاینه

چندبار باهاش شوخی استاندارد کردم فقط خندید
طفلی حال هم نداشت که بخنده

اخرش گفتم برو سرم و آمپولاتو بگیر بیا بزن

گفت همینجا میزنین سرم رو؟!

گفتم نه! وسط چارراه میدون بار میزنیم!
(درمانگاهمون نزدیک چهارراه میدون باره)
کلی خندید و رفت

حالا فکر کنین ایشون وسط خیابون میبود و یک خانم باهاش شوخی میکرد 

دیگه باب شوخی هی باز و بازتر میشد از جانب ایشون

از این سد و حرمتی که بین مریض و دکتر هست خوشم میاد

بعضا هم وقتی سد معبر کردن خودکارمو فرو میکنم توی بازو و پشت شون میگم حرکت کن!!

اصن ریلکس!
اونا هم جیک نمیزنن:-D

 

 

منم
نه به خشونت
علیه زنان
علیه بچه ها
علیه مردان
علیه حیوانات
علیه درختان
علیه معترضان
حتی علیه خشونت گران


اگر مهربون تر بودیم
هم نفت بیشتر
هم زمین بیشتر
هم آب بیشتر
هم ثروت بیشتر 
به همه میرسید


نه دین
نه پیامبران
نه خدا
نه قوانین
نه مجازاتها
هیچکس و هیچکدوم نتونستن و نمیتونن آرامش و مهربونی رو به زمین برگردونن جز خودمون

من دوست دارم
شب 
حوالی ساعت ۲_۳
سوار بر دوچرخه
توی خیابونهای مشهد
حوالی کوهسنگی
رکاب بزنم
خنک
رها
بی استرس
و
باد
پشت گردنم رو خنک کنه

آرزوی حقیر و کوچکی که میسر نیست

هروقت آرزوهای حقیر و کوچک ما میسر شدن 
اونوقت خشونت از بین رفته
چقدر حقیریم که آرزوهای حقیرمون هم قابلیت برآورده شدن ندارن

 

اومده پیشم که دستام تاول زده و میخاره

ضایعاتش بیشتر شبیه کهیره
که البته میتونه از علایم کرونا باشه

تا حرف کرونا پیش میاد عروسش با عصبانیت باهاش صحبت میکنه
از اون پایین با کمر خمیده بهم نگاه میکنه

فکر میکنه من راه حل فشار ۱۹ و دستهای کروناییش و پادردش و بداخلاقیای عروسش رو توی کشوی میزم دارم

ولی ندارم

کمرخمیده با چشمهای ریز و فشار ۱۹ و دستهای کرونایی رو سپردم دست عروسش و رفت 


گناه داشت

دست من بود حداقل فشارشو ۱۳ میکردم
بدون دارو منظورمه
با تصرفات ماورایی و خداگونه

ولی دست من نیست

حداقل اگر دست من بود کمرشو راست میکردم که از موضع پایین و ضعف و احتیاج به من و عروسش که کمرمون راسته نگاه نکنه

ولی دست من نیست

 

نمیدونم چرا نمیتونم اینستامو ببینم
فقط میتونم پست کنم 

این چه وضعشه؟!

یعنی هک شدم؟

خداشاهده اگر اینقد پیام نمیداد خطم رو دایمی می کردم

همینکه هر چند وقت یکبار بهم زود زود پیام میده که بیا خط اعتباریت رو دایم کن ۵۰ گیگ اینترنت بگیر

بیا خط اعتباریت رو دایم کن اینقدر شارژ رایگان بگیر

بیا خط ....

 

این میشه که من میگم لابد کار مملکت گیر خط اعتباری منه بذار برگ برنده م رو نگه دارم  و خطم رو دایمی نکنم

شاید دو سه سال دیگه تنها دارنده خط اعتباری کشور من باشم

اونوقت به دست و پام میفتن که دایمیش کنم


منم میگم

اولش از سایر کشورها خارج بشین


بعد اونا پیام میدن خب!

