بخيه زدن با نخ مهر و محبت
در دوران دانشجويي بايد چند باري به اتاق عمل ميرفتيم و بخيه زدن را از روي دست گارد بالايمان ياد ميگرفتيم.بخيه زدن روي موجود زنده براي خودش عالمي دارد آدم ياد كارتونهاي دوران كودكي اش مي افتد.چند تا كوك به يك عروسك ميزني و بعد طرف پا مي شود مي رود سراغ كارش و براي خودش زندگي اش را ميكند.
روزي كه نوبت من بود كه به اتاق عمل بروم خيلي ذوق داشتم.فكر ميكنم علاقه من به عنوان يك دانشجوي پزشكي مونث براي بخيه زدن بيشتر به علاقه زنانه ام به خياطي برميگشت تا طبابت.
اما نميدانم بدشانسي من بود يا خوش شانسي بيماران كه در ان ساعت مشخص بيماري جهت دوخت و دوز به بيمارستان ما مراجعه نكرده بود. گارد بالايم هم دكتري بود اهل دل. رو كرد به من و گفت حالا كه بيماري نيست كه بخيه زدن را به تو آموزش بدهم چيز ديگري يادت ميدهم كه در بهبود بريدگي ها و جوش خوردن زخمها كم از بخيه زدن نيست.
يك دستگش لاتكس برداشت و آنرا مثل بادكنك باد كرد و انواع عروسكهايي كه ميشد با يك دستكش درست كرد را به من اموزش داد.خودش ميگفت اثر مهر و محبتي كه موقع اهدا اين عروسكهاي با نمك به بيماران خردسال ايجاد مي شود به مراتب از بخيه زدن بيشتر است.ياد كارتون پينوكيو افتادم و دستهاي پدر ژپتوي پير كه چنان با محبت عروسك چوبي را تراشيده بود كه عروسك جان گرفته بود. يعني اثر مهر و محبت در بهبود و بسته شدن زخمها و بريدگي ها از چند سانتي متر نخ بخيه كمتر است؟! حاشا و كلا!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"