این سرو روی تاج سرش آهِ گرد داشت

رگبرگهای کاج دلت خون سرد داشت

این پنجره به قدر دو تا پرده درد داشت

فکری به حال پنجره و سرو و کاج کن

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

درهای بخت رو به دل بسته باز نیست

یک زن همیشه خوشگل و خوش فرم و ناز نیست

آماده است این شتر اما جهاز نیست

اول برو عقاید خود را علاج کن

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

لطفا ببین ، هرآنچه که خوبست را ببین

یعنی نبند چشم خودت را بیا ببین

هر چیز خوب را به دو چشمت دو تا ببین

سمت امید چشم خودت را کُلاج کن

 یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

آدم که ساده است کمی، سخت گیر نیست

آزاده از علایق دنیا اسیر نیست

قُد نیست، سنگ نیست ،جوان هست، پیر نیست

هم عرض خاکساری و هم احتیاج کن

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

این دوستی برای شما نیست دوستی

من می شوم سکوت، بگو چیست دوستی

صفر است نمره تو ولی بیست دوستی

چوبِ حراجِ شانِ خودت را حراج کن

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

در سایه هیچ شاخ دلی گل نمی کند

آنکس که خودخور است توکل نمی کند

کاری که می کند دل تو خُل نمی کند

دندان ترس را بکن و فکر عاج کن

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

رسوایی است بر سر این بام و تشت نیست

گلدان حقیقتی ست ولی مثل دشت نیست

چیزی درون خانه دل چون گذشت نیست

از صبر بر اریکه این کله تاج کن!!

یعنی بیا بیا و برو ازدواج کن

 

ای خانم عزیز برو ازدواج کن

آقای صبح خیز برو ازدواج کن

بر بخت گُل بریز برو ازدواج کن

خود را بکن تمیز برو ازدواج کن

بعدَش برو برای خودت بچه دار شو!