نوشتار زیر خاطره ایست از تلاش نافرجام چند تن از بانوان محترم جلسه افتاب گردانها برای کسب فیض از محضر اقای حمیدرضا برقعی شاعر خوب ایینی کشور

هیچی دیگه!

یه روز با علیپور و امینی و انتظام پاشدیم بریم یادواره شهدای دانشجو در تالار ابن سینا واقع در چارراه دکترا که شعرخونی برقعی رو ببینیم.با دست به فرمون امینی!

ما هم بیخبر از همه جا همزمان با ورود خونواده شهدا وارد سالن شده بودیم و مثل بقیه خونواده شهدا بهمون گل دادن و همه سالن اعم از هنرپیشه ها و سرلشگرها برامون پا شدن و هی میگفتن لطفا بفرمایین به جایگاه های ویژه ردیف جلو!

اگر بگین من ذره ای به این شرایط مشکوک شدم نشدم،با خودم گفتم حتما برنامه اینا اینه که هرکی از در میاد توو بهش گل میدن و براش پا میشن!

خلاصه!

من بعد از اعتراضم به خانومی که بهم گل داد بخاطر غنچه بودن گل خودم و باز بودن گل علیپور ولبخند تلخ اون خانوم و تعجبش از اینکه من دیگه چه خونواده شهدایی هستم خیلی صادقانه ضمن باز کردن دهانه گلم که مثل گل علیپور بشه به یکی از کسانی که برامون پا شده بود حین حرکتم به سمت جلو و جایگاه ویژه پرسیدم مگه اینجا هرکسی جایگاه ویژه ای داره؟ و اون خانوم هم متعجب شد و جوابی نداد ولی من هنوز هم نفهمیده بودم که اگه هرکسی توی اون مراسم جایگاه ویژه ای داره پس چرا ما که.دیرتر از همه اومدیم جایگاهمون ویژه تر و جلوتر از همه هست!؟😳

در این لحظه بود که علیپور با یک چهره بشاش همینطور که به جلو حرکت میکرد و همینطور که سالن به احترام ما پا شده بودن رو برگردوند به عقب و گفت بچه ها اینا ما رو با خونواده شهدا اشتباه گرفتن.

منم همینطور که گلم رو با گل علیپور مقایسه میکردم گفتم حالا چیکار کنیم؟بریم جایگاههای ویژه یا جیم شیم بریم؟ دراین لحظه مشورت زدیم بعضیها گفتن بریم بشینیم اینا برنامه درستی ندارن شاید روی سن هم رفتیم و جایزه هم گرفتیم و برخی دیگه که همونایی بودن که گفتن بریم چند دقیقه بعد گفتن نریم به جایگاه ویژه ،،گندش در میاد.

این شد که جلوی چشم حضار از بقیه خونواده شهدا جدا شدیم و از تالار ابن سینا خارج شدیم اما همه با شک و تردید به گروه گل به دست ما که از سایر خونواده های شهدای گل به دست جداشده بودیم نگاه میکردن

مخصوصا دوستای دانشگام که حین ورود من به سالن چند تاییشون اونجا بودن و اومدن جلو و همونطور که من با گلم ور میرفتم باهام روبوسی کردن و اظهار ارادت کردن بنده های خدا فک کردن من توی این۷سال تحصیل جزو خونواده شهدا بودم و قربتا الی ا... پنهون کردم ازشون