توی کتابخونه صبح زود هنوز نظافت چی داشت تی می کشید و من زودتر از موعد وارد کتابخونه شدم

معمولا به من اجازه ورود به کتابخونه رو میدن اما به بچه های دیگه نه چون معتقدن من با همه فرق دارم

 

 

یکی از خوبیهام امروز صبح اتفاق افتاد

 

انگشت اشاره ام که بخاطر شیرینی خوردن چسب شده بود رو با آبی که داخل لیوانم بود توی سطل زباله شستم کاری نادرست که اگه نظافت چی ببینه ممانعت میکنه چون زباله ها مرطوب میشن

 

برای اینکه ضمن نظافت چشم نظافت چی به آبهای داخل سطل زباله نیفته یک پلاستیکی که بچه ها از دیشب روی زمین انداخته بودن رو یواشکی برداشتم انداختم توی سطل زباله که روی ابها رو بپوشونه

 

 هم زمان نظافتچی که پشتش به من بود برگشت و حرکت منو دید

 

حالا رفته همه جا پر کرده شما راست میگین این خانوم دکتر چقد خوبه زباله های خودش رو که همیشه جمع میکنه بماند زباله های بقیه رو هم از روی زمین جمع میکنه

 

یاد صحنه خودکشی سروان توی فیلم رقصنده با گرگ افتادم که بخاطر حرکتش مدال شجاعت گرفت!