بعد من میگم

روحانیت و ریشوها برن کنار

بعد اونا میگن خب

بعد من میگم باشه اگر این کارها رو می کنین خطم رو دایمی میکنم فقط ۵۰ گیگ هدیه رو هم بدین

بعد اونا میگن

بیشین بینیم باو

و
خودشون حتی بدون دادن ۵۰ گیگ خطم رو سرخود دایمی میکنن

 

 راستش نباید اصلا درخواستهای شخصی و مساله  ۵۰ گیگ رو مطرح میکردم 

هر فداکاری برای کشور و اصلاحش اگر ذره ای مسایل شخصی قاطیش بشه کار  خراب میشه


در هرصورت من حالاحالاها خطم رو اعتباری نگه میدارم

قصد خودکشی ندارم و از زندگیم هم راضی هستم

اگر ناپدید شدم یا رفتم زیر ماشین یا اگر از یک ارتفاع در یک هتل سقوط کردم کار همین حکومتیها هست


من

خطم
رو
دایمی نمیکنم


مگر اینکه ...

فک کنم مهر ماه بود که رفتم خودمو بیمه کردم تا سقف دیه دونفر

مسوول بیمه گفت برای دیه سه نفر اقدام کنین خانم دکتر

گفتم چه خبره؟ دیگه ممکن نیست که سه نفر رو توی یک روز بکشم

الان یک خانم باردار دو قلو از کلات عزام کردم به مشهد
اگر بچه ها و مادر مشکل دار بشن میشه سه تا دیه

اگر تصادف کنن
و
اثبات بشه لزومی نداشته اعزام صورت بگیره

راننده و ماما و پرستار و مادر و دو تا بچه میشن ۶ دیه!!

بدبخت شدم رفت!!!

هیچی دیگه
همیشه ۵ تومن خطمو شارژ میکردم آخرش هم چندماه بعد تموم میشد

نه کسیو دارم که باهاش حرف بزنم
نه کسانی رو که دارم باهاشون حرف میزنم

اما امروز گوشیم ارور داد که ۵ تومن رو بانک ملت تایید نمیکنه و حداقل برداشت ۱۰ تومن برای شارژه

گفتم یعنی این قانون اسلامی هست محمدرضاشاه خاین؟


بعد رفتم ۱۰هزارتومن خطمو شارژ کردم 
بعد ، از بانک ملت پیام اومد که ۱۰۰هزارتومن از حسابم کم شده

متوجه شدم جای ۱۰هزارتومن صدهزارتومن خطمو شارژ کردم

به ۹۹۹۰ زنگ  زدم گفتم میشه مسترد کنین پولمو؟ گفتن نمیشه
باز به محمدرضا شاه خاین گفتم این اسلامی هست که پولمو مسترد نمی کنین؟

بعد اون خانم که توی ۹۹۹۰ بود گفت میتونین پولتونو به یک حساب دیگه همراه اول منتقل کنین ولی خب اونم سه ماه بیشتر قابل استفاده نیست و بیش از سه ماه پولتون سوخت میشه
گفتم محمدرضای خاین این اسلامی هست؟

آخه من با کی درباره چی اینقد صوبت کنم؟

بعد اون خانوم که توی ۹۹۹۰بود  گفت البته میتونین نت هم بخرین

گفتم خوب خوبه

خلاصه نت خریدم چارمثقال به چه گرونی

بعد برام پیام اومد که تا یک ماه همه شو باید مصرف کنی

چاره ای ندارم جز اینکه سایتها و کانالهای مستهجن رو هم ببینم تا نتم هدر ندره و تموم بشه

با خودم گفتم از دو حالت خارج نیست

یا این اتفاقات اسلامی هست و ما طبق معمول حکمتش رو نمیدونیم چیه

من عادت کردم هرچیزی هرچقدر عجیب هم.باشه اگر بگن اسلامیه بگم خب پس اصلا عجیب نیست و خوبه

و

اگر اسلامی نیست که... 
این کد رو بگیرین 
*محمدرضا*پهلوی*گوه خورده *خاین-#
و بعد از شنیدن بوق 
آتیش قبرشو شارژ کنین !


وولا

ماسکی که بیمارستان روزانه بهش میده رو با اینکه دو سه ساعت بیشتر کارایی نداره چند روز استفاده می کنه و با پایی که می لنگه جارو میکنه و سطل زباله های بیمارستان  رو جابه جا میکنه از صبح تا شب 

عوضش ماسکهای روزهای بعد رو که بیمارستان بهش میده میبره خونه میده به بچه ها و زنش و مادرش


با مردم چیکار کردین لعنتیها ؟!

