به نظر من یکی از راههای پیشرفت هنری فراموش کردن پیشینه هنری به طور موقت است برای دست زدن به تجربه های جدید و آزمون آنها برای کشف وادی هایی بکرتر و عمیق تر .

اینجانب زمانی برای یکی از دوستان که خیلی علاقمند به شاعری بود شعرهای بی پروای سپیدی گفتم(بی پروایی در فرم و قالب و نه محتوا)هرچند کار درستی نبود اما اساتید شعر خراسان خیلی از شعرهایش خوششان آمده بود و نوید رویش یک شاعر جدید و نوآور رو دادن.باهاش دعوام شد و دیگه براش شعر نگفتم اون رفت و شاعر بی پروایی که در من شکل گرفته بود هم مرد و همون منیژه رضوان همیشگی باقی موند که کسر شأنش میشه شعر سپید بگه!

در تجربه دیگه ای که اونهم کار درستی نبود یکی از شعرای مشهور و نامی کشور برام تعریف کرد که برای شخصی بسیار علاقمند به شاعری و بسیار بی بهره از این هنر شعری سرسری سروده و به نام او به جشنواره فرستاده و شعری هم مثل همیشه با وسواس برای خودش سروده.

در جشنواره مذکور شعر طرف مقام اول و شعری که برای خودش سروده بود دوم شد.

من فکر میکنم ما خودمون رو خیلی اسیر اسممون کردیم.باید کمی جسارت تجربه های جدید تر رو برای خودی نامتعارف تر از خودمون که احیانا در درونمون پنهون شده به رسمیت بشناسیم.

همین

نظر شما چیه؟!

حوصله ندارم غلطهای ایین نگارشی متنمو درست کنم کسی ایراد نگیره ها! 

 

😉