رفتیم دیدن خونه یکی از دوستان شاعر 
خیلی از خونه ش تعریف کرد 
منم که حزب بادم یکی که میگه یه چیزی خوبه میگم لابد خوبه بگه بد هست میگم بده
 
همینجور تعریف میکرد تا رسید به حیاط
اونجا هم از حیاط تعریف کرد که این حوض این درخت انگور این چی این چی که ناگهان یه گربه داشت از لبه بوم رد میشد خیلی جدی بهش اشاره کرد و گفت اینم گربه!!
بعد خودش دید این حرفش خیلی خونوک و بی ربط بود و گربه روی خونه نیست تازه اگر هم بود گربه زشتی بود لذا اضافه کرد که:نترسین ازش😂