امروز با خانوم رجایی و خانوم کراماتی واسه شعرخونی رفتیم حوزه علمیه

 

آقا منم که کلا با دعا و رفتارهای آیینی از دم بیگانه هستم

 

داشتن طلاب نماز دست جمعی که منظور همون جماعته میخوندن ما هم روی صندلی ها نشستیم منتظر بودیم نماز تموم بشه

 

نماز تموم شد و یک خانومی اومد صندلی کنار من نشست ولی هنوز زمزمه های دعا به گوش می رسید

 

من غرق در دیوان قیصر امین پور بودم که دیدم یهو خانوم کناریم پا شد و دست روی سینه ش گذاشت و به سمت من تعظیم کرد

 

ناچار پاشدم دست روی سینه گذاشتم و به سمتش نیمچه تعظیمی زدم و توی دلم به شهرت لعنت فرستادم در همین اثنا گوشم که از قیصر فارغ شده بود صدای امام جماعت و به قول خودم امام نماز دست جمعی رو شنید

 

ای بابا

داشتن به امام زمان سلام میدادن من فکر کردم اون خانومه به من داره سلام میده🙈