یک بنده خدایی که از دوستان نزدیکم بود برای شرکتشون بازاریابی میکرد

محصولات شرکتشونم به قول خودش ارگانیک بود و به قول ما گرون!

لذا من اصلا دُم به تله نمیدادم که چیزی ازش بخرم

یه روز که منو داشت میرسوند خونه مون یک دفعه دو تا عطر در اورد از کیفش و گفت:

منیژه ؟! عطرای شرکت ما ببین چطوره یکیشو انتخاب کن دیگه! تو که هیچی از من تا حالا نخریدی!بعد ادامه داد:

البته  از این یکی (و اشاره کرد به یکی از جعبه های عطر)  تموم کردیم الان

 

منم برای فرار از این موضوع و خرید عطر ؛  جعبه های عطر رو بو کردم و گفتم: اتفاقا  از همین  خوشم اومده (حالا بوی عطره هم گند بود) حیف که شما تموم کردین.

بعد هم با خیال راحت از ماشینش پیاده شدم!

 

چند روز بعد که با هم شب شعر رفته بودیم یک دفعه یک جعبه عطر از کیفش در آورد و گفت: بیا منیزه جان از این عطره که دوست داشتی یکی توی کمدم پبدا کردم. شانس تو بود که نفروخته بودمش!

هیچی دیگه دُمم به تله افتاد

چند هزار تومن سُلفیدم.

حالمم از بوی عطرش بهم می خوره! چقدر بد بویه!