شرافت در نیمه شب
منیژه رضوان-وقتی که از اردو بر میگشتیم هر کدام از خانومها در مسیر پیاده شدند و به جهت اینکه ساعت12 نیمه شب بود هرکسی پدر،برادر یا همسرش جایی منتظرش بود که از اتوبوس که پیاده شد او را به منزل برساند.
اما و من و مامانم در مشهد تنها زندگی میکنیم و قوم و خویش هایمان مشهد نیستند.لذا خودم باید فکری برای رسیدن به منزل میکردم.علی رغم رد تعارف همراهیان و همکاران مذکر گروه که گفتند همراهتان بیاییم تا دم منزل؟ خیلی از تنها ماندن توی خیابان آن وقت شب میترسیدم.میخواستم با آژانس به منزل برگردم.
اتوبوس که به چهارراه لشگر رسید من و دو نفر از آقایان گروه از اتوبوس پیاده شدیم.مجدد همکاران تعارف کردند و من مجددا علی رغم میل باطنی گفتم که نه! منزل ما همینجاست خودم میروم خیابان شلوغ است. و راه افتادم. حالا از چهار راه لشگر تا میدان بسیج راه کمی هم نبود.نگاه کردم ببینم همکاران اگر رفته اند طوری که نفهمند منزل ما آنقدرها هم نزدیک نیست و مزاحمشان نشوم زنگ بزنم به آژانس.اما خیابان بهار واقعا شلوغ بود. ترسم کمی ریخت.همه داشتند زندگی خودشان را میکردند.
با خودم گفتم خیابان های مشهد و حداقل خیابان ما که به امنیت حرم نزدیک است آنقدرها هم ترسناک نیست. مردم مشهد در ساعت 12 نیمه شب به همان خوبی 12 ظهر بودند.متین و مودب. علی رغم لذت خوبی که از احساس امنیت پیدا کردم نزدیک سطل های زباله یکی دو تا زن را دیدم که در زباله ها دنبال ضایعات میگشتند.
با خودم گفتم امنیت این زنان را که هر شب به چنین کاری مشغول اند چه کسی تامین می کند؟آیا مردی در زندگیشان وجود دارد که به انها تعارف کند که همراهیشان کند؟
باز خوبست که مردم مشهد در ساعت 12 شب هم شریف هستد به همان شرافت12 ظهر..
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"