جهان وطنی بودن هرگز به معنی وطن پرست نبودن نیست. من همیشه به دوستانم میگویم که به ایرانی بودن خودم افتخار میکنم و صد البته به مشهدی بودنم، اما این به آن معنی نیست که اگر متولد شهر یا کشور دیگری بودم شرمنده می بودم.

همین پدر من در زمان خودش اگر چند کیلومتر آن طرف تر به دنیا می آمد متولد روسیه یا همان شوروی سابق می شد! و خود من هم اگر کمی زودتر به دنیا آمده بودم و مادرم را غافل گیر کرده بودم هیچ بعید نبود تهرانی از کار در بیایم!.

اما از شوخی گذشته زمین زمین خداست و این مرزهای قرار دادی را که تنها چشم ما ادمها قادر به رویتش هست هیچ پرنده و چرنده و درنده ای به رسمیت نمی شناسد.یادم می آید که یک بار که به سفر راهیان نور دانشجویی رفته بودیم با بچه ها لب مرز ایران و عراق بودیم و سرباز عراقی توی پاسگاهش را میدیدم که داشت پاس میداد.میان کشور ما و عراق آبراهه ای به عرض 10 متر بیشتر فاصله نبود.چیزی که توجه مرا به خود جلب کرد دسته های کبوتری بودند که فارغ از این مرز بندی ها بین خاک ایران و عراق رفت وآمد می کردند و زیر بار هیچ قطع نامه و قرار دادی نمی رفتند.

اصلا نمی دانم این مرز بندی ها  که باعث جدایی، فخر و حتی گاهی دست اندازی به کشور همسایه می شود و نوع بشر را در تقابل با هم قرار می دهد کی و چگونه به وجود آمدند:

نیم کره شمالی و نیم کره جنوبی، قاره آسیا و قاره اروپا، ایران و عراق ، مشهد وتهران، هاشمیه و سیدی، من و تو ...