معمولا  مردم نسبت به خانه،شهر و کشورشان تعصب و غیرت خاصی دارند.

مثلا شما جرات دارید 5 سانت از زمین همسایه تان را اشغال کنید.حاشا و کلا اگر موفق شوید.حال همین شخص در برابر ریختن آشغال در خانه ش شاید با شما بهتر کنار بیاید.یعنی اگر مهمان فرد مذکور باشید از باب رعایت اخلاق میزبانی اگر موقع نمک ریختن روی خیاری که پوست گرفته ایدش کمی هم فرش خانه را سهوا نمک پاشی کنید نادیده خواهد گرفت.دور از جان شما فوقش پشت سرتان خواهد گفت که بعضی ها فرهنگ نمک پاشی را بلد نیستند!

اما فرد کذایی اگر پوست خیارها را روی فرشش بریزید و دستتان را که به شیرینی ها چسبک شده عامدانه به مبلش پاک کنید جفت پا راست می رود توی شکمتان.متاسفانه همین اقای صاحبخانه اگر ساعتها توی خیابان تخمه بخورید و پوستش را روی زمین بریزید اگر دم در خانه اش این حرکت شبه تروریستی!انجام نشود ککش هم نمی گزد.اما جرات دارد اگر یک تهرانی بگوید بالای چشم مشهد ابروست!اینجاست که خواهد پرسید:اصلا خود تهران رو روی نقشه به من نشون بده ببینم کجاست فرزند!

دیروز پیرمردی را دیدم که در خیابان احمد آباد داشت راه میرفت همانطور با عصا به سمت سطل زباله رفت و کاغذی که دستش بود را داخل سطل زباله انداخت و بعد خم شد و کاغذ مچاله شده ای را هم از روی زمین برداشت و انداخت داخل سطل زباله.مطمینم که اگر از او بپرسید شهر ما خانه ما هرگز نمیتواند به خوبی جوانی که احتمالا ان کاغذ را روی زمین انداخته،افاضه معنا کند.

به عمل کار براید به سخندانی هست؟!نیست والا!