خیلی ها را می شناسم که گیج اند.بعضی ها از شدت مشکلات و گرفتاری ها تمرکز ندارند برخی انقدر که خوشی زیر دلشان زده در هپروت سیر میکنند.

دوستی تعریف میکرد که میخواسته است به منزل یکی از دوستانش که برای اولین بار به خانه شان دعوت بوده برود واقع در طبرسی شمالی اما در ایستگاه اتوبوس از مردم اتوبوسهایی که به مطهری شمالی می روند را پرسیده است!صرفا به جهت اینکه هر دو واژه  طا  دارند و رفته است مطهری شمالی.

مورد داشته ایم که از روزنامه نگاری پرسیده اند این شماره حسابت مال کدام بانک است؟ فرموده اند: شهرآرا.حالا چرا؟چون بانک شهر و روزنامه شهرآرا هر دو در کلمه شهر مشترک بوده اند.

مورد بوده است که پزشکی جای پای راست مریضی دست چپش را عمل کرده.کم نبوده که از خانومی پرسیده اند چه سالی به دنیا آمده ای و خانو مذکور بجای سال 45 فرموده اند 54!!

می روی به قنادی می گویی نیم کیلو شیرینی خشک بده و طرف یک کیلو شیرینی تر می کشد برایت.آن یکی نماینده می خواهد با فلان نماینده مرد سلفی بگیرد میرود اشتباهی با فلان خانوم خارجی عکس می اندازد.می روی حقوقت را بگیری می بینی مبلغی برایت ارسال نشده پس از پیگیری های مفصل می فهمی که حقوقت را اشتباهی به حساب یک بنده خدای میلیونر ریخته اند.قبض برق را نگاه می کنی و برق از کله ات می پرد و می بینی که مسوول مربوطه دو صفر ناقابل جلوی رقم قابل پرداخت زیادتر گذاشته است.

خواهران!

برادران!

همشهری ها!

حداقل شما حواستان را جمع کنید.

اینجا مشهد است نه گیج آباد.