معمولا عادت  ندارم كه از اين دست بنداي مهره اي استفاده كنم اما بعد از امر به معروف يكي از بچه هاي شب شعر درباره دوستم كه از اين دست بندها استفاده ميكرد و حتي ميفروخت ؛ تصميم گرفتم از يكيشون بخرم و استفاده كنم و پيرو تذكرهاي مكررش به خانومها يك ماهي  كه توي گروه تلگرامي افتاب گردونها  بودم  مبني بر رعايت در گروه مختلط علي رغم رفتار مناسب بچه ها تصميم گرفتم يك اردوي مختلط با بچه هاي دانشگاه فردوسي برم. 

اينها همه از سر لجبازي بود اما با كمال تعجب پروسه اي كه ناخودآگاه در من شكل گرفت اين بود كه مثلا در اين گروه مختلط  اگه يكي مثل من كه طنزپردازم  كمي شوخي كنه چه اتفاقي ميتونه بيفته؟! يعني من دارم به يكي از آقايون گروه علامت ميدم؟!  اونوقت اون آقاي خوشبخت  كيه؟!

خيلي دنبال كسي كه دارم توي گروه بهش علامت ميدم گشتم و از همون روز توجه م به يكي از آقايون گروه جلب شده!  واقعا جلب شده !! 

 

چه امر به معروف و نهي از منكر با بركتي!  مثل اينكه به يك بچه اي كه اصلا نميدونه ازدواج چيه هي تذكر بدي كه به ازدواج فكر نكني هنوز زوده برات!

 

قسمتي از يك مثنوي كه در همين راستا سرودم: 

 

غصه و شادي و اشك و سوت بود 

هرچه خورديم از جهان مخلوط بود 

رو بخر از مختلط " مخلوط كن" 

پسته را انجير و به را "توت كن" 

تا كه مخلوطي شدن آزاد شد 

ناگهان عالم خلاط آباد شد 

شعر و معر و شر و ور آلات ماست 

چار عنصر درهم از اخلاط ماست 

ما در اين عالم كه يار آورده ايم 

اخطلالاتي* يه بار آورده ايم 

ما كه در جنات اندر مي شويم 

توي انجا مختلط تر مي شويم! 

گل كه روييده است اينجا سرخ و زرد 

مركزي هست از فساد ظن و مرد؟ (با  تشديد نون در ظن بخوانيد) 

يار يار و يار يار و يار يار 

يار ميخواهم ولي اخلاط كار 

هر كه در اخلاط كاري اول است 

از تمام مختلط ها اخطل است 

اُخطُلينا ، مُخطُلينا ، اُخطُلُك 

پس يبا خلط و خطا كن؛ تُك به تُك 

اخطلاط و اخطلاط و اخطلاط 

كار ما اينست مردم! والسلات! 

 

*كليه تغييرات املايي آگاهانه است.