عصمت عظیم...
بانوی گل که چادر شب در نگاه توست
عطر نجیب گلبن عصمت گیاه توست
با اینکه عزم جنگ به قامت نبسته ای
آه هزار تیر قیامت سپاه توست
طفل امامت است که در دست مهر توست
دست ولایت است که پشت و پناه توست
دستاس را بچرخ و بچرخان زمانه را
کوه هزار قله سرسخت کاه توست
این پایرنج شام عبادت دلیل ماست
آن دستزخم صبح سخاوت گواه توست
ای دختر محمد و ای همسر علی
مشتی سفال و ظرف مسین دستگاه توست
دست مرا بگیر که ای عصمت عظیم
روزی اگرکه گم شوم اینجا گناه توست
منیژه خانوم
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۱۱/۲۷ ساعت 11:22 توسط منیژه رضوان
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"