مبل نرم...
فرو رفتم توو فكرم
چقد اين مبل نرمه
هواي تازه مي خوام
چقد اين خونه گرمه
***
ببين قوري روو كتري
ببين كتري روو گازه
بخارا توي هالن
در حمام بازه
***
توو خوابم ته گرفته
خورشت قرمه سبزي*
يه عالم غصه خوردم
توو اين دنياي فرضي*
***
لباسام روي مبل و
كتابام زير گردن
چه ظرفاي كثيفي
گلاي خونه زردن
***
چقد پر حرفه كتري
چرا پس زنگ، لاله
يه رستم هس توو تابلو
يه رستم هس كه زاله
***
كمد رو خوب گشتم
كوو عكساي توو آلبوم
يه روزي ميشه پيدا
يه روزي هم مي شيم گم
***
توو چشمام خط كشيدم
روي لبهام ماتيك
زدم از خونه بيرون
.....
خيابونهاي تاريك
* شرمنده ...
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۳۰ ساعت 11:55 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"