خر در بیاورم
میخواهم از غلاف تبر در بیاورم
از این تبر دوباره ثمر در بیاورم
بس نیست مار و کفتر و خرگوش؟ مایلی
از این کلاهِ شعبده خر در بیاورم؟! *
خادم که ریخت ارزنِ حاجت برای من
نزدیک بود یک شبه پر در بیاورم
دایی مرا به باد کتک می دهد شدید
از مادرم اگر که پدر در بیاورم
یک شب مرا به سیخ بکش با نگاه تا
از نیزه گناه تو سر در بیاورم
با خود بیاوری کمی از خویش را اگر
نامردم از زیاد تو کمتر.... بیاورم**
*قریب به این مضمون رو احساس میکنم جایی شنیدم
** ردیف آگاهانه عوض شده
#ایوا
@evakhanoum
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۸/۲۵ ساعت 8:37 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"