مينا خانوم و آقاي ايكس
رفته بوديم خونه خانوم عليپور
خانوم عليپور يك ميناي سخن گو داشت كه خيلي نوك بزن و شيطون بود . ميومد روي سر ما مي نشست و پاش به موهامون هم گير ميكرد و هي نوكمون ميزد.
اما نكته جالب مينا خانوم اين بود كه اسم يكي از پسرهاي جلسه شعرمون رو كه مياورديم خودش رو باد ميكرد يه كوچولو هم دمش رو پايين ميداد و خودشو خم ميكرد و يك جيش كوچولو ميكرد !
تقريبا ميشه گفت هربار اسم پسره رو مي آورديم خانوم مينا جيش رو ميكرد
البته ما هم زرنگي ميكرديم و هروقت احساس ميكرديم مينا خانوم جيش داره شيطنت ميكرديم و اسم پسره رو مي آورديم . جيش كه ميكرد از خنده غش ميكرديم! و با هم ميگفتيم:
اين ميناهه هم اين پسره رو مي شناسه!
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۰۷ ساعت 8:38 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"