گفت: پس رود شو، روان نشدم 

گفت: پس لحظه شو، زمان نشدم 

گفت دريا شو، بيكران، آبي 

نشدم آب و بيكران نشدم 

قالبم را گرفت رو در روم 

خيرگي كردم، استكان نشدم 

طاقت ارتفاع من كم بود 

قد فرو بردم آسمان نشدم 

گفت: باشد نشو، درخت بشو 

ميوه و برگ و سايه بان نشدم 

كهكشان گفت و سنگ و پروانه 

سنگ و پروانه، كهكشان نشدم 

ايستادم مقابل هستي 

هرچه او گفت آنچنان نشدم  

مانده بود از جهان فقط انسان 

حيف از من كه اين و آن نشدم 

لاجرم آخرين گزينه شدم 

شدم انسان و ... شادمان نشدم