آخرين گزينه...
گفت: پس رود شو، روان نشدم
گفت: پس لحظه شو، زمان نشدم
گفت دريا شو، بيكران، آبي
نشدم آب و بيكران نشدم
قالبم را گرفت رو در روم
خيرگي كردم، استكان نشدم
طاقت ارتفاع من كم بود
قد فرو بردم آسمان نشدم
گفت: باشد نشو، درخت بشو
ميوه و برگ و سايه بان نشدم
كهكشان گفت و سنگ و پروانه
سنگ و پروانه، كهكشان نشدم
ايستادم مقابل هستي
هرچه او گفت آنچنان نشدم
مانده بود از جهان فقط انسان
حيف از من كه اين و آن نشدم
لاجرم آخرين گزينه شدم
شدم انسان و ... شادمان نشدم
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۲/۰۴ ساعت 12:8 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"