خانه شخصی داشتن در شهر بزرگی مثل مشهد نعمت بزرگی ست.البته خانه داشتن در یک شهر کوچک هم نعمت کوچکی نیست اما هرچه شهر بزرگتر باشد و ایضا منزل بزرگتر باشد به نظر می آید که متراژ نعمت  در چشم برخی حریصانه افزایش می یابد!

هیچ چیز مثل اینکه انسان بداند درِ خانه اش را که بست آن چهار دیواری مال خودش است و کسی نمی تواند او را سر سال از انجا بلند کند حس شهروندی انسان را ارضا نمی کند.به نظر من که آدمهای مستاجر که در خیابان راه می روند به خوبی از صاحب خانه ها قابل تمایز هستند.

برخی صاحبان خانه همچین با اطمینان و طمانینه در شهر راه میروند که انگار نصف پیاده رو مال خودشان است.برخی دیگر  که در پیاده رو راه میروند نه تنها از مسیر عریض خودشان استفاده میکنند بلکه اگر میلشان بکشد  راست می ایند توی لاین کم عرض شما.یعنی چنان زیکزاکی  راه می روند که بتوانند از همه عرض پیاده رو استفاده کنند.اینها همانهایی هستند که علاوه بر داشتن خانه یا خانه های شخصی متعدد در فکر تصاحب آلونک کلنگی شما نیز هستند!

اما مستاجرها غالبا پایشان را که روی یک موزاییک می گذارند احساس میکنند مدت قراردادشان با ان موزاییک  به زودی  تمام می شود لذا سعی میکنند پایشان را هرچه زودتر از روی موزاییک قبلی بردارند و روی موزایک بعدی بگذارند.یعنی حس داشتن زندگی موقت و مسافر بودن در طرز راه رفتن انها نیز مشهود است.

آنهایی هم که در پیاده روها می دوند مطمینند که حالا حالاها صاحب خانه نمی شوند! دِ برو که رفتی!