ديروز كه داشتم سوار سرويس هاي دانشگاه مي شدم كه بروم دانشكده مان استاد زبانمان را ديدم كه به همراه يك خانوم جلو امد بعد از احوال پرسي گفت اين خانوم دانشجوي دانشگاه ماست لبناني هستن ميتوني برسونيشون خوابگاه؟ گفتم: بله حتما بعد استاد به انگليسي به دختر خانوم لبناني گفتند شي ايز اِ وري گود گرل!استاد رفتند و منِ فارسي زبان ماندم با يك دختر خانوم لبناني مسلط بر انگليسي و نيمه آشنا به فارسي.

مشكل اينجا بود كه خيلي هم تمايل داشت با من صحبت كند و از چند و چون زندگيم سر در بياورد و من هم شرمنده از تمام غيبتهايم سر كلاس زبان اصلا نميتوانستم باهاش ارتباط برقرار كنم.

به زبان انگليسي و فارسي حاليم كرد كه در لبنان تدريس هاي دانشگاهي به انگليسي هست و من گفتم: اوه! اوكي! اوكي!

بعد يك چيزي از سعدي عليه الرحمه يادم امد و برايش خواندم: بلغ العلي به كماله/ كشف الدجي به جماله/حسنت جميع خصاله/ صلوا عليه و اله.... صلوات فرستاد و گفت توانستيد شما عربي اسپيك؟! گفتم: لا!لا! انا فقط بلدم همين يك بيت شعر!

بعد گفت : شما چي كار؟ گفتم: من درسم تموم شده! تسويه حساب بايد كرد و رفت طرح به روستا! گفت: واي؟! گفتم: آي شود گو تو روستا تا هلپ پي پل! گفت: واي؟! نميدانستم چطور بگويم كه اين دين من به تحصيلات رايگان در كشورم است و بايد انرا به مردم كشورم بپردازم.هي گفتم ماي كانتري و هي گفتم ماي كانتري كه خدا را شكر به خوابگاه رسيديم و گود باي كرديم. وقتي كه جدا شديم با خودم گفتم: چرا من زبانم اينقدر ضعيف است؟ why?!why?!