مامور شهرداری نصف شبا توی تنهایی خیابونها بی خوابی میکشه و بی فرهنگی ها رو از گوشه و کنار خیابون ها جمع میکنه و بی مهری های آب و هوایی رو از سطح آسفالت و پیاده رو ها جارو میزنه. پول در میاره و اونو سرانجام  میده به نونوایی محل چهارتا نون سرد غیر خاشخاشی می خره

اونوقت

نونوایی محل توی ظل تابستون با دهن روزه جلوی تنور وامیسته و روحش رو مثل شیشه ای که داره شکل میگیره  روبه روی اتیش قرار میده.  پول در میاره اونو میده به میوه فروشی محل  یک کیلو خیار و گوجه میخره واسه افطار

میوه فروشی از صبح تا شب کار میکنه . سبزی ها رو با دستش گردگیری میکنه و گوجه ها رو با دستمال سفیدی که روشون میکشه قرمزتر میکنه. پول در میاره و اونو میده به قصابی محل

قصابی محل با ساطور اونقدر استخون خرد میکنه که بتونه  پولشو بده به بنگاهی محل  تا واسه مادر و زن و بچه ش خونه اجاره کنه .

بنگاهی محل پولهای قصاب رو  میده به دکتر  تا سرطان زنش رو درمان کنه

و دکتر مالیات میده به دولت

اونوقت دولت حقوق نجومی میده به وزیرش

حالا که دقیق فکر میکنم میبینم که نصف شبا سپور بیچاره چقدر بی خوابی میکشه تا  بتونه پول لیموناد وزیر توی کازینوهای سوییس رو حساب کنه!

تازه اگه وزیر  لیموناد بخوره و چیز دیگه ای نخوره!