جهاد اکبر
چه کسی گفته است که زین العابدین (ع) در واقعه کربلا پا به میدان مبارزه نگذاشتند و نجنگیدند؟!
همه در تفسیر واقعه عاشورا از رشادتهای تک تک یاران سید الشهدا علیه السلام داد سخن می دهند و مبارزه هر یک را به تصویر می کشند.بعد از جان فشانی یاران امام نوبت به دلاوری های مردان اهل بیت در حمایت از حریم خاندان نبوت می رسد.در این راه دستها بریده شد،چشم ها بی سو شدند و سرها از بدنها جدا شد.
اما برای جوانی که هنگام اتفاق افتادن واقعه کربلا بنا برمشهور در عنفوان جوانی یعنی 24 سالگی بود، رخصت نیافتن برای جنگ از طرف ابا عبد ا... علیه السلام بسیار سنگین بود.برای مردان دلاور عرب که می بینند خویشاوندانشان یکی پس از دیگری می جنگند و می کشند و کشته میشوند تاب آوردن و به میدان گام ننهادن آسان نیست.اما گردن نهادن به آنچه به صلاح دین پیامبر اکرم(ص) است،خود جنگی ست بین خواسته های شخصی و مصلحت های الهی، که شاید هرکسی از عهده اش پیروز بر نیاید.
دیگر مردان اهل بیت خشم و نفرت خود را بر لبه آبدار و برنده شمشیر ها می ریختند و بر فرق دشمن فرود می آوردند.اگرچه با دستهای خالی و مشک پاره پاره از کنار فرات بر میگشتند اما دلشان خوش بود که در برابر این خیل متجاوز دست به شمشیر برده اند و پا در رکاب گذشته اند و برای سیراب کردن لبان خشک دردانه های اهل بیت به فراتِ غیرت و شهامت زده اند.
این نهایت تسلیم و خویشتنداری در برابر ولی نعمت است که حضرت سجاد(ع) را به اطاعت از امر پدر وادار می کند.و این از برکات دینی ست که خشمش،جنگش,صلحش نه بخاطر دل خود که برای رضای خداست و این همان جهاد اکبریست که زین العابدین (ع) در جریان واقعه عاشورا در آن شرکت داشتند.
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"