باد ...
صبح بزرگ زاده پسر در لحاف باد
سرباز خوش معامله از غم معاف باد
وقتی دهان نقد شما برخلاف ماست
حتی زبان سعدی اگر، در غلاف باد
تطهیر میشود مگر این دستها به آب؟
باران به اشک چشم یتیمان مضاف باد
بادا همیشه هم سخن لطف باد بید
بیدی که سایه ثمراتش گزاف باد
در میخزخم دشمن دیوار دوستی
از تکه های آهن و سیمان شیاف باد
تا در سلیقه همگان اتحاد نیست
همواره در زبان هنر اختلاف باد
منظومه ها ستاره یک نور واحدند
هرکس به گرد مرکز خود در طواف باد
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۶/۲۱ ساعت 13:1 توسط منیژه رضوان
|
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"