دیروز که از جلوی یک مجتمع سازمانی رد میشدم که بلوکهای متعددی داشت پیرمردی روی ویلچیر توی حیاط نشسته بود که دلش وا بشه. اما دریغ از یک نفر که از کنارش رد بشه و یک احوالی ازش بپرسه و خوش و بشی بکنه

با خودم گفتم کاش مکانی مثل کودکستان وجود داشت که پیرمردها و پیرزنها رو تا شب نگهداری میکردن و شب اونها میتونستن پیش خونواده شون برگردن.

به دوستم که این مطلب رو گفتم گفت توی خارج همچین جایی هست

حتی عده ای به منازل سر میزنن و کاری میکنن که افراد سالمند تنها نباشن

رایگان و الی الله

خدا این خارج رو لعنت کنه که هر چیز خوبی که به ذهن من میرسه سالها قبل اونا بهش رسیدن و حتی سالهای ساله که دایرش کردن.

 

ما کجای کاریم؟!