2 نمايشنامه همزمام
با احترام به همه مادرها
همین چند سال پیش بود که مامانم داش دعوام میکرد
توی رادیو هم نمایش نامه ای بود که دو نفر داشتن با هم دعوا میکردن یکی این میگفت یکی اون
اما توی دعوای منو مامانم فقط مامانم میگفت
خلاصه در لحظه ای حساس مامانم دیگه آمپرش ترکید و گفت
اصلا این دختر(یعنی من!) دیوانه است
بلافاصله یکی از طرفین دعوا توی رادیو گفت: دیوانه تویی!
مامانم که اصلا به روی خودش نیاورد و بحث ما تموم شد با همین جواب رادیو به مامانم
اما جر و بحث نمایشنامه ادامه پیدا کرد هی یکی این میگفت هی یکی اون هی یکی این هی یکی اون😉
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۲/۰۴ ساعت 9:39 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"