بمیرین همه تون.... که قرار بود به مستضعفا کمک کنین، کمک که نکردین هیچی، همه رو دارین مستضعف میکنین از نوع خفخون گرفته و راضی به هرچی که سرشون میارین

 

مردم ضعیف و نیازمند و توو سری خورده که جرات اعتراض هم ندارن

 

ماسکی که بیمارستان روزانه بهش میده رو با اینکه دو سه ساعت بیشتر کارایی نداره چند روز استفاده می کنه و با پایی که می لنگه جارو میکنه و سطل زباله های بیمارستان  رو جابه جا میکنه از صبح تا شب 

عوضش ماسکهای روزهای بعد رو که بیمارستان بهش میده میبره خونه میده به بچه ها و زنش و مادرش


با مردم چیکار کردین لعنتیها ؟!

بمیرین همه تون.... که قرار بود به مستضعفا کمک کنین، کمک که نکردین هیچی، همه رو دارین مستضعف میکنین از نوع خفخون گرفته و راضی به هرچی که سرشون میارین

 

مردم ضعیف و نیازمند و توو سری خورده که جرات اعتراض هم ندارن

 

 

امروز انیمیشن عروس مرده رو دوباره دیدم

یک کارتون عالی از یک کارگردان عالی تر

همیشه دوس داشتم عشق بین یک انسان و یک اسکلت رو به تصویر بکشم

اما نمیشد
یعنی میشد
ولی چندش میشد


اون پسره توی تصویر  ویکتوره که حلقه ازدواجش رو طی یک اشتباه فرو میکنه در شاخه درختی که از قضا شاخه نبوده و انگشت امیلی عروسی مرده بوده و امیلی از خاک بلند میشه و به درخواست ازدواج ویکتور جواب مثبت میده

ویکتور هم که نمیخواد دل امیلی که یکبار موقع ازدواج داماد قالش گذاشته رو دوباره بشکنه تا جایی که بتونه بهش نمیگه این اهدای حلقه یک اشتباه بوده و باقی ماجرا

تکنیکهای انیمیشن در حد یک فیلم سینمایی هست نه یک انیمیشن 

امیلی دستاش گوشتش ریخته
و
چشم راستش هر چند دقیقه یع بار از حفره ش خارج میشه میفته زمین و یک کرم کوچولو و حراف میاد بیرون ازش

اما به مدد کارگردانی عالی تیم برتون و دوبله عالی دوبلورهای ایران با تمام این اوصاف آدم امیلی رو دوس داره 


از مانیست کسی که کارتن عروس مرده رو نبینه
از شما هم نیست

اصلا کسی که این کارتن رو نبینه نیست 

 

 

خوبی حاج آقای رییسی اینه که ویروس کرونا رو از طریق بینی وارد یا خارج نمی کنه برای همینه که فقط از دیدن دهان مبارکشون محرومیم و بینی شون رو میتونیم رویت کنیم تمام قددددد!!

۵/۵/۹۹

 

از ساعت ۵ عصر

 

 

 

 

همینا که میگن خدا نیست 
وقتی که برن اون دنیا و خدا باشه کلی جلوی اونا که میگفتن خدا هست کنف میشن و دماغشون می سوزه

و اگرچه خدا به خوبی درکشون میکنه اما باید کلی توجیه کنن که دلایل روشنی پیدا نکردن و  در عین حال چغولی اونایی رو که میگفتن خدا هست رو جلوی خدا بکنن و بگن :
تازه اونا هم که میگفتن شما (خدا) هستی درست فکر نکردن
از روی نادونی به نتیجه درست رسیدن وگرنه اگر فکر میکردن دلیل واضحی برای اثبات وجود شما در زمین با توجه به کشش عقل بشری وجود نداشت

اما اگر بریم اون دنیا و اون دنیایی نباشه 
اونوقت اونا که میگفتن خدا هست هیچ شرمنده نمیشن
چون اصلا نه اینوریا هستن نه اون وریا و نه اون دنیا و نه خدا
عدم کامل حکمفرماست

اما در همون عدم کامل بوی ماتحت سوخته که مربوط به اوناست که میگفتن خدا نیست به مشام میرسه!
چون نمیتونن رو در رو کنن و موحدان رو شرمنده کنن!

