مامان

 
 
خیلی بد شده
مامانم از دست من که نمیرم تسویه حساب و طرح امروز تنهایی سوار اتوبوس  شده و رفت کرمان پیش داییم الان توی راهه
امروز ساعت ۸ عصرفهمیدم دخترعمه م گفت هرچی مانعش شدم جلوی راننده و مردم داد و بیداد کرده تا بالاخره سوار اتوبوس شده
تا الان پیگیر کارش بودم که از ماشین پیادش کنن
 
نه چشماش پله ها رو میبینه نه میتونه بدون دسشویی فرنگی سر کنه
نه موقعیت محلی خودش رو تشخیص میده نه میفهمه ۵۰هزارتومن چه فرقی با پنج تومن داره
نه.لباس همراش برده نه حتی یک شکلات
 
چون چند سال پیش سکته کرده و عملا تنها نمیتونه تا سر کوچه بره رفتم پلیس فیاض بخش ، رفتم کلانتری، رفتم ترمینال
 
مرحله به مرحله تربت و بجستان و فردوس و گناباد میخواستم پیاده ش کنن و پلیس کمکم کنه اما
هیچکس هیچکاری نمیکنه
حتی بخاطر تماس مکرر من راننده میخواسته به پاسگاه تحویلش بده که برم دنبالش اما پاسگاه قبولش نکرده
 
مملکت از این بهتر؟
پلیس میگه ما کاری نمیتونیم بکنیم
و ترمینال میگه ما هرکسی که پول بهمون بده سوارش میکنیم ولو بچه ۱۰ ساله باشه
من احمق فکر میکردم الان به پلیس بگم دو دستی تحویلم میدنش و فکر میکردم برم تعاونی بگم چرا همچین کسی که مشخص بود در اون مشاجره با دخترعمه م از خونه عملا فرار کرده رو سوار میکنین؟ وحشت میکنن
اما اصلا اهمیتی به حرفهای من ندادن
 
چرا برای یک همچین مملکتی زحمت بکشم؟
چند سال کار میکنم پول که در اوردم و روی ایرانی ها که تمرین طبابت کردم وارد که شدم میرم امریکا
 
دوست دارم برای مردم و مملکتی زحمت بکشم که وقتی به پلیسش میگم یک زن مسن که سکته کرده و عملا معلول حساب میشه از خونه رفته  پیگیری کنه 
دوس ندارم مشکل درمانی مردمی رو حل کنم که مشکل منو رفع نمیکنن
 
ایران مفت ایرانیها به محض اینکه بتونم از اینجا برم میرم
 
@manizhe_rezvan
 
 

کخ داشتن

 
من هروقت بخوام شعرا رو اذیت کنم توی یه جمع شاعر که نشستیم و یکی داره اشپزی می کنه یکی داره ظرف میشوره یکی داره با گوشیش بازی میکنه هی یه بیت یا مصراع شعر مشهور رو تا نصفه می خونم
اونا برنابر شنیده هاشون تمایل دارن شعر رو کامل کنن
لذا ادامه بیت رو خودشون زیر لب تکرار و زمزمه میکنن
 
مثلا من میگم: بنشینم و صبر پیش گیرم .... اونوقت بقیه ش رو نمیگم
ناچار همه شاعران همونطور که کار میکنن میگن:
دنباله کار خویش گیرم
 
اما از اونجا که من بدجنسم باز زیر لب میگم:
بنشینم و صبر پیش گیرم ...
باز اونا زیر لب میگن:دنباله کار خویش گیرم
 
باز من تا نصفه میخونم باز ...
اینقدر این ماجرا رو تکرار می کنم که دفعه اخر که میگم : بنشینم و صبر پیش ....
یه دفعه همه پا میشن دنبال سرم میکنن 😂
 
@manizhe_rezvan
 
 

مزایده دنیوی و اخروی

 

 

تمام حقوق معنوی و اخروی این رباعی رو به یک فرد متدین و متعهد به فروش میرسونم شروع از ۲میلیون تومن

 

ایضا کلیه حقوق مادی و دنیویش رو به یک فرد لاییک به فروش میرسونم جهت معدوم کردنش شروع از هزار تومن:

 

هرچند مدینه قطعه ای گم دارد

یک تکه از آن بهشت را قم دارد

با هشت درت مناز ای باغ بهشت

ما مشهدمان امام هشتم دارد

 

Manizhe.rezvan@gmail.com

 

 

 

@Manizhe_rezvan

فرهنگسرا

 
 
فرهنگسرای بهشت نزدیک خونه ماست
گاهی با مامانم میریم توی فضای سبزش میشینیم
 
چند روز پیش مامانم بهم گفتن:منیژه! منو ببر حرمسرای بهشت!
 
بعد که متوجه اشتباهشون شدن کلی خندیدیم
 
 
 

حجاب

 
داشتم خونه دوستم ظرف می شستم که داداشش اومد طبقه بالا
همینکه گفت یاالله میخواستم بگم صبر کنین من چادر بپوشم 
که  روم نشد بگم
اینقدر مساله حجاب بهم تلقین شده که احساس کردم صدای آدمی که حجاب نداره برهنه هست و نباید شنیده بشه!
 
@manizhe_rezvan
 
 

نوزاد

 
 
ونگ ونگ گنگ نوزادم تکلم می شود
روزی آخر گریه های او تبسم می شود
 
دختری را که بزرگش کرده ای با خون دل
می رود یک روز آخر مال مردم می شود
 
آدمی در جنگل اوهام دنبال خداست
هرچه که می گردد او را بیشتر گم می شود
 
هیچ اندیشیده ای در کنه اعداد جهان
ذره ای مثل تو در این بین چندم می شود؟
 
کوزه? نه خیام جان! این روزها آدم که مرد
یا مقوا یا انرژی یا کوانتوم می شود
 
@manizhe_rezvan
 
 

13/7/97

 
 
هیچی دیگه!
یه روز با دوتا از خانمهای جلسه شعر میرفتیم خونه یکیشون که شب رو دور هم باشیم
 
سر کوچه شون صابخونه کارتش رو داد که برم از سوپری محله شون کلی چیز میز بخرم و رمزش رو هم بهم گفت ۱۲۳۶
 
از ماشین پیاده شدم ولی هنوز چند قدم نرفته بودم که صابخونه صدام زد گفت بیا پول بگیر کارت ممکنه کم پول داشته باشه
 
منم بی ریا پول رو گرفتم و کارت رو پس دادم
اما هموجور که پول توی مشتم بود تا برسم به سوپری هی تکرار میکردم:۱۲۳۶، ۱۲۳۶,۱۲۳۶،....
 
@manizhe_rezvan