غزل غیر انتظار!...
یکشنبه باز می رسد از راه و زندگی /
از یک شروع تازه خبر دار می شود/
تردید شنبه می رود از یاد شهر خواب/
یک هفته ء بدون تو تکرار می شود//
صبح دو شنبه باز پر از مزه عسل /
ظهر از خورشت قیمه بچش تا به حد مرگ/
عصر از کنار چایی احمد که بگذری/
شب شام می رسی به هوس با کباب برگ//
اما سه شنبه زندگیت معتدل تر است/
یک خرده میخوری و کمی کار می کنی/
از رقص می رسی به خدا قبل هر نماز/
انکار می کنند و تو اصرار میکنی//
حالا که چارشنبه شده مؤمنانه تر/
کارت به نذر و غسل زیارت کشیده است/
یک کم عفیف تر شده ای ریملت کجاست؟/
سرمه برات طرح اجابت کشیده است//
عصری که انتهای غم پنج شنبه هاست/
رو می کنی به گریه سر قبر مادرت/
آن دختری که آرزویی جز سفر نداشت/
حالا شدست ... مادری از جبر مادرت/
از خواب می پری تو و انگار شنبه است/
پس جمعه باز رفته و راهی قم شده/
مانند هفته های پس از این و قبل از آن/
از هفته های عمر تو یک روز گم شده
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"