عزيزمممممم...
در راستاي تلگرام دار شدن اينجانب و وارد نبودن به چم و خم آن، دوباره ديروز دست گلي به آب دادم كه البته به خير گذشت.
مشكل من با عكسهاي تلگرامم اينه كه يا باز نمي شن يا دير باز مي شن! خيلي دير.
ديروز هم در يك گروه زنانه كه از صبح كه بيدار ميشن به هم صبح بخير و عشق من و از اينجور چيزها ميگن (منم كه اصلا از اين كارا بلد نيستم!) دست گلم رو به آب دادم.
چون عكس طرف باز نشد و اعضا گروه هم خيلي حساس هستن و حتما در برابر مطالبشون بايد عكس العمل نشون بدي و گل و مل بذاري، منم براي عكس باز نشده يك عزيزم نوشتم و خودم رو خلاص كردم.
همين صبحي كه عكس كذايي باز شده بود، ديدم چقدر بي ربطه قضيه به اونچه كه بشه براش عزيزم گفت! ولي طنزپرداز كه باشي همه چي با طنز و اين جور چيزا رفع و رجوع ميشه.
اما حالا ميومديم و طرف عكس شوهرش رو توي گروه گذاشته بود! آخه آدم عاقل زير عكسي كه نميدونه چيه مي نويسه عزيزممممم!
همینقدرا سن داشتم که رفتم دم مغازه "حسن کچل" میوه فروش محله مون و گفتم:" مامانم گفتن یه هندانه! بکشین بدین بِبَرم"