شاید بیش از هرچیز کثرت جمعیت شیعیان و از آن مهم تر اخلاص و جانفدایی آنها حکام جور را به رو در رو قرار گرفتن با امامان شیعه ترغیب میکرد.

اغلب آنها امامان شیعه را به محل حکومت خود فرا میخواندند که هم حکومت نامشروع خود را به واسطه حضور آن بزرگواران مشروع قلمداد کنند و هم به رفت و امدها و فعالیت امامان و پیروانشان اشراف داشته باشند.

کما اینکه منصور دوانیقی نیز امام صادق علیه السلام را به عراق طلبید تا چنین اهدافی را دنبال کند.بنی عباس هم که مانند سایر بنی فتنه های قبل از خود راه مبارزه با آزادی طلبی ها و دین خواهی ها را  در غیر میدان علم و عمل و کارزار میجستند با همان روشهای بزدلانه  زهر الود کردن عسل و انگور  به جنگ ان بزرگواران میرفتند. منصور هم بارها و بارها قصد مسموم کردن امام صادق علیه السلام را در سر پروراند و حتی در این زمینه اقدام هم کرده بود اما به لطف و اعجاز و مشیت الهی خواست او به انجام نرسید.

کار به انجا رسید که منصور به والیان خود در مکه و مدینه دستور داد که خانه امام را به اتش بکشند غافل از انکه خدای شیعیان هم خدای ادیان ابراهیمی ست که آتش را بر دوستدارانشان  سرد و سلامت کرد.

ناچار تهدید و سخت گیری های منصور بر امام و شیعیانشان روز به روز افزایش یافت تا انجا که امام علیه السلام در سالهای اخر عمر بسیار رنجور و ضعیف شده بودند. تا اینکه سرانجام  <<نامنصور دوانیقی>>! امام صادق علیه السلام را توسط عاملان خود در سن 65 سالگی با انگور زهرالود به شهادت رساند و مانند تمام سُلفای حیله گر خود و خلفای دست اموزش بنای تاسف و عجز و لابه ساختگی را نیز راه انداخت.

آخرین وصیت پایه گذار مذهب جعفری برای شیعیان شان در واپسین لحظات حیات مبارکشان چیزی نبود جز سفارش و تکریم و بزرگداشت جایگاه نماز.