منیژه رضوان شاعر مشهور ، مهم، کشوری، چه کنیم با این شهرت رو به افزایشش؟!
🔴مدتی هست که اقای ایکس کوچک بعد از تیکه و گوشه پروندن به طور نامحسوس به اقای شکوهی پشت تریبون جلوی خودم و باز جمعه شب در مراسم ترحیم اقای شکوهی از من به عنوان شاعر جشنواره ای یاد میکنه
🚫چند روز پیش هم اومده جلو میگه شما رو من کشف کردم!
تا اونجا که یادم میاد من از ابتدای شاعریم جشنواره اگر شرکت کرده باشم 8 الی10 تا بوده
البته چون فراموشکارم شاید زیاد و کم تر باشه
و اغلب هم جشنواره های محلی و داخل شهری بودن و اکثر قاطعشون دانشجویی بوده واسه همین هم برنده میشدم
🚭ایشون معتقدن دوستان دست منو گرفتن و با تبلیغات جشنواره ای مشهور شدم لذا توی کوچه پشت سرم راه میره و عین پسربچه ها هی تکرار میکنه شاعر جشنواره ای شاعر جشنواره ای
‼️نکته ای که همینجا اعتراف میکنم اینه که من به شدت از مشهور شدن میترسم
🔱همین پارسال بود که یکی از شعرای شناخته شده تهران بهم پیشنهاد کرد که چند تا شعر نوجوان با تم طنز بگو برات کتاب بزنیم به سرعت مشهورت میکنیم توی ایران
البته ایشون معتقد بود با اینکار منو به حقم میرسونه که در حدی که باید در کشور شناخته بشم
🔆و چار پنج سال پیش یکی از شعرای به شدت اصولگرا و معروف که مشهد اومده بود و ما کشیک بیمارستان ابن سینا بودیم خانومش رو اورد اونجا و بستری کرد
اتفاقا خانوم عزیز و دوست داشتنیی داشت و مشکل خانومش در حد مشکلات همه ما بود که همه مون کمی قاطی داریم
⚜از چند روز بعد خواست عکسمو بفرستم سایتشون که منو معرفی کنن توی سایتشون که خب سایت ادبی شناخته شده ای هست و من اقدام نکردم در این زمینه
شاید فکر میکرد من از فردا هست که راز مشکل خانومش رو همه جا لو میدم و شاید به این شکل میخواست دهن منو ببنده که البته من قسم پزشکی نخوردم موقع فارغ التحصیلی چون موقع ادای سوگند رفته بودم سرمیز موز بخورم اما خیلی چیزها رو در طی این 7 سال پزشکی خوندن از استادامون یاد گرفتم که دیگه احتیاج به سوگند خوردن نداره🚑
📣خلاصه بارها به من گفتن بیا داور شو بیا مدیریت فلان جلسه رو به عهده بگیر و نپذیرفتم
چرا؟
چون هم در مرکز توجه بودن اعصاب خردی و دردسر داره و هم اینکه من به دلایلی از شهرت چه صادق و چه کاذب فرار میکنم
♣️شااید نقاط مبهمی توی زندگیم دارم که نمیخوام مورد توجه قرار بگیرم و روم زوم بشه
🛠دوستانی که قصد تخریب منو دارن توجه کنن که اگر روی نکات مبهم زندگیم زوم کنن بهتر میتونن منو بکوبونن
🎁والا من الان باید سه چارتا کتاب چاپ میکردم و به دعوت دوستانی که میخواستن حامیم باشن تهران میبودم و .... نه اینکه این گوشه مشهد برم جلسات توش موشک پرت کنم و شعرهامم گم و گور باشن حداقل 50 درصدش
🔑واقعا من دوست دارم تا اخر عمرم در تنهایی باشم و قصد مشهور شدن ندارم
و اگر در سالهای آتی کتابی چاپ کنم صرفا برای این هست که باقی اشعارم گم نشه
📕والا اینکه به اقای شکوهی و من انگ شاعر جشنواره ای بزنین جدای از هر نتیجه ای که داشته باشه همراهی اسم من با این شاعر بزرگ باز باعث شهرت بیشترم میشه
منم که منزوییییییی😉
البته حسین منزوی نه!
منیژه منزوی!
*******************************
با این حال بازهم اگر دوستان دوست ندارن که من توی جلسات شعربخونم
میتونم با طیب خاطر
👌حقیقتا عرض میکنم که با طیب خاطر چند سالی در جلسات دیگه شعرنخونم
اگر دقت کرده باشین بخصوص پشت تریبون که میرم موقع شعرخوندن هنوز که هنوزه بعد از اینهمه سال فعالیت هنری استرس دارم و صدام میلرزه
میتونم صبر کنم کمی بزرگتر بشم و استرسم بریزه بعد در جلسات شعر بخونم👌🌺😊
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"