یکی از سخت ترین کارهایی که سود آن به خود انسان می رسد مسواک زدن است. آسانی این کار را می توانید از کسانی که شبها دندانهایشان را در می آورند و در یک لیوان آب می گذارند بپرسید و دلیل آن را هم از دندان پزشکان و نتیجه آن را از کسانی سوال کنید که هنگام خندیدن دستشان را جلوی دهانشان نمی گیرند.

متاسفانه ما انسانها همان حداقلِ مسواک زدن یعنی شبی یکبار را هم اغلب می گذاریم آنقدر دیر وقت انجام میدهیم که از شدت خستگی و خواب آلودگی ممکن است روی مسواک جای خمیره کرم بزنیم  و خودمان هم متوجه نشویم که چرا و چگونه!و برخیمان هم که کمی دور اندیش تر هستیم همان اول شب شام مان را میخوریم و خیلی زود دندان هایمان را هم مسواک می زنیم اما همیشه خطر دیگری این دسته افراد را تهدید می کند و آن اینست که چند ساعتی که از صرف شامشان گذشت به اصطلاح خودمانی دلشان بی حال میشود و مجبور میشوند شکلاتی یا بیسکویتی میل کنند و اینست که می شود حکایتِ نه مسواکی آمده و نه مسواکی رفته.

شاید برای ما آدمها داشتن دندان مصنوعی بسیار عادی تر از داشتن دست و پای مصنوعی به نظر بیاید انگار که در یک کشورِ همیشه در حال جنگ ممکن است داشتن دست و پای مصنوعی خیلی عادی تر از داشتن دندان مصنوعی باشد.

اما حقیقت اینست که هر کسی که عضوی از بدنش مصنوعی ست معلول است می خواهد این عضو پا باشد یا دندان باشد.پس با دست خودتان خودتان را معلول نکنید!