در خانه طبیعت
منیژه رضوان-این هم از ننه سرما که دارد از جاده هایی که به نیمکره جنوبی زمین ختم میشوند پیدایش میشود و عن قریب است که پشت در بایستاد و با عمه پاییز که درِ خانه طبیعت را باز می کند که خارج شود خوش و بشی بکند و وارد خانه شود.سپس با گالش های پیرزنی اش دوری دور حیاط خانه میزند و چارقد سفیدش را در می آورد تا ابریشم های سفید روی سرش را شانه ای بزند.شالش را به شاخه های سبز درختان پرتقال و نارنگی آویزان می کند و دستی در حوض خانه میزند تا آنها را در خنکای پاییزی آب حوض بشوید.اما همین که اولین تماس دستش با آب حوض برقرار میشود آب حوض یخ می زند.سر که بالا میکند می بیند اطراف شال و روی پرتقالها و برگها سفید شده است. روی موزاییک های حیاط هم لایه ای سرد از بلورهای برف نشسته و شیشه های پنجره های رنگارنگ اتاق ها هم بخار زده است.
ننه سرما همانطور که شالش روی تنه درخت است وارد اتاق های خانه میشود.روی بخاری قابلمه ایست، درش را که بر میدارد سه تا شلغم گرد و درشت که قبلا خوب پخته شده اند در حال گرم شدن هستند.ننه سرما ژاکت پشمش را در می آورد و پَر لحاف کرسی را بالا میزند و خودش را زیر کرسی جا میکند.
روی سینی کرسی انارهای یاقوتیی که پاییز خانوم برایش دان کرده و یک استکان چای قندپهلوخودنمایی میکند.همانطور که به متکای استوانه ای شکل مخملی تکیه داده قلاب بافتنی اش را در می اورد تا بقیه ساک دستیی که برای بهار خانوم می بافد را کامل کند.
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"