در هر دو حال چه خدا باشه چه نباشه
در صورت اول بوی دماغ سوخته میاد
در صورت دوم  بوی ماتحت سوخته میاد
که هردو هم مال خداناباوران هست!!

و این بوها خودش دلیلی بر وجود خداست
وگرنه چرا از خداباوران چنین بوهایی به مشام نمیرسه؟!

ووولا!

#ایواخانوم

به مریض میگم برو مرکز پارسیان نزدیک بیمارستان امام  رضا سونوگرافی بشو 

میگه نههههه!!!
 اونجا نزدیک بیمارستان امام رضاست کرونا میگیرم

اونوقت من الان توی بیمارستان امام رضام رفتم از نونواییش یک نون سنگک نرم و گرم گرفته م دارم دو لپی میخورمش!

فقط باید پزشک باشی که بفهمی که دهن و مقعد هردو عضو سیستم گوارش هستن و به یک اندازه مهمن
که بفهمی خون هم یک مایع از مایعات بدنه مثل اشک! تازه خون خودش ارگانی هست برای خودش 

فقط باید پزشک باشی که بفهمی پای تیر خورده سرباز دشمن به اندازه پای تیر خورده سرباز خودی درد داره 

فقط باید پزشک باشی که بفهمی نباید اعتقادات سیاسیت رو جلوی مریض بگی که احساس نکنه داره توسط حزب مخالف درمان میشه و در معذوریت قرار بگیره

خداوکیلی نون سنگک به این مطالب چه ربطی داشت؟!:-)

محظوریت درسته ، نه معذوریت

 

 

 

کدوم شاعر معمم مشهدی شبیه ستاره؟
البته باید لاغر بشه وگرنه همینطور اگر روند چاق شدنش ادامه پیدا کنه بیشتر شبیه اکبر عبدی میشه تا ستار!!

#ایواخانوم

همه روزایی که وقت تلف میکنم یک طرف
روزایی که ۵۰ گیگ اینترنت رایگان تا آخر شب بهم میفته ده طرف

از صبح تا شب هی سعی میکنم نت بیشتر مصرف کنم
از کار و زندگی میفتم آخرشم ده گیگ بیشتر زورم نمیرسه که از ۵۰ گیگ استفاده کنم😔

هرکسی یک پیغمبری رو تاثیرگذارتر در هدایت بشر میدونه

و
من حضرت آدم رو تاثیرگذارترین پیامبر در اخلاق و رفتار نوع بشر می دونم

بابا اگر حضرت ادم نبود که الان همه تون ... یعنی همه مون! الان  توی بهشت با پوشش نامناسب می چرخیدیم

محجبه هامون حداکثر یک برگ به جلو و بعضا پشت شون آویزون می کردن

بد حجابامونم که همون رو هم نداشتن

اگر هم باد میومد که محجبه و غیرمحجبه همه علی السویه میشدن!

علی برکت الباد!

#ایواخانوم

مریض کرونا مثبت اومده درمانگاه 
که بیایین ببینین دستام ریخته بیرون

بهش میگم به چیزی دست نزدی؟ 
خاکی سیمانی چیزی؟!

میگه چرا رفتم یکی از اقوام رو خاک کنیم چند مشت خاک برداشتم ریختم .... و اشاره کرد به سرش خودش هم زد زیر خنده!!

کرونا مثبتی که بره یک احتمالا !!کرونا مثبت دیگه رو خاک کنه و خاک بریزه روی سر خودش  
واقعا خاک تووو سرش!

خب ! خاک بر سر! اونجا سر خاک که چارتا پیرمرد و پیرزن دیگه رو هم خاک بر سر می کنی میفرستی اون دنیا !!


کاش میشد این کرونا مثبتهایی که توی کوچه موچه ها میچرخن رو جای کسانی که بله ... اعدام کرد!!

