دوستي دارم كه پيش از اينها باهاش زياد نزديك نبودم  

اخيرا طي بحثي كه در جلسه شعر پيش اومد فهميدم كه از زمان تولدش خاطرات و صحنه هايي يادش هست 

حتي از دوران جنينيش  تصاويري توي ذهنش هست

هرچي هم ميگم كه توضيح بده ميگه نميتونم توضيح بدم  

ديروز يكي از بچه ها گفت شايد مامانت از لحظه تولدت چيزهايي بهت گفته و رفته توي ذهنت  

 گفت نه من چيزهايي رو به خاطر دارم كه مامانم كاملا ازش بي خبر بوده   

اما ديروز پا رو از اين هم فراتر گذاشت گفت از لحظه لقاح و بستن نطفه م هم چيزهايي بخاطر دارم 

اينش ديگه شك منو هم كمي برانگيخت

همين چند روز پيش ازش دلخور شدم ما دوتا روابط زياد حسنه اي نداريم و خلقا بهم نمي خوريم  

اما به صداقتش ايمان دارم  

خيلي به اصول اخلاقي پايبنده و گاهي اعصاب ما رو خرد ميكنه از وسواس بازيهاي اخلاقيش 

بخاطر همينه كه ميگم بهش ايمان دارم كه شوخي نميكنه و دروغ هم نميگه 

متاسفانه چيز واضح و روشني هم  توضيح نميده از اون خاطرات! 

قربون خودم بشم كه الان دوستاي دانشگام يادم رفتن شكلن و اسمن

من اين ور بوم حافظه هستم 

اون اونور بوم!