جرج كلو نيستوگوا
آنكس كه شدم عاشق او بي سر و پا نیست
پا و سر او در گرو ماست, رها نیست
صد شکر که او نه خل و چل هست نه معتاد
او عاشق شعر است ولی از شعرا نیست
هم سایزتر از جیب دلش با دل من کیست؟
او ایکس تر از لارج ترین ست ، گدا نیست
او بین شماهاست خودش دوستتان است
الان ولی اصلا بخدا بین شما نیست
هر وقت که او هست غمینم که چرا هست
هر وقت که او نیست غمینم که چرا نیست
اصلاح طلب هست ولی نیست طلبکار
او اهل اصول است ولی اصلگرا نیست
قد ای بدکی ریش کمی تیپ بدک نیست
بدتیپ تر از جرج کلونیستوگوا نیست
در عالم مردان که همه زشت و کریه اند
خوشتیپ کسی هست که شامپازه نما نیست
ما را که رفیقانِ همه فرقه زیادند
او نیز رفیق است ولی از رفقا نیست
نخ می دهد او گاه به من در وسط شعر
از نخ ندهد بیشتر آنقدر بلا نیست
پیشش نتوان گفت که من عاشق اویم
پشت سر او حرف زدن نیز روا نیست
بین من و او فکر نکن رابطه ای هست
بین من و او را...؟ نه جانم بخدا نیست
مردی ست که ابروی دلش دست نخوردست
مانند همین زن صفتان مردنما نیست
با اینکه نه زن باز و نه میخواره نه کوسه است
ریشش به براندازی ریش علما نیست
نه مختلس و دزد و نه درگیر سیاست
از عالم و اخبار جهان نیز جدا نیست
این مرد بدینگونه که من عاشق اویم
اینجا که نه! جان پدرم هیچ کجا نیست
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"