خادم الشهدای نابلد
دوستی تعریف میکرد بوسیله پیامک از شماره ای ناشناس جهت خادم الشهدا شدن در مراسم پریروزِتشییع پیکرهای 19 شهید گمنام در مشهد از او دعوت به عمل اورده بودند.
برای اینکه یک دفعه از دعوت کردن ایشان پشیمان نشوند دوستم اصلا نپرسیده بود که شما از کدام دانشگاه یا اداره ای تماسگرفته اید و با اینکه دقیقا هم نمیدانست که خادم الشهدا بودن یعنی چه ولی در جواب گفته بوده است که:بله حتما می آیم!
خلاصه یکی دو ساعت زودتر از سایر مردم به چهارراه معلم رفته بوده است و آنجا با سی چهل نفر از خواهرانی که جهت خادم الشهدایی به محل امده بودند رو به رو میشود.همانجا دوستان را توجیه میکنند که برای کنترل جمعیت هنگامی که مردم می خواهند به پیکر شهدا تبرک بجویند چه کنند.دوست ما هم برعکس ان روز کوله سفیدش همراهش بوده لذا برای رعایت حرمت مراسم کوله را زیر چادرش قایم میکند و برای اولین بار در عمرش چوب پر دست میگیرد و خودش را زیر دست و پای جمعیت می اندازد.از شما چه پنهان شاید این دوستم از دور دستی بر اتش داشته اما هیچ وقت واقعا در مراسم تشییع پیکر شهدا شرکت نکرده بوده.بار اولش بود که به تابوت شهدا دست میزد.بار اولش بود که از نزدیک میدید مردم موقع دیدن ماشینهایی که پیکر شهدا را حمل میکنند زار میزنند.حتی آنها که زیاد هم محجبه نبودند و آدم فکر میکرد شاید اصلا در این وادی ها نباشند.
چقدر خوب است که به اشتباه یا به عمد آنهایی را که زیاد هم در وادی شهید و شهادت نیستند درگیر شهدا کنیم.
تا باشد از این اشتباهات باشد!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"