همیشه درباره سکوت و کم حرفی شنیده و خواهیم شنید.هرچند اکثر مردم فکر میکنند که سکوت شنیده نمی شود اما به عقیده من مسلما سکوت قابل شنیده شدن است و تعبیر و برداشتی که یک شنوا از سکوت دارد با برداشت یک ناشنوا از زمین تا آسمان و حتی می شود گفت از عرش تا فرش توفیر دارد.

ما هم پنج شنبه به همراه تنی چند از شعرای مشهد جهت برگزاری یک شب شعر به روستای پلکانی رویین که منطقه ای تفریحی و توریستی از توابع اسفراین است رفتیم.در آنجا من و تنی چند از دوستان پیش از شروع شب شعربه باغهای اطراف جاده جیم شدیم و از طبیعت زیبا وبکر آن شگفت زده شدیم.پرندگان زیبا و گاه نامریی که صدایشان از لابه لای برگهای سبز روشن و تازه رسته اکوی با طراوتی پیدا کرده بود و کندوهای زنبور عسل با زنبورهای چاق و چله و رنگارنگ قدم به قدم خودنمایی میکردند. دوستم که بچه روستا بود درباره هر یک از گیاهانی که از زمین به بیرون سرک کشیده بودند توضیح میداد و گه گاه برگی از انها را میکند و به من هم تعارف میکرد که بخورمش و من با تردید یک دختر شهری آنها را مزه مزه میکردم.

از راه ابی که از مناطق مرتفع تر به پایین سرازیر بود و در آن ساعت آب نداشت بالا رفتیم و به نفس نفس افتادیم.چند مرد در حال جمع کردن گیاهان دارویی لابه لای سبزه ها بودند و برعکس شهر که همه از کنار ناشناسها بدون احوال پرسی رد میشوند به انها سلام کردیم و نه خسته ای گفتیم.

و بعد در فضایی که پر از درخت و رطوبت و آرامش بود نشستیم و به سکوت گوش کردیم.در همین لحظه یکی از پایین ارتفاعات ما را صدا زد که بیایید پایین! شب شعر خیلی وقته شروع شده!شماها کجایین؟ و ما تازه یادمان آمد که برای شنیدن شعر به رویین آمده بودیم، نه سکوت!