#اعدام_کنید

دو نفری رفته بودن کربلا
اونم پیاده

برای بار اول

دومی تعریف میکرد که اولی تا عکس رهبر رو توی مسیر روی بیلبورد دید قربون صدقه شون رفت و دییووونه بازی کرد  و اینجور چیزا

 

بعد از نصف شبانه روز پیاده روی رسیدن به کربلا و همون نفر دوم چشمش که به گنبد امام حسین افتاد خیلی مودب و با طمانینه گفت السلام علیک ...

 

عشق به این میگن

یا به اون؟!

سقوط

سقوط نزدیکه

 

نرخ ارز رو میگم!

دیدین؟!

دیدین که پیرزنا 

 یک چیزی پرت میکنن به سمت پسرشون که داره از در آپارتمان میره بیرون و پسر جاخالی میده و خنده ش میگیره و مادرش میگه تو  بچه من نیستی برو گم شو و پسر درحالیکه داره کفشاشو می پوشه میگه شب نون بخرم ننه!؟

و ننه ش میگه به من نگو ننه!توله سگ! 
بعد از چند ثانیه مکث میگه:چارتا نون بخر

 دیدین این صحنه رو؟!

 یاد تلاش دوستان انقلابی میفتم که میخوان بگن دولت و گندکاریهاش به نظام مربوط نیست!

ننه! اسمش توی شناسنامه ت هس! از زیر بته که سبز نشده!!

البته همون زمان که دیگه طرف رو دوس نداری
و
مشکلات اقتصادی پدرتو در اورده
و
امام رضا برای بار میلیونیوم جوابتو نداده
و
هزارتا مشکل دیگه غمگینت کرده کمی که فکر میکنی 
میبینی که نه!

همین مشکلات چه نعمتی هستن

دیگه اصلا دلت مثل سیر و سرکه برای کسی یا برای از دست دادنش نمی جوشه چون از دستش دادی و خیالت راحته اصلا بذار سر به تنش نباشه

حالا بذار اوضاع کشور به همین داغونی باشه ، بهتر! دیگه لازم نیست برای کسی  ثابت کنی که بابا اینا .... به مملکت . چون قشنگ بوش هوا رفته 
اصلا کلی بحثهای سیاسی و اینا از اعتبار میفته به نفع تو

و

خیالت راحته که دیگه جمعه ها نمیخواد بری حرم التماس کنی . چون مطمینی که امام رضا بازم جوابتو نمیده.لذا میتونی آسوده خاطر و بدون ترس از نرفتن به حرم با بچه ها بری اردو از همون دور هم سلامی بدی به امام رضا


اصلا گاهی بدترین شرایط بهترین شرایطه

دیگه بالاتر از سیاهی که رنگی نیست.با خیال راحت بشین زندگیتو بکن دیگه!!

البته یکبارم با شعرای آیینی مشهد در یک جلسه توی اداره ارشاد  نشستی داشتیم 

بحث خیلی جدی پیش رفت و بعد از انتخاب روز و مجری جلسه رسید به انتخاب نام برای جلسه شعر ایینی

یکی از شعرای آیینی گفت 

زیارت

یکی دیگه گفت

رواق

اون یکی گفت 

صحن هشتم

 

یکی دیگه گفت 

ارادت

که یکدفعه خیلی صادقانه و رسا و بی منظور رییس اداره ارشاد که از اول جلسه ساکن بود صداشو بلند کرد و گفت :

اذن دخول

 

تا مدتی دیگه کسی نظر نداد!


به همین برکت 🍪

 

 

1/5/99

 

می فرمایند: هشتک #اعدام_نکنید و طوفان توییتریِ ناشی از آن کار رباتها بوده است!

 

 

طوفان توییتری به پا شد ، فی الفور
گفتند ربات بوده تا بگریزند

توفان حکومتی به پا خواهد شد
روزی که همین ربات ها برخیزند!


#ایواخانوم
#طوفان_توییتری
#توفان_حکومتی

 

توفان البته هدفمندتر و عاقلانه تر از طوفان است!

 

میفرمان توییتر هم با حکومته

میفرمام همینکه حکومت رای اعدامش رو به خاطر چندتا ربات تغییر داد نشونه اقتدار